گاه نوشت هایی برای خودم و تو و همه (هی تو)

هی تو

ههههههههههههههههههی تو رو میگم

رفیق

دوست

همونی که مثل من و خیلی های دیگه یک گوشه سخت و گل گرفته نشستی

پاشو

خیلی کار داریما

خیللللللللللللی

باید اولش به هم روحیه بدیم

و با صدای بلند بگیم که یه روز خوب میاد

دستامونو بکوبیم به همو

با یک چشمک و لبخند شروع کنیم

حتی اگر مثل خیلی شروع های قبلی دوباره بشه نقطه سر خط

ما میتونیم

ما باید متفاوت باشیم

ما برای ساختن متولد شدیم

روزهای سختی در پیشه

و یادت باشه ما سختی کشیدیم برای همین روزها

ما باید آغاز رو دوباره آغاز کنیم

هی تو آره تو دورو بر رو نگاه نکن خودتو میگم

میدونم که شاید مثل خود من یک دنیا غصه باشی

اما

اینو بدون که فقط ما اییم که باید بتونیم به هر قیمتی که شده

گاه نوشت هایی برای خودم و تو و همه (یکی بود و یکی نبود)

قدیمی ها اول قصه ها می گفتند یکی بود یکی نبود

ولی ما نفهمیدیم

بالاخره کی بود کی نبود

یا چرا یکی بود که یکی نبود

کی بود که کی نبود یا کی نبود که کی بود

نمیشه بگیم یکی بود یکی دیگه هم بود

یا اصلا هیشکی نبود

اول یکی بود بعد یکی نبود یا اینکه اول یکی نبود بعدش یکی بود

اون یکی که بود چرا بود

اون یکی که نبود چرا نبود

و اصلا چرا از اول ما تو فکر بود و نبود هستیم

شاید چون

بودن یا نبودن مهم این است؟!؟!؟!؟!؟!

 

گاه نوشت هایی برای خودم و تو و همه (به یاد حسین پناهی)

یاد حسین پناهی به خیر
یاد تمام گفته هایش 
که یک دنیا حرف داشت
به خیر 
یاد سادگیش

و تمام خوبیهایش
و یک دنیا احساسی که داشت
هر چند که او تا امروز و تا همیشه زنده است و خواهد بود

 

گاه نوشت هایی برای خودم و تو و همه  ( یک شب مهتابی )

این نوشته را در شب سیزدهم امرداد 91 و در شبی که میهمان ایل قشقایی و در کنار سایر دوستان بودم برای ثبت خاطرات آن شب و در زیر نور فانوس نوشتم یاد آن شب و خاطراتش به خیر

و شبی در مهتاب

 

میان سیزده شب یک شبی را باز,

در سایه مهتاب و نگاه و خاطره

نشستم

با فانوسی و گرمای آتشی و احساس دوباره مهری

و مهتاب ,

که سخن هایی داشت چه بسیار

و تک ستاره ای , آن دور تر

که اتصال میان نگاه من و مهتاب را نظاره می کرد

 

و باز هم آتش را که زبانه می کشید

و فانوس و خاطره

و انعکاس مهتاب بر گستره حیات را

به نظاره نشستم

که چه داستان هایی را رغم می زند

چه تلخ و چه نیک

 

و سرخی ذغال

که به گدازش دل می ماند

و دود را

با غباری که به فضا می بخشد

همچون رویا

 

و سایه  , روشن درختها

همچون سایه  , روشن چشمها

و سایه  , روشن خاطره ها

و سایه  , روشن انتظارها

و سایه  , روشن سخن های گفته و ناگفته

و سایه  , روشن لبخند ها و بغض ها

و سایه  , روشن افسوس ها

و سایه  , روشن او را

که بر بلندای رویا هایمان جاریست

 

و ماه را

و دنیای زیبایی هایش را

و خاطره هایش

و عشق را که کیمیای حیات است

و یک دنیا حس

 

و نوایی را که در فضا جاریست

ساز و سوز و

آتش و سوز و

دل و سوز و

نگاه و سوز و

خاطره و سوز و

من و تو و ما و سوز

 

و باز آتش و دود و عشق

و مهتاب را که شاید آیینه  باشد

برای انعکاس یک نگاه در او

 

گاه نوشت هایی برای خودم و تو همه (دوباره می سازیم)

ما  روزی دوباره خواهیم ساخت


ما روزی دوباره خشت خشت , فرو افتاده را بر هم چیده و

بارو باروی , فروخفته را استوار خواهیم گرداند

 

ما بازو در بازوی هم

فردای میهنامان ,این آشیانه مهربان مادری را

به خورشید تابان پیوند خواهیم زد


ما روزی یک بار برای همیشه

کینه و دشمنی را پایانی خواهیم بود

و بر بلندای تمامی نیستیها

گلی خواهیم نشاند

چه سرخ

به نشان تمامی عشقهایی که

چه معصومانه

طمع ناکامی را چشیده اند

 

ما روزی یاد خواهیم کرد

دوستانی را که چه زود

غروب پاییزی عمر را در آغوش گرفتند

به حکم نامردمی ها

و سرخی غروبشان

گلویمان را به درازای ابدیت بغض آلود کرده است

 

ما روزی دوباره در کنار هم خواهیم بود

هر چند که امروز هر یک در گوشه ای از این دشت

با روانهایی خسته

به کِشتن خویش مشغولیم

 

ما روزی دوباره خواهیم بخشید

یک بار برای همیشه

حتی آنانی را که

در درازای تاریخ نگاهبانان سیاهی بوده اند

 

ما روزی دوباره حرمت قلم را

به کودکانمان می آموزیم

تا ساحتش را نیالایند

و بر آن تیغ نکشند


ما نسلی خواهیم بود

که شادی را پاس می داریم

دوست می داریم

نگاه می داریم

و می بخشیم سخاوت مندانه

 

ما روزی بر بلندای خورشید سرزمینمان

دلهای سرخ خویش را

به نگاه های مهربان یکدیگر

گره می زنیم

تا خشت خشت کاشانه ای از عشق را بنا سازیم

 

ما روزی دوباره

بر شانه های هم اشک خواهیم ریخت

به نشان تمامی فرصتهایی که از

سپیده دم برگزیدگانی از نسل ما

به حکم فکرهایی کوتاه و چشم هایی تنگ

سوزانده شد

و پس از یک دو چند آه بلند

همه چیز را خواهیم بخشید

هر چند که هرگز فراموش شان نخواهیم کرد

تا گواهی باشد برای شکوفه های آرمیده در گهواره فردا

اما آغازی دوباره را آغاز خواهیم بود

پس از آن شادمانه

 

ما روزی و چه زیبا روزی

دوستی را بجای هر چه دشمنیست

پایدار خواهیم ساخت

و روزی

آزادی را با دانش

و شادی را با آزادی

و عشق را شادمانه

و دانش را عاشقانه

باور خواهیم کرد

 

ما روزی

غم را به لبخند

و کینه را به عشق

بدل خواهیم ساخت


ما روزی تسلیم و تعضیم را

به فراموشی می سپاریم

چون ما نسل مهریم و عشق و سرفرازی ها

 

ما روزی

بر بلندای قامت اندیشه

قد می افرازیم

خرد را پاس می داریم

و بر باور های متفاوت احترام می گزاریم

 

ما روزی گنجینه های

تاریخ و تمدن و طبیعت و زیست خود را

به بهای تمامی توان و تدبیرمان ,

پاس می داریم

و پیشرفت سرزمین مان را تنها به شرط

پایداری ذخایرش خواهیم خواست

 

ما روزی

به جای تمسخر و تحقیر

هر یک از اقوام و یا طبقات این پیکر واحد

به پیوستگی دیگر ملل هم فرهنگمان

که برادران دیروز مان بوده اند می اندیشیم

 

ما روزی همچون نیاکانمان , منادیان

عشق , شادی , دانش و آزادی

به پهنه این گیتی خواهیم بود

 

و ما روزی

و چه زیبا روزی

دوباره آغاز می کنیم

شادمانه   

گاه نوشت هایی برای خودم و تو و همه (سر ما و سامان ما)

با دوستی مشغول گفتگو بودیم که شعری را هر دو زمزمه کردیم 

سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی

که ما را هم زمانی یک سری بودست و سامانی

و هر دو آهی کشیدیم و .....

به یاد سامانی افتادیم که چگونه  به دست باد فنا سپرده شده است

گاه نوشت هایی برای خودم و تو و همه (نسل ما و خاکسترها)

ما  نسلی هستیم که بارها طعم تلخ شکست را چشیده ایم

بارها ناخواسته از یاران خویش دور مانده ایم و در آزمون دشوار تنهایی و ملالت روزها را خواب گونه و شبها را بیدار گونه پشت سر نهاده ایم

بارها نشدن را نه به دلیل ضعف خویش که به بهای روبرو بودن با دیوارهای بلند امکان تجربه کرده ایم

بارها در دل تاریک ترین لحظه ها اندکی نور را نا امیدانه طلب کرده ایم

بارها همه چیز را در نقطه پایان دیده ایم

و بارها و بارها وبارها

سر به دیوار کوفته ,  اشک ریخته ایم و دست یابی به حداقل خواسته ها را پایان یافته تصور کرده ایم

اما و اما واما

در میانه این آتش و طوفان آموخته ایم با خون جگر که دوباره برخیزیم

حتی از میان خاکستر ها

و شاید تنها کافیست که دستان مان را به سوی هم دراز کنیم بی هیچ تکبر و تبعیض

و برای شکفتنی دوباره و برخواستنی نو هر یک عصای دیگری باشیم

گاه نوشت هایی برای خودم و تو و همه (ما و شکستهایمان)

گاه شکست های پیاپی می تواند درون انسان را در هم بشکند و اکسیری از سردرگمی را به وجود شخص تزریق کند و جهان را در مقابل دیدگانش سیاه تر از سیاهی نمایان سازد و تلخی را در عمق جان فرد بنشاند و گلویش را همواره مملو از بغض نگه دارد و بسیار  چیز های دیگر

اما واما 

شاید او را برای پیمودن راهی سخت و دشوار بسوی فردایی روشن مصمم تر سازد و چرا که گاه هر شکستی  میتواند پیام آور پیروزی بزرگ و نهایی باشد همانطور که برخی پیروزی های کوچک پیام آور شکستی بزرگ در آینده است

بیانیه ای برای حمایت از هم فرهنگان افغان

اِعمال محدودیت برای هم‌فرهنگانِ افغانستانی را محکوم می‌کنیم

 

چندگاهی است خبرهایی ناخوشایند درباره‌ی اعمال محدودیت‌های تازه برای پناهندگان افغانستانی از زبان برخی مقام‌های دولتی شنیده و یا صدور بخش‌نامه‌هایی در این زمینه مشاهده می‌شود. نقطه‌ی آغاز چنین برخوردی را می‌توان جلوگيري از ورود اتباع افغانستان به پارك كوهستاني صفه در اصفهان، هم‌زمان با سیزده به‌درِ سال جاری، دانست. شاید بتوان برای تلاش نیروی انتظامی جهت حفظ آسایش خانواده‌های حاضر در پارک یادشده اعتبار قائل بود ولی نمی‌توان به کم‌آگاهی‌شان خرده نگرفت که این موضوع قومیتی نیست و چنین برخوردی در شأن فرهنگ ایرانی نمی‌باشد و اگر تردیدی نسبت به توان‌مندی نیروهای انتظامی در برقراری امنیت وجود داشت باز هم نمی‌بایست انگشت را روی ملیت یا قومیتی خاص بگذارند. چنین دستوری جز ناآگاهی ملی مقام‌های محلی و ناآشنایی‌شان با تاریخ و فرهنگ ایران نمی‌تواند دلیل دیگری داشته باشد. هم‌چنان که مدت‌ها بعد استانداری مازندران با نیت حفظ امنیت شغلی کارگران روزمزد محلی، که اوج فعالیت‌های کاری‌شان (شالیکاری) فقط در دوره‌ای خاص در سال است، باز ناآگاهانه همان اشتباه را تکرار کرده و از ملیتی خاص نام برد؛ آن هم مردمانی هم‌تبار و پناه‌جو، که حتا در هنگام سختیِ جنگ تحمیلی ذره‌ای از یاری کردن به آنها دریغ نورزیدیم، به‌طوری که شخصیت‌ها و محافل مستقل افغانستان همواره از رفتار ایرانی‌ها با فراتر از سه میلیون پناهنده‌ی افغانی به ایران قدردانی کرده‌اند.

چنین برخوردهایی نه تنها در تضاد با روحیه و فرهنگ ایرانی ــ که همیشه مهربانانه از میهمان پذیرایی کرده ــ است؛ و نیز نه تنها عدم شناخت مسؤولان از تاریخ ایران را ــ با وجود سر دادن شعارهای ملی‌گرایانه ــ می‌رساند که نمی‌دانند تیره‌های گوناگونِ ایرانی، از جمله چند تیره‌ای که در کشور افغانستان ساکن‌اند در کنار بسیاری تیره‌های دیگر، از نگاه تاریخ بلندِ ایران‌زمین تنها کوتاه‌زمانی است که میان‌شان توسط استعمار انگلیس و با یاری امپراتوری روسیه دیوارِ جدایی مرزهای سیاسی کشیده شده و در واقع فرزندانِ یک تاریخ و فرهنگ‌اند؛ بلکه بهانه‌های چندی را به دست ناآگاهان، ایران‌ستیزان و غرض‌ورزان می‌دهد که ما را قیاس به نفس کرده و نژادپرست بخوانند، و حتی برخی بازیچه‌ی دست آنان شده و کار را به اختلاف‌اندازی‌های نژادی و تباری بکشانند. از این‌رو،

ـ ما امضاکنندگان بیانیه ضمن محکوم کردن برخوردهای دولتی از این دست، خواهان برچیده شدن محدودیت‌ها و ممنوعیت‌ها برای هم‌فرهنگان افغانستانی هستیم و به‌ویژه خواهان آن هستیم که مسؤولان مملکتی، ضمن آشنایی با تاریخ ایران، دقایق سیاست را بیش از پیش مورد توجه قرار دهند؛ هم‌چنین، با توجه به ريشه‌هاي فرهنگي و تاريخي و زباني و حتي ديني مشترك بين دو ملت ايران و افغانستان، از دولت خواستاريم تا شرايطي را فراهم كند كه آن دسته از افغانی‌هاي مقيم ايران كه از راه قانوني وارد كشور شده و اقامت گزيده‌اند از حقوق قانونی نیز برخوردار شوند و به ويژه شرايط ويژه‌اي را براي آموزش كودكان آنها و شناخت بيشتر از مشتركات فرهنگي‌مان فراهم آورند تا در آينده كه شرايط بازگشت آنها به افغانستان فراهم شد اين نسلِ نوخواسته به عنوان سفيران فرهنگي، نقش مهمي در استحكام‌بخشيِ آن اشتراكات ايفا نمايند؛

ـ ما امضاکنندگان بیانیه ضمن محکوم کردن اِعمال خشونتی که در شهر یزد رخ داد، هر چند قلباً بر این باوریم که چنین عملی مردمی نبوده و از سوی گروه‌هایی خاص هدایت می‌شده است، ضمنِ درخواستِ پی‌گیری وضع آسیب‌دیدگان، به‌ویژه از ایرانیان عزیز و میهن‌دوست خواهانیم که مسؤولانه و هوشیارانه با چنین رویدادها و خبرسازی‌هایی برخورد کنند و نگذارند اخبار بر روی فرهنگ غنی مدارای ایرانی تأثیر بگذارد؛

ـ ما امضاکنندگان بیانیه ضمن محکوم کردن عملکرد خبرگزاری‌هایی که تعمداً موضوع برخوردهای نادرست و ناآگاهانه و شاید سیاسیِ دولت را به پای ملت ایران گزارش می‌نمایند به‌ویژه از ایرانیان شاغل در چنان خبرگزاری‌هایی خواهانیم که منافع درازمدت ملی و ایرانیت خود را از نظر دور ندارند و مانع خبرسازی‌های جعلی و غرض‌ورزانه شوند؛

ـ و ما امضاکنندگان بیانیه ضمن محکوم کردن بهره‌برداری‌های سیاسی از چنین کاستی‌های دولتی در ایران به‌ویژه از سوی برخی دولت‌مندان کشور همسایه و هم‌فرهنگ، افغانستان، از آنان خواهانیم که اختلاف‌های مقطعی و سیاسی خود را به عرصه‌ی فرهنگ نکشانند چرا که در درازمدت ما هستیم که در کنار یکدیگر خواهیم بود و آینده‌ی مشترک‌مان را، در کنار دیگر خویشاوندان تباری، خواهیم ساخت.

 

امضاکنندگان بیانیه (بدون ترتیب الفبایی):

شاهین سپنتا، محمدتقی عطایی، مرتضی ثاقب‌فر، میلاد دهقان، ابراهیم عبدالله‌زاده، علیرضا افشاری، علیرضا هادیان، شروین وکیلی، امیر رزاقی، محسن قاسمی‌شاد، وحید شریعت‌زاده، مجتبی نوایی، احسان عسکریان، مینا حسنی، کاوه مرادی، مهدی پورنامدار، الهه معروضي، رحمت‌الله سلیمانی فارسانی، سیاوش آریا، حمیدرضا افشاری، سیدمالک حسینی، حسین زندی، حامد کاظم‌زاده، زاگرس زند، مسعود آجیلیان، فرناز خطیبی، مهرنوش نجفی‌راغب، میثم موحدفرد، حمیدرضا مسیبیان، احمد ابوحمزه، حامد بصارتی، بابک مغازه‌ای، رضا سلیمان‌نوری، فرشید فرجی، هما ارژنگی، تیرداد بنک‌دار، سیدحسین مجتهدی، محمد رضایی، کورش زعیم، بهنام آریان‌فرید، ابوالقاسم غلامحیدر، فرهاد باغبانی، علیرضا بوربور، بیژن جان‌فشان، فرامرز خوشاب، شاهین آریامنش، علیرضا روحانی، شهرام زارع، حسین عزت‌زاده، مهرداد سیدعسگری، مهدی زاهدنژاد، آرش کیخسروی، ارشیا لشگری، شرر کنور تبریزی، احمد عبدالحسینیان، مجتبی موسوی، روزبه پارساپور، مسعود رضایی، مسعود لقمان، بابک علیخانی، ساسان خسروانی، ساناز افتخارزاده، مجتبی گهستونی، فرهاد رهبری، آرش رحمانی، علیرضا زیاری، ایمان حجتی، وحید سلیمانی، حجت کلاشی، هومن اسکندری، اوژن اسکندری، کسرا علاسوند، رضا کرمانی، حسین شهریاری، شاهین پهنادایان، کیوان اماموردی، نجمه منوچهری

گاه نوشت هایی برای خودم و تو و همه (تسلیم  هرگز)

نارضایتی از تسلیم

سرآغاز شورش بر سکون و درجازدن است

و شوریدن بر هر آنچه که تسلیم را توجیه میکند

فضیلتی است که می باید در روند حرکت به آن دست یافت

و ما هرگز تسلیم نخواهیم شد

 

برخی آدمها هیچ وقت نمی آموزند که طبیعی و مثل بقیه باشند

اینان کنشگرانی هستند که طغیان بر روزمرگی ها را آموخته اند

و می توان آنها را پیام آوران فردا دانست

 

جستجوی حقیقت و کمال

با رضایت , تسلیم , قناعت و سکون بی ارتباط است

شجاعت , سرکشی , جستجو , طلب , شور , نیاز , دل شوره , بی تابی , شادی و غم و هر آنچه که حاکی از تلاطم و حرکت است بخشی از پله های ترقی یک روح جستجوگر عاشق در دست یابی به فرداست