روز همدان
یکم شهریور ماه
روز همدان
روز پزشک و بزرگداشت بوعلی سینا
گرامی باد
شهریور 1390
بابک مغازه ای حسین زندی مهربد نیافر پگاه مقدم
سیما برجیان شاهین شهباز اردشیر ثریایی
یکم شهریور ماه
روز همدان
روز پزشک و بزرگداشت بوعلی سینا
گرامی باد
شهریور 1390
بابک مغازه ای حسین زندی مهربد نیافر پگاه مقدم
سیما برجیان شاهین شهباز اردشیر ثریایی
يکم شهريور ماه
روز ملي همدان گرامي باد

همدان مکاني است که شهروندانش بلنداي الوند را نمادي از استواري و استقامتي ماندگار مي دانند و هنوز در گذرگاه هاي پر پيچ و خمش مي توان صداي زنگوله شتران و نفس نفس زدن مردان خسته اي را شنيد که براي دمي شکستن خستگي سفري طولاني در جاده ابريشم به دنبال کاروانسراهايي مي گردند که امروز تنها نشاني فرو ريخته و غبار گرفته در کاروانسراي هايي همچون ذغالي ها و يا فرسفج از آن باقي مانده است
مکاني که روزگاري شکوه ايران زمين در باروها و ديوارها سترگ هگمتانه و اکباتان جريان داشت و هنوز ترسي سرد از فرياد خون ريز مغولان که کوس ويرانيش را نواختند در درز سنگهايش نهفته مانده است
و اگر دل به گوش جان بسپاريد نجواي دل عين القضا ت, باباطاهر , خواجه رشيد , بوعلي , ميرسيد علي همداني , ابن فقيه , ميرزاده عشقي , عارف قزويني و داور را در خشت خشت اين کهن ديار احساس مي کنيد و صداي قلم بوعلي را مي شنويد که در گوشه کتابخانه خود پندهاي حکيمانه خود را درکتاب قانون مي نگاشت و اين روز نيز به حرمت حضور او در اين شهر روز همدان نام گرفته است
و چه زيباست احساس شکوهي که در کنار قلعه اشتران تويسرکان , خرابه قلعه چوبينه ملاير و گيان نهاوند به هر رهگذري دست مي دهد و غمي که در دشت نهاوند با خاطره آن شکست تلخ تاريخي در دلش مي نشيند
خنکاي دلپذير هوايش , سپيدي روح انگيز دره هاي برف گرفته اش , سترگي سنگهاي خاراي کوهستانش , چشم نوازي خاطره انگيز چمنزارها و طبيعت دلپذيرش به ويژه در کنار الوند , کوه سرده و کوه گرمه و دشتهاي خان گرمز , لشگردر , سياه کمر , شيز و ملوسان و شر شر آب در چشمه سارها و سرابهايش انسان را به مرحله بالايي از وجود رهنمون مي سازند
و عظمت چندين هزاره تاريخش که در قلعه ها , گور دخمه ها , آتشکده ها , زيارتگاه ها , بازارها , کتيبه ها , و حتي در اوروسي خانه هاي قديميش جاريست نمادي ازچندين هزاره تلاش براي بالندگي تمدن بشري است
در گذر از بازارهاي قديميش هنوز بوي گل کوزه گري به مشام مي رسد و ناخود آگاه انسان را به ياد آن شعري مي اندازد که مي گفت کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش و ضربه چکش مسگران و بوي چرم تازه و رنگهاي زيباي فرشهايي که بر روي هم انباشته شده اند شما را به دنيايي مي برد که در آن صنعت با تمدن , عشق و تاريخ در هم گره خوده و تار و پود صنايع دستي اين ديار را به هم بافته است
آري اين کهن خاک ذره ذره اش لطف است و زيبايي
و اين روز برتمامي همدانيان و ايرانيان گرامي
پاينده ايران
سرفراز باد ايراني
بابک مغازه اي
فعال فرهنگي اجتماعي در همدان و
دبير کل انجمن ايران شناسي کهن دژ
همدان شهريور 1389
گفتاري در باب گويش همداني (4)
« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»

آب شب و خوابِ روز مِعده خراب ميکنه بيوه زِنِ کُرِدار خانه خِراب مي کنه
يعني:بيوه زني که بچه از شوهر اول خود دارد به خانه شوهر دوم برود باعث نابساماني است
آدِمِ شِلَم شوربائيه
يعني:آدم بي بند و باري است
آدِمِ گدا واي همه اِدا
يعني:فقير و اينقدر متکبر
آلو به آلو مي پا رَنگ وَر مي داره همسادِه به همسادِه مي پا پَند وَرمي داره
اَلَنگ اَلَنگ,اَدِسِ شير اِفتاديم دِسِ پِلَنگ
يعني :از چاله در آمديم افتاديم چاه
بعدِعروسي و دُمَّک!
يعني:نوش داروبعد از مرگ سهراب
به پاچه کسي پُف کردن
يعني:کسي را بزرگ جلوه دادن
زُنگِ زُنگ کردن
يعني:ناليدن ,گريه کردن
کِزِّ کِز به رودَت اِفداد
معني نفريني دارد
1. تو بُخور ,مَه ميو
فردي هنگام غذا , گربه اي را به دفعات پي در پي لقمه داد .ديد که غذايش رو به پايان است .ظرف غذا را پيش گربه گذاشت و گفت :تو بخور,مَه ميو
2. حالا که تالان تالانِه،صدتِمن ميانِ پالانِه
مردي در حالت احتضار مي بيند اطرافيانش هر يک به جمع آوري اموال او مشغولند .دلش ريش ميشود و با صداي بلند مي گويد:حالا که تالان تالانِه،صد تِمَنم زير پالانِه
3. هِمِدان دوره،اما کَرتِش نِزيکه
فردي در غربت لاف مي زد و ادعا مي کرد که ،من ميتوانم در همدان چند کَرت بپرم. شنونده اي گفت :همدان دور است ولي کَرت آن نزديک وقابل محاسبه است ، بپرببينم چقدرميپري؟
همانند:لاف در غربت
4.وي مرتِکه کوري؟
در مثل است که(چشم فلاني به دست فلان کس دوخته است)،يا(چشمش به دست ديگري است ) يا(چشم به دست دوخته) .شايد ازداستان زير گرفته شده است ،و يا داستان بر مبناي ضرب المثل ساخته شده ؟!
مرد يک چشمي روزگار درازي همه وقت با دست پر به خانه اش مي رفت.روزي با دست خالي به خانه اش رسيد ،دق الباب کرد ، زن در را باز کرد ،وقتي چيزي در دستش نديد،به چهره اش نگاه کرد وبا تعجب گفت:"اي واي، مردک تو کوري ؟"،شوهر ناراحت شد ، باعتاب گفت:در اين چند سال زندگي مشترک،حالا فهميدي که من کورهستم؟زن در جواب گفت:چون هميشه دست پر به خانه مي آمدي چشمم به دست تو بود ،اکنون که چيزي در دستت نيست،به صورتت نگاه کردم و فهميدم که کوري!!
يي روزي رد مي شُدم اَسِرِمِرَر دُو گُوله پام آمَد توکه سِرم رفت ميانِ چاله چوله
گرما گرما نِدانستم که پوتَّم تُميده بود تا بِدم کُبرا باجي بندازه چَن وار قوزُله
شِو که رفدَم بِکِپَم ،دشمِناتَم نِوينه اَزور درد شُدم تا دِمِ صُب کِرچ و کوله
هِي هِوارکَردِم و هيشکي به سراغم نيامد تا شُدم جورز کِلاف گوشه سيزان موچوله
صُب که شد بِچا بازَم صَف کشيدن مِثِه ديوار کوتا کوتا ،دو سه تا جِن توله عِينِ مازُوله
وِخدي گفدبم:«پِنِنِه تُون به تُنيتان شي شُدِه؟» يکيشان گُفد:«يقين رَفدِه سِرِ چِشمِه غُوله»
يکيشان گفد:«دادا جان!صُپِه زودي رَفته بازار تابِرِي آش ناهارِت بِخِرِتَرِّه تُوله
گُفدَم اُگيس بُريده،پول،اَ کوجا اِودِه بودِش حُکماً اَ هَمسادِه ها کرده بازَم قَرض و قُوله
دَمدِماي ظُري آخِه پيدا شُدِش والِبِ د ُر دو تا جارو و ،يه زَمبيل واشِش وابَسوله
پرسيدم:«پِه تا حالارَفدِه بودي شي بِخِري؟» بي بِفاگُفد: بِرِي خوردنِ ظُرِت تاتُوله،
بلکه راحت بشيمان اَتو مِفِرتي تاديه هِي نِگَن بيوِه بِمانه زِنِ دامِيتي غُوله
شعري از «ملاپروين همداني»
كرده خواهش زمن آن مه عمل دشواري اصطلاحات زنان همدان را باري
وخي اماج بمال دخدره عيد آمد آخر قرچمانه زده؛ آخر چغذر رو داري؟
حالا چنگول ميگيري نكه برودت افتاد؟ اماشي، مثل بواي … بيعاري
ديه اي چالمه شيه شرتي كنان هشتي سرت اينه هشتي كه بگن يعني تونم دين داري؟
پسره رد شو برو و ايسادي اينجا شي كني هي ميزلاني بشم چشمات با يقوچ واري
لوبان نشده بودي شي بكني اي سره خور چشمت افتاده به اربايم بنه بازاري؟
آش پلته مخوري پت پيلت پند ميده هي ماقت ميچينه، هي همه روزه بيماري
شور رم شو زدتم لممه سي كن شي شده خوش حال تو كه ار روي شوور بيزاري
روز سينزه قوزولهي تچ ميوريم هفلانجين خش نكن خانهمه كردم همه ر گردواري
اكههي شي شده باز، مگه دايزت زدتت؟ داملا بشنفه ميپلمانتش گو واري
«لانجين»، ظرفي است استوانه شكل ـ تغار مانند ـ گلين و سفالين (= لعليني/ لليني/ لالجين) به اندازههاي مختلف كه همواره ارتفاع آن تقريبا مساوي شعاع دايرهي قاعدهي ظرف است.
«هف لانجين» = هفت لانجين، سنگي بزرگ و سياه بود، كه اندازهي آن تا جايي كه بياد ميآوريم تقريبا 2×2×5/3 ميبود. اين سنگ در گوشهي يكي از باغهاي واقع در سمت غربي رودخانهي درهي «مرادبيگ» ( ماوشان رود باستان)، پايينتر از مجديه قرار داشت؛ كه امروز، زير پي ساختماني فرورفته است در سطح بالايي اين سنگ، شش فرورفتگي مدور ( حوضچهي گرد) مانند «لانجين» مذكور، كنارهم وجود داشت، كه بعيد نيست ساختگي بوده باشد.
هفتمي، در سطح بالايي سنگي كوچك تقريبا 1×1×1 هم بدانگونه و نزديك سنگ بزرگ قرار داشت؛ كه رويهم ميگفتند: «هفتلانجين». و نيز ميگفتند درآغاز، اين هفت تا ـ كه خواهران يكديگرند (يعني: هفت خواهران) ـ كنارهم بودهاند،بعدها آن يكي ـ سنگ كوچك ـ قهر كرده و جدا شده است. چون سابق براين، زمينهاي اطراف آنجا «يونجهزار» بود، زنان ودختران با «قوزوله / كوزوله = كوزهي كوچك) پرازثفل سركه (تج)، گردش كنان بدانجا ميرفتند و ازآن «يونجه»ها ميچيدند وترو چسبان با «تج» ميخوردند. ديگر اينكه نذز و نيازهايي نيز براي هفت لانجين ازديرباز درهم آنجا بجاي ميآوردند،نظير آنچه زنان و دختران براي «سنگ شير» انجام داده و ميدهند
زيارت هفت لانجين و گردش درآن حوالي ،همه وقت، بخصوص روزهاي «سيزدهبدر» زنان و دختران را «همراه با سبزهگرهزدن» اولي مينمود.
سنگي ديگر، از جنس سنگ شيركه از سنگهاي «خورزنه» است ـ بنام «هفت پسان = هفت پستان»، در محلي بهمين نام، وجود دارد
ايسوا (isva) ـ (گويا: ايست+ وا) ـ نگريستن، زيرنظرآوردن. معادل «تماشا»ي عربي. مركب با «گرفتن»: ايسواگرفتن صرف ميشود.
بانگلان (bangellan)
( بان/ بام + گلان [صفت فاعلي از مصدر لاطم «گليدن = غلتيدن»]): «غلتبان» = «قلتبان ... سنگي بزرگ و مدرو باشد، مانند نيمستوني كه در بعضي ولايات بربامهامي کشند تا وقتي که باران مي بارد، آنرا به اطراف بام مي غلطانند تا خرابي كه حاصل شده باشد، اصلاح شود. و زمين بام هموارگردد
بايهقوش (bayequc)
بايهقوچ ـ مايهقوچ: جغد. (درتركي،مطلق): طاير، پرنده. ونيز «بايهقوش»: جغد.
«سه كس لي دنيا شو ندارو خو
اول بايهقش دويم نارة او
سيم او كه له دوس بريايه
چو برا مردي جرگي نريايه
چو برا مردي جرگي نريايه
(معنا):
سه كس دراين دنيا شب خواب ندارد:
اول جغد، دوم نعرة آب
سوم آن كس كه ازدوست بريده شده است،
چون برادر مرده جگرش سوخته است ... »
بس (bas) ـ(گويا: بست): پيوند و لحيم و بندي كه بدان تيكههاي چيزهاي شكسته مانند كاسة چيني و جز آن را بهم محكم و متصل ميسازند.
بفتح باء بندي بود آهنين يا سيمين يا برنجين كه آنرا براي محكمي با ميخ بر صندوقها و يا درها مي زدند. فردوسي گفت:
بدو گفت بگرفتمش زير كش-همي بر كمر ساختم بند و بش ... »
و«بس زدن» مصدر مركب آنست.
بسو (bassu)ـ كوزهي سفالي / «پشتو ... ـ و بفتح اول و واو معرف مرطبان سفاليني است و معرب آن «بستوق» است.» «بسدوله»: كوزة كوچك، و نيز «بسدو». (درصحاحالفرس ـ ذيل «آنين» ـ ص چنين آمده): «بستويي» بود كه دوغ را با آن مي زنند تا كره از آن جدا شود.
بماني (bemani)ـ صيغهي دوم شخص مفرد مضارع التزامي از «ماندن»و علامه قزويني در يادداشتهاي راجع به كتاب «التدوين» رافعي، مي گويد: «گويا شنيدهام ياخواندهام كه بعضيها كه اولادشان نميماند، اسم او را بنمان يا نموني ميگذارند، تا بماند. ندانستم چطور و دراثر چه علت ولو موهومي. شايد براي گولزدن ملكالموت يا گولزدن بخت بد او و ستارة نحس او كه خيال كند: خوب اينكه نماندني است، ديگر سروقت او نيايد! آقاي اقبال هم همچو چيزي ميگفتند كه شنيدهاند يا ديدهاند. خودشان ابتداا بساكن گفتند نه بعد از صحبت من ... = از اسامي معمولة ايرانيان (محاسن اصفهان، للمافروخي، ص 33 م 35، 118).» قس: «آتسز/ اتسز» تركي و بهمين معنا،نگارنده در همدان «نمير» و نيز تركيباتي از مادهي ياد شده ، مانند «دايز بماني» شنيده است.
بوه (beve) ـ بچهي كوچك و شيرخواره. / بهبه. قس: انگليسي. و نيز تركيب «چتليبوه»: عروسك تنديسكهاي كوچك و ريز.
پخج (paxj)ـ «پهن شده در زمين ... » پخجكردن = پهن كردن. (بيشتر در مورد حبوب بكار ميرود.)
«عنصري گفت:
پشگله -(pecge)قطره، اثرو قطراتي از مايع كه بروي چيزي پاشيده شده باشد.
پلگار (pelgar)ـ طاقت، صبر، حوصله، كاروبار (مأخوذ ازاين دو صورت استعمال): از پلگار درآمدن = بيحوصله شدن و ناتوان و كوفته گرديدن. به پلگار كسي زدن = كاروبار كسي را زاركردن، شوراندن، بهم ريختن، وطاقت كسي را طاق كردن.
ترنگه (terenge)
ـ همواره مركب به «گرفتن»: ترنگه گرفتن ـ كسي را ببازي گرفتن، آزار كردن، دستانداختن، مسخرهكردن. «(= «ترانك») كه بعدها ترانه و امروز «ترنگه» و ترنگ و رنگ ميگويند ... »
تلواسه (tatvase)
ـ تلاش، تقلا. همواره مركب با «زدن»: تلواسه زدن = رنج كشيدن و تلاش كردن.
تمارزو/ تامارزو (te/tamarzu)
آرزومند و حسرت ـ بدل (مطلق براي خوردني). و گويا: طعام آرزو/ طامارزو.
تون (tun)
«گلخن ـ تون باشد ... » و تركيب: «تونهبان» ـ گلخني.
چپه (cappe)
دسته، گردآمده. / «چپيره: ساخته و جمع شدن باشد. فردوسي گفت:
چلم/ (ce/colm)
ـ دربرهان (ص765) و لغت فرس (ص129) بهمين معنا «خلم ـ آب سطبربيني بود.
چولبر (cul-bor)
ـ ميان بر: راهي بغير از جادة اصلي، كه تا مقصد كوتاهتر و بدان نزديكتر است. (درتركي: «چول ـ » يعني «صحرا»). و تركيب آن با «رفتن»: «چول بررفتن».
خره (xarre)
«گلتروسياه باشد» و بيشتر مركب با «خس» گويند: «خّره خس».
خفكردن (... xaf- )
ـ خاموش كردن. از يوسف عروضي:
درانه (derane)
ـ معادل «دكوپوز» (تهراني). صحاح، ذيل رخساره: «ديم باشد، يعني روي مردم»(ص278). «... اين لغت از اتباع است بمعني سروصورت و سرورو باشد . چه دك بمعني سرو ديم بمعني صورت و رو بود.» (برهان، ص 872). «در اراك (سلطانآباد) بهمين معني مصطلح است. (مكينژاد)»
دگمهپسند (dagme-...)
ـ مشكل پسند و ايرادگير. (ولذا): «دگمه (چنانكه از ظاهر معنا برآيد) = تركي،و غيرمعمولي». لاكن «دگمه» ازمصدر «دگماق» تركي، يعني: «دست نزن». و گويا كنايه از غيرقابل دسترسي باشد. و درست بمعناي دست نيافتني يا «بعيدالمنال» و «دگمه پسند» = بعيدالمنال پسند.
دلنگوآن (delenguan)
آويزان: «دنگولوس» (بروجردي) = دلنگ)/ دلنگو + آن/ دلنگان(گويش اراك). و مصدر لازم مركب: «دلنگوآنشدن» و مصدر متعدي مركب «دلنگوآنكردن». و نيز مترادف با «در(dor) شدن» (گويش همدان).
زاق زاق توله
بچههاي كوچك و شيرخوار. قس: «زاق»/ زق/ زه (+ دان = زهدان = بچهدان، رحم) / زاه؟ (+ و = زاهو؟ = زائو = «زسبان» ـ گويش همدان و نيز دخيل در تركي). قس: زاق و زق (اسم صوت) = زق زق.
سرهخور (Sera-xor)
ـ ظاهرأ: سرخور، خورندهي سر. و گويا مأخوذ از معناي «سركسي را خوردن» = به مرگ آن كس نشستن = مرگ آن كس را ديدن. نظير: «حلواخور». فحشي است نه زياد زشت و شديد. و نيز لفظ تحقير است و هم صفت.
«مركب هشته بودم تخجه جواز سرهخور-زده گلانده اونه، الو تخجه چريده»
سركو (serku)
= «جواز» و «جوازه: هاون چوبين بود كه بدان «سير» و چيزي بكوبند.» ظاهرأ: سركو/ سيركو = سيركوب. «گويش مبايز نيز هست* . لاكن قول به «سيركوب» همانا فقهاللغهي عاميانه است.» (دكتر ابوالقاسمي). اين هاون چوبي درهمدان، براي كوبيدن گوشت و پختن «كفته/ كوفته» همهوقت، و بخصوص براي دوروز ازسال ـ كفتهي «سيزدهبدر» و «سيزدهماه صفر» ـ بكار گرفته ميشود. اين ترانه نيز بهمين مناسبت رايج است:
«آفتاب رفته پشت كو
زنكه و خي گوش بكو
گوشدره گربه برده
زنكه ا غصخ مرده».
سنوي (senevi) ـ قسمت پيشين حياط خانه ـ صحن جلو اطاقها (كه گويا از سطح حياط اندكي بلندتر باشد). در تركي بهمين معنا: «سنبه ».
سوك (suk) ـ گوشه، «يهسوكي نشستن» = گوشهيي نشستن.
سيس (sis) ـ سفت و سخت و جر و مقاوم.
سيم (sim) ـ «/ آستيم/ استيم/ اوستيم»/ «ستيم: خوني را گويند كه در جراحت باشد و چون سر جراحت بهم آيد، ريم شود.
«سيمكردن» (سرماخوردن و ورم و آماس كردن جراحت؛ برهان) مصدرمركّب آنست.
شند (cand) ـ «نرم و چون پشم باهوا. شند و كلفت و تبپوز و منقار در ددان استعمال كنند. كلفت و شند جز مرغ را نگويند. عماره گفت:
مرغ سپيد شند شد امروز ناودان-اكنونكه زيب مرغ شد آن مرغ سرخ شند»
طنوي (tenevi) ـ اطاقي كوچك و فرعي كه در جنب اطاق اصلي باشد و اين غير از صندوقخانه است. صحاح (ص74) ذيل «بادغرد: ... خانة تابستان و بعضي آنرا «طنبي» گويند.» حافظ گويد:
«به نيم جو نخرم طاق خانقاه و رباط-مرا كه مصطبه ايوان و پاي خم طنبيست.»
قد (qed) ـ جنب، پهلو، تك (tek) ، كنار، به، چسبيده به ... ، نصب به ... ، درامتداد. چنانكه در بيتي از «پيغمبر دزدان» آمده:
«هركس كه كدخداي قد رودخانه شد-آن كدخدا، خداست نه برگ چغندر است.»
قل (qoll) ـ بغل، (بازو و دست
گوآله ((guale) / جوآل (jual) / جوال (jeval) = «گاله» (گويش تهراني) ـ كيسهيي بزرگ كه از نخ و بندهاي ستبر و محكم بافند و دوزند، و «خركداران» برپشت خر و يا ديگر ستور گذارده، پراز محمول كنند. اما بيشتر، خاك و شن و ديگر مصالح ساختماني را بدانها حلم ميكنند.
قس: گوآره / «گواره: سبدي باشد چون گهورهاي كه انگور بدان آورند.»(60)
گيجين و گيجينگ (gijing) ـ جاي پاشنه (ويا خود پاشنهي) درخانه، بيخ و گوشهي در و يا چهارچوبهي درها. (گويا از: گيج = چرخ و گردش + ين پساوند نسبت): جاي گردش ـ (محور) ـ پاشنهي درها. و صورت استعمال «از گيجين درآمدن» درمورددرواضح است، اما در مورد آدم؛ مقايسه شود با «پلگار» و «از پلگار درآمدن» = بستوه آمدن.
لپرگه (leperge) ـ آمدوشد و جنبيدن بسيار و بيجهت (؟) قس: «شرتكه»
لانجين(61) كلاش (lanjin-kelac) ـ آخرين فرزندي كه درهر خانواده بدنيا آمده است. معادل «تهتغاري» (تهراني».
نزم (nezm) ـ پايين، كوتاه وفروكشيده. «بكسر نون، بخاري بود بگونةابر، ليكن برزمين بود و عربضباب گويد.»(62)
نوجّه – نوجهنوجه (Nujje) ـ ذره، ذرهذره. كم، كمكم = خورده خورده . مترادف: چوله چوله = چكه چكه ـ كمكم (براي مايع).
نوز ـ نوزنوز ـ نوزه (nuz) ـ سوسو، روشنايي بسيار اندك.
ورجله ورجو (varjele-varjo) ـ جست وخيز، معادل «جفتوجلا» (تهراني).
وردنه (varkene) ـ نورد، چوبي خراطيشده كه در «لواش پزي»ها باآن «چونه»ي خمير را پهن كرده، بدست شاطر ميدهند.
«لانجين پيالهكن كه لب يار وردنهس».
وروات (varvat) ـ ويران (= ظاهرأ: برباد). تركيب آن دوگونه است: «وروات مانده»، «وروات شده» = ويران مانده، شده (درمقام نفرين).
وزم (vazm) ـ پاروي پهن برفروبي. اين غير از پارويي است كه درهمهجا از چوب و تختهي يكتيكه ميتراشند و ميسازند. گويا اين «وزم»، خود و اصطلاحش، خاص همدان و همداني است؛ كه به سرما و برف فراوان مخصوص و معروف (ومحكوم!) است. واضح است كه آن همه برف را كه «سواران درآن غرق شوند»)و «بهبلندي نيزه ببارد ... » پاروهاي معمولي روفتن نتواند. پس، آنرا از تختههاي ستبر، بشكل مربع و گاهي مستطيل، بس محكم ساخته و بدسته استوار ميسازند
ونديك/ ونهديگ (venedig) ـ شيشه، پنجره. شيشة پنجره (فقط). «به معناي «ونيز » كه بعضي شيشههاي ظريف را از آنجا ميآوردهاند.»
وهسو (vahso) ـ مركب با «زدن»: باهم بازي كردن: جستوخيز و دويدن، پرسهزدن.
هيوره (heyvere) ـ ظاهرأ: وحشي. (بتقريب): افسار گسيخته، بيملاحظه، كسي كه حركتي زمخت و ناشايست از وي سرزند. (گويا: هي+ وره/ واره ـ پسوند لياقت و شباهت).
هنبوي/ هنبو/ همبو (hamno) ـ جاري، زنان دو برادر نسبت به يكديگر. (گويش بروجرد نيز هست). (هن = هم + بوي/ بو؟). واضح است كه جز اول ، لفظ مشاركت و همانست كه در هنباز/ همباز = شريك.
هلهكو (heleku) ـ چوب و چوبدستي است كه گازران وقاليشويان و نيز زنان، بدان جامهها و فرشها و گسترهها را درميان آب ميكوبند،تا گرد و چرك و پليدي ازآنها برود و زدوده شود. (ظ: هله؟ + كو/ كوب).
ياگينه/ يگينه (yegine) ـ واگرنه. وگرنه،ورنه، اگرنه، گرنه، ارنه
« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»

بطور کلي يکي از مهمترين ويژگيهاي آواشناسي گويش همدان، ابتدا به کسر کردن هنگام تلفظ واژهها وتغييرات حاصل از آن است. اين وضع سابقاً در لهجه يهوديان همدان عموميت داشته، و ابتدا به کسر کردن د در بيشترکلماتي که ادا ميکردند غالب بوده است اخيراً برخي از زبانشناسان اظهار نمودهاند که چنين خصوصيتي درگويش همداني خود معلول (هماهنگي يافتن مصوتها) است، و بسا اين ويژگي آواشناسي متأثر از زبان ترکي باشد که خود يکي از عناصر نسبتاً پايدار لغوي در حيطه فرهنگي استان همدان بشمار ميرود گويش ها از نظر قواعد دستوري و نوع واژه ها با يکديگر تفاوت دارند که به اختصار يادآور مي شود
گويش مردم همدان ميراث گرانبهايي است که از زبان فهلوي به يادگار مانده است و کاربرد واژه هاي کهن در اين گويش بيانگر اين موضوع است براي مثال مصدر هاي : اِشکستن . اِشکفتن . اِشنفتن . اِشناختن . اِساندن . اِسپردن و......که با ابتدا کسر و با اضافه شدن علامت هاي ضمير به فعل تبديل مي شود
مثال از مصدر " اِشنفتن=شنيدن"
اِشنفتم .اِشنفتي. اِشنفت. اِشنفتم .اِشنفتين . اِشنفتن
اضافه شدن حرف اضافه "از" به ضمائر متصل و منفصل به دو صورت "از , اَ "
ضمائراشاره :اي=اين .اُ =آن .اينا=اينها .اُنا=آنها
ضمائر متصل : اَزُم.اَ زِت.اَزِش. اَزُمان.اَزِتان. اَزِشان.
ضمائرمنفصل:اَمَ.اَتو.اَاُ.اَما. اَشما.اَاُنا
ضمائرملکي :اِنِي مِنِه=مال من است . اِنِي تونِه=مال تو است
آوردن حرف "دِ" براي تاکيد قبل يا بعد از فعل امر
"دِبرو. برودِ. دِبگو. بگودِ "
آوردن حرف "آ"و"يا" براي تاکيد بعد از فعل امر
" بگوآ. نگوآ. بِري يا.نِري يا "
ايجازدر کلمات وگروه اسمي
اينجارَم=اينجا+را+هم
شِبارَم=شبها+را+هم
باتوجه به اينکه قاعده کلي وطبيعي در زبان نوشتار اين است که املا زبان نوشتار بايد مطابق با زبان گفتار باشد لکن در پاره اي از موارد صورت گفتاري آن با صورت نوشتاري آن مطابقت ندارد (نامطابقات املائي) که در گويش مردم همدان نيز همين نکته مشهود است وهمانند زبان فارسي معيار فرآيندهاي واجي مانند: کاهش , افزايش , ابدال , ادغام , اتباع و تکرار و....با ويژگي هاي مخصوص اين زبان اعمال مي شود
کاهش: دَس بَن=دست بند , صَحَب=صاحب , بيس دو=بيست ودو
افزايش:خانِه حسن=خانه حسن
ابدال: وا=با , وامَ=با من , وَردار=بردار , شَمه=شنبه , جوق=جوي
ابدال وايجاز در واژه: ميوا =مي بايد
ادغام:زوتر=زودتر ,شِوپَره=شب پره
اتباع وتکرار:چوب موب , درخت مرخت , جان مان , باران ماران
کاربرد مصدر هاي لازم از زبان پهلوي:
بايستن=باييدن=لازم بودن ,واجب بودن
پناميدن=بازداشتن,منع کردن
پَنام کردن=پنهان کردن
کاربردحاصل مصدر از زبان پهلوي:
خوازمني=خواستگاري دختر
کاربرد ترکيبات اصيل:
آفتاب زردي=غروب آفتاب
کاربرد قيد مرکب پسوند با اصالت زبان پهلوي:
تاريکان=به هنگام تاريکي تاريک+آن "تاريکان راه افتاد"
دودمان=خاندان ,خانواده دود+مان "دودمانِشِ بباد داد"
کاربرد مصدر مرکب:
ايسپا=ايستادن
کابرد مصدر "نِه" در صفت اشاره وقيد پرسش به دو حالت ابدال و قلب با توجه به لحن آن :
اينجانِه= در اينجا , خبري
کوجانِه ميري= به کجا ميروي , پرسشي
اُنجانِه= در آنجا ,خبري
کاربرد ترکيبات بصورت مراعات النظيربا "و" عطف:
چک وچانه = فک پايين وچانه , چک و چشم= چانه و چشم
کاربرد " وار = بار=بر , پهلوي :
براي اندازه و مقدار: چَن وار آمِدَم =چند بار آمدم
کاربرد مصدر:
هشتن = هليدن = هِشيدن ( مصدر مرکب) پهلوي (هشته=گذاشته)
بيان "ن" به صورت نون غنه در پاره اي موارد:
مَن = مَ , مَرا در زبان فارسي دري ,من+ را =مَ را
مَ = اول شخص مفرد در گويش همداني
کاربرد "وا" va در معني با معيت:
مَ وا تومي يام =من با تو مي آيم , واتونَم =با تو هستم
کاربرد واژه "وا" به معني باز :
واشد = باز شد , واکردي = باز کردي
تالان =تاراج کردن , ترکي مغولي
جارچي = آواز دهنده , ترکي مغولي
چاپارخانه= محل پيک, ترکي مغولي
قاين = برادر زن , ترکي مغولي
قاين بابا,قاين ننه= پدر برادر زن , مادر برادر زن , ترکي مغولي
باجناق= شوهران دو خواهر يا شوهر خواهر زن , ترکي مغولي
باجي = خواهر , ترکي مغولي
1.جدا ومحصوربودن محلات شهر,که هر يک"کد خدانشين"مستقلي بوده است
2.تعصبات مسلکي وفرقه اي مانند (حيدري) و(نعمتي) ,يا منازعات قومي ومحلي مانند(جولان)و(ورمزيار)
3.نداشتن ارتباط ويا کم ارتباط داشتن برخي از محلات با روستاييان و ترکي زبانان,واشتغال آنان به صحراکاري وباغداري (مانند:ورمزياري ها,درود آبادي ها و بختياري ها)
4.پايدار نگهداشتن و مراقبت برخي محلات و اقوام و خاندان ها ازآداب ورسوم وزبان خود
از اين روست که در همدان چند گويش فرعي وجود داشته است
حصاري , جولاني ,مختاراني و....که برخي واژه ها ي اين گويش ها مخصوص به خود آنها بوده به گونه اي که در مکان ديگر و در لهجه ديگر شنيده يا دانسته نمي شده
«پگاه مقدم»

زبان فارسي : اغلب ساکنان مرکز استان به زبان فارسي تکلم مي کنند
زبان آذري : اغلب ساکنان شمال غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب به زبان ترکي سخن مي گويند.
گويش لري و لک : ساکنان ملاير ، نهاوند و سامن به اين گويشها تکلم مي کنند
گويش کردي : اغلب ساکنان شمال غرب و غرب استان که در مجاورت استانهاي کرمانشاه و کردستان قرار دارند به زبان کردي صحبت مي کنند
در استان همدان اقوام گوناگوني با آداب و سنن ويژه سکونت دارند که داراي گويشهاي مختلفي مي باشند که عبارتند است از :
ترک ها : در شمال و غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب شهرستان همدان ساکن هستند و در 562 روستاي استان سکونت دارند .
لر ولک : اين اقوام در شهرستانهاي ملاير ، نهاوند و بخش سامن در 255 روستا ساکن هستند
کردها : اين قوم در 159 روستا در غرب و شمال غربي و در مجاورت استانهاي کردستان و کرمانشاه سکونت دارند
فارسها : بيشتر ساکنان مرکز استان را تشکيل مي دهند
علل تغيير زبان :
در استان همدان بيشتر اين موضوع به دليل مهاجرت بوده است به طور مثال در 6 کيلو متري شرق شهر همدان روستايي به نام«ابرو» وجود دارد که به دو زبان (لر بختياري و ترکي قشقايي) تکلم مي شود که بختياري هاي آن منطقه کمتر از 200 سال است که از چهارمحال وبختياري به اين منطقه مهاجرت نموده اند و زبان دوم که ترکي قشقايي مي باشد در استان همدان منحصر به فرد بوده و تنها روستايي است که داراي لهجه قشقايي مي باشد از مشخصات بارز دستوري اين گويش استفاده از مصدر "ش" مي باشد .که در زبان ترکي استفاده از آن نادرمي باشد
از نکات جالب توجه ديگر اين است که در اطراف اين روستا و در 2 کيلومتري آن گويشهاي لکي و کردي صحبت مي شود مانند روستاي "خاکو" به زبان لري و کشين به زبان کردي در مورد کيشين لازم است به اين نکته اشاره کنيم که بسياري از ساکنان اين منطقه داراي ظاهري متفاوت همچون قد بلند ،موي بور و چشمان رنگي هستند که خود نشاني از ساکنان اصلي و قديمي آريايي اين منطقه مي باشد .
از سوي ديگر در غرب همدان و در روستاي"گوشالان" به زبان کردي تکلم ميکنند که با زبان هاي کردي ديگر ايران متفاوت است .
در روستا هاي نزديک به سنقر نيز نوعي از ترکي مغولي وجود دارد که در استان همدان بي نظير است
مطابق اسناد تاريخي تا زمان ورود ترکان به ايران هيچ نشانه اي از وجود زبان ترکي در همدان وجود ندارد تا دوران سلجوقيان که بهار يکي از مراکز حکومتي آنها بوده و همين مسئله باعث ترويج زبان ترکي در اين منطقه شده است
در کبودر آهنگ که با بيجار هم مرز است چندين روستاي دو زبانه وجود دارد
کردي همدان بيشتر به کردي کرمانشاه نزديک است
لردي که در ملاير وبخشي از نهاوند وجود دارد با لري خرم آبادي متفاوت مي باشد
ترکي همدان نيز با ترکي آذربايجان کاملاٌ متفاوت است و تا حدودي به ترکي خراسان نزديک است وبيشتر به نظر مي رسد که از زنجان وارد همدان شده است.
زبان ترک هاي منطقه ملاير بيشتر به عشاير قم نزديک است
دراسد آباد چندين زبان فارسي لري،لکي،ترکي و کردي وجود دارد
در بهار هرچه قدر به سمت غرب ميرويم ترکي را با لهجه کردي صحبت مي کنند و واژه هاي کردي در گويش مردم ديده ميشوند
يکي از موارد تاثير گذار بر ترکي صحبت کردن مردم استان به حضور خانها و اجبار آنها باز ميگردد براي نمونه در روستاي شورين به خاطر اين که اربابهاي آن از سه قرن پيش ترک بوده اند مردم نيز به ترکي صحبت ميکنند
ودر بسياري از روستاهاي همدان نام روستا با زبان مردم آن ناحيه هم خواني ندارد
تمام موارد اشاره شده در بالا هر کدام به نحوي نشان دهنده تاثير مهاجرتها و اسکان اقوام مختلف در مناطق گوناگون همدان مي باشد که باعث گرديده تا زبانها و گويشهاي مختلفي در استان تکلم گردد و همه آنها بر همديگر تاثير بگذارند
زبان فارسي در اسدآباد شکسته و منشعب از زبان سانسکريت ، هند و اروپائي است و کلمات پارسي سره باستان در زبان بومي رايج است. تاثيرات کلمات عربي به علت حمله اعراب و جاگيري اهل کوفه در اين منطقه ، در اين زبان مشهود است. برخي از قوميتهاي ساکن در اين شهرستان خاستگاه نژادي ديگري دارند ، مثلا" نژاد اصلي طايفه قهرماني ها که به طايفه (کخا) معروفند به ايل زرگر اصفهان مي رسد ريشه فتوحي ها نيز به ايل نشينهاي جمهور مي رسد خاستگاه نژادي طايفه صوفيان و سبزه اي ها ترک ، طايفه جمالي ها عرب و طايفه سهرابي ها به گروس مي رسد مجهودي ها در اصل ريشه شيرازي دارند . حيدري ها تماما" از نژاد کرد هستند. ترابيان ها خاستگاه همداني دارند . کردهاي منطقه کليائي نيز دو نوع مي باشند : تعدادي از آنها لرهايي هستند که از منطقه لرستان به اين منطقه مهاجرت کرده و تعداي از آنها کردهاي اصيل منطقه مي باشند. ترکهائي که در روستاي حسام آباد زندگي مي کنند، ريشه اصلي آنها شيرازي است، که در زمان قاجار به خاطر درگيري با حکومت وقت به منطقه اي به نام ناصر آباد بين موسي آباد و حسام آباد وارد شده و تعدادي در کرمانشاه و سنندج پراکنده مي شوند. اين گروه معروف به " شني " هستند که صاحب لشگر بوده و با حکومت مخالفت مي کردند . به عنوان مثال مي توان از روستاي مزرعه بيد نام برد که اصالتا" ترک هستند اما حدود بيست خانوار لر از لرستان به آنجا مهاجرت کرده و تعدادي نيز در قاسم آباد لک لک ، صادق آباد و تازه کن مستقر و پراکنده شده اند واين لرها همگي ترک شدند و عامل ديگر رواج زبان ترکي در اين شهرستان ، نزديکي با روستاهاي بلوک بهار مي باشد که گويش ترکي دارند.تعدادي از روستاهاي اين شهرستان از جمله اهالي روستاهاي خنداب و قاسم آباد به زبان لکي که برخي به اشتباه آن را مخلوطي از کردي و لري مي شناسند ، صحبت مي کنند
زبان و گويش در تويسرکانزبان مردم شهر تويسرکان و بيشتر بخشها و روستاهاي آن فارسي است که با لهجه خاص خود ادا مي شود. معدودي از ساکنين روستاها به زبانهاي کردي, ترکي و لري نيز تکلم مي کنند. هر چند لهجه محلي در برخي بخشها کمي با يکديگر تفاوت دارد ولي به طور کلي مبناي گويش اکثر مردم اين منطقه متاثر از زبان لري بوده و بسياري از کلمات با لحن و لهجه مصطلح در مناطق لرستان ادا مي شود براي مثال در روستاي کُندر علاوه بر زبان کردي ، به زبان لکي نيز گويش مي کنند .
که تشابه لهجه با توجه به سوابق تاريخي و اشتراک نژادي و مجاورت با لرستان يک امر طبيعي است. لغات زيادي در زبان محلي تويسرکان وجود دارد که ظاهرا خاص زبانهاي محلي اين منطقه است مثل چُتِلي (چمباتمه)، کَپُني (ادا در آوردن)، چَقِ چوق (چانه زدن) و ... تصور بر آن است که اين کلمات سابقه تاريخي زيادي داشته و ريشه در زبان پهلوي ساساني دارد که طي قرون متمادي از گزند حوادث مصون مانده و سينه به سينه حفظ شده است. زيرا چنانکه مي دانيم ايرانيان پس از تسلط اعراب علاقه و تلاش زيادي براي حفظ زبان اجدادي خود به کار مي برده اند و در راستاي اين هدف بسياري از لغات پارسي باستان در محاورات معمولي مردم مناطق مختلف ايران باقي مانده است.
يکي از خصوصيات گويش محلي تويسرکان آن است که در بسياري موارد کلمات و جملات به صورت اختصار تلفظ مي شوند و هنگام تکلم حروفي از وسط کلمه و يا کلماتي از وسط جمله حذف مي شود و تلفظ جمله يا کلمه به صورتي در مي آيد که درک آن را براي افراد غير بومي مشکل مي سازد. مثلا محمد صادق را (مَصاق)، جمله چه مي گويي را (شيمي) و جمله من چه مي دانم را (مَچُم) تلفظ مي کنند.
زبان وگويش در رزن
47/99 درصد جمعيت مذکور به زبان ترکي تکلم ميکنند و 53/0 درصد نيز به دو زبان ترکي و کردي (دو زبانه) تکلم دارند.
زبان مردمان اين منطقه غالبا شامل ترکي ، کردي (اقليت) و فارسي است
بيشک چگونگي سخن گفتن اهالي مريانج باز مانده و تغيير يافته گويش پهلوي بوده و ورود واژههاي عربي ترکي و اروپايي به اصالت آن آسيب رسانيدهاست. اما گويش مرگانهاي در بين فارسي زبانان همدان واطراف آن مانند دره مراد بيک، علي آباد، ينگجه، سولان، برفين، حصار، ديزج و... منحصر ميباشد و از اين حيث نسبت به آنها داراي استقلال است.
طبق مقايسههاي انجام شده ميتوان گقت که از لحاظ آوايي و لهجه به لري ميماند وشايد اصالتاً لري بوده که در اثر مقتضيات زمان و مکان تغييراتي يافتهاست.
گويش مرگانهاي همچنين بيشترين تشابه را در بين فارسي زبانان استان همدان با نهاوندي و تويسرکاني و کمترين را با همداني دارد.
در مريانج هنوز بسياري از واژهها به صورت قديمي خود استعمال ميشوند. مانند به کار بردن فتحه (اَ کشيده) در مورد کلماتي که به هاي ملفوظ و غير ملفوظ ختم ميشوند و همچنين حذف علامت مفعولي (را) و قرار دادن مصوت د به جاي آن از ويژگيهاي بارز گويش مرگانهاي ميباشد. و در مورد جملاتي که داراي حرف ربط (هم) بوده نيز به همان صورت عمل ميشود. مانند:
خانه َ د َ ساختم خسته َ د َ شدم. خانه را ساختم وخسته هم شدم.
شيشه َ د َ اشکست. شيشه هم شکست.
در مواردي که اسم نکره باشد حرف ي َ قبل از د َ قرار ميگيرد. مانند: پسره َ ي َ د َ به خدا اِسپردم.
در کلماتي که داراي مصوت (اْ) هستند با مصوت مرکب (اِو) تلفظ ميشوند. مانند: اولاد، گوجه، موز، برو،
موارد مذکور و غيره نوعي تفخيم و تلغيظ را در گويش مريانجيها باعث شدهاست که گويشوران آنرا از ديگران متمايز مينمايد.
گويش مردم شهر نهاوند، نهاوندي و باقيمانده زبان هاي کهن ايران است امّا گويشهاي مختلفي از جمله لري،فارسي، کردي، و لک در اين منطقه تکلم ميشود
گفتاري در باب گويش همداني (1)
«پگاه مقدم»
براي بيان فرهنگ هر قوم زيبا تر آن است که
از زبان همان قوم استفاده شود

بسياري از زبان شناسان امروزه بر اين باورند که زبان فارسي داراي سه دوره کلي مي باشد که عبارت است از: 1) فارسي باستان يا زبان کهن هخامنشي
2) فارسي ميانه که شامل زبانهاي پهلوي اشکاني و پهلوي ساساني است ( ريشه فارسي دري نيز مربوط به دوران ساساني است)
3) زبان فارسي جديد که ادامه همان فارسي دري پس از اسلام مي باشد
اما مهمترين دوره که براي ما حائز اهميت مي باشد فارسي ميانه و يا پهلوي است چرا که زبان يا گويش همداني و به عبارتي کاملتر تمامي زبانها و گويشهايي که امروزه در گستره ايران فرهنگي بزرگ تکلم مي شود برگرفته از اين زبان مي باشد به همين منظور بهتر است که در ابتدا اشاره مختصري به اين زبان بنماييم
به گفته استاد فريدون جنيدي (زبان پهلوي , مادر زبانهاي مردمان ايران از کردستان , بلوچستان ,ديلم مازندران , گيلان , خوزستان , خراسان و پارت , آذربايجان و ماد , اراک و پارس , بلخ , سغد و خوارزم و سمرقند و کومش لرستان و بختياري سپاهان و کرمان و مکران وکوهستان و يزد است و مادران ايراني هر کدام در گوشه اي از اين مرز بيمرز بگونه اي فرزندان خويش را با نغمه هاي اين زبان پرورش مي دهند )
در باب زبان پهلوي بايد گفت :
« پهلو »به معناي کوهستان است و اولين مسکن آرياييان نيز د کوهستان ها بوده چرا که پيش از شش هزار سال پيش در کوهستان ها مي زيستند و پس از کشف قنات بود که توانستند در دشتهاي خشک آن زمان سکنا گزينند لذا پهلوي را به بياني ديگر به معني ايراني و آريائي مي شناسند از سوي ديگر گروهي از نويسندگان اين زبان را منسوب به منطقه پهله که شامل پنج منطقه آذربايجان , همدان , ماه نهاوند , ري و اصفهان مي دانند به عقيده برخي از ايران شناسان غربي پهلوي صورت ديگري از واژه پرتو يا همان پارتي يا اشکاني است که البته در دوران ساسانيان در دربار نيز به اين زبان تکلم ميکردند و به همين دليل اين زبان به فارسي درباري يا دري نيز معروف است
در ادامه اين نوشته به تفصيل اشاره خواهيم نمود که گويش همداني برگرفته از فارسي پهلوي و يکي از اصيل ترين نمونه هاي بازمانده از گويشهاي گذشته ايران زمين است
استان تاريخي همدان با بيش از۳ هزار سال تاريخ که به راستي شايسته لقب پايتخت فرهنگ و تمدن
مي باشد از دير باز داراي فرهنگ غني اي بوده که دگرگوني هاي اتفاق افتاده در اين منطقه غالبا تاثير چنداني بر فرهنگ عامه مردم آن نداشته است
منطقه همدان در دوران پيش از اسلام «ماد»، در دوران ميانه «ايالت جبال» (کوهستان)، و در دوره ي سلجوقي به بعد «عراق عجم» ناميده ميشده است.
نتيجه و برآيند همجواري با مناطق زاگرس و بين النهرين از يك طرف و مركز كويري و مسطح ايران از سوي ديگر، در طول تاريخ همدان را دستخوش تحولات مختلفي نموده که اين تحولات، همدان را که زماني پايتخت حكومت هاي پارسي قبل و بعد از اسلام بوده است، به يكي از مهد هاي تمدن ايران بدل ساخته است و گويش همداني به عنوان يكي از زيرمجموعه هاي زبان پارسي باستان ( در دوران هخامنشي ) , فارسي ميانه (در دوران اشکاني و ساساني ) و پهلوي به عنوان ابزار ارتباطي مردم اين منطقه از گذشته دور تاكنون از اين تاريخ پر تحول اثر گرفته است.
پرويز اذکايي در کتاب همدان نامه خود حدود مادستان را اين گونه عنوان كرده است ( ماد بزرگ از حدود ري و قزوين تا اصفهان و از آنجا تا كرمانشاه و از ماسبذان تا حدود زنجان و ماه نشان است كه امروز شامل آذربايجان، كردستان، لرستان، كرمانشاه و همدان مي باشد).
وي همدان را ميانگاه زبان فهلوي دانسته و آورده است: (ميان گاه طيف زباني فهلوي همانا مركز ايالت ماد، يابه قول طوسي سلماني بلاد فهله يا قهستان همدان است و اين شهر به مثابه چهار راه بزرگ غرب ايران زمين و نقش معدل بين لهجه ها را ايفا مي كند).
گويش همداني در گذر تاريخ
چنان که هايدگر، فيلسوف آلماني مي گويد: زبان خانه هستي است، بر اين مبنا ردپاي هويت تاريخي ساكنان دامنه هاي الوند را بايد در زبان و گويش آنان جست و جو كرد
گويش همداني به عنوان ميراث قرون و يكي از تجلي هاي زيبا در عرصه زبان و فرهنگ امروز تحت تأثير عوامل مختلف فرهنگي و اجتماعي روبه اضمحلال قرار گرفته است. و بايد گفت اين گويش تجلي تاريخ ديريني است كه شايد در دهه هاي آينده سخنوري نداشته باشد. اين گويش غني و زيبا اينك روزگار خوشي نمي گذراند و تحت تأثير تسلط زبان اداري دستخوش انحطاط شده است.
اين لهجه كه زماني ابزار ارتباط بياني همه فارسي زبانان همدان بوده است اينك بيشتر به عنوان لهجه سالمندان و تنها در برخي از محله ها و مناطق قديمي شنيده مي شود.
آثار و ردپاهايي از گويش ها و زبان هاي لري، كردي، عربي و تركي با لهجه مختلف در گويش همداني بازتاب يافته است و براين مبنا گويش همداني را مي توان حد وسط يا ميان گاه گويش هاي غرب، مركز، شمال غربي و جنوب غربي فلات ايران دانست.
به گفته زبان شناسان، ايرانيان باستان به ۵ زبان سخن مي گفته اند: دري، خوزي، سرياني، پارسي و پهلوي كه گويش همداني به دليل قدمت تاريخي آن به عنوان يادگاري زنده از برخي از آنها همچنان بر زبان مردم همدان جاري است که در مناطق شرقي بيشتر به فارسي دري و در مناطق غربي به پهلوي سخن مي گفته اند
پرويز اذكايي يكي از زبان شناسان در كتاب همدان نامه، گويش هاي فهلوي را به ۴ گروه تقسيم كرده و اظهار داشته است: از جمله گويش هاي فهلوي، آذري فهلوي است كه شامل شاخه شمال مادي ميانه است.
وي اضافه مي كند: دومين گويش، رازي يا راجي است كه در مناطقي همچون ري رواج داشته و حتي اشعاري باباطاهر را به اين گويش منسوب مي کنند.
گويش همداني يکي از گويشهاي فارسي است که در استان همدان واقع در منطقه غرب ايران صحبت
ميشود.
زبان مشترک مردم اين منطقه فهلوي مي باشد که بازمانده زبان پهلوي در گويش مردم اين منطقه است و آثار ادبي آن را (فهلويات) گفتهاند، که شامل سرودهها يا ترانه هايي ميباشد. پهلوي اساساً گويشي است ويژه مردم مغرب و جنوب غربي ايران زمين، در مقابل گويش «دري» که ويژهٔ مردم مشرق و خراسان است. سبک ادبي مشهور به «سبک عراقي هم ارز با سبک خراساني و در حقيقت همان سبک فهلوي و در حقيقت دنبالهٔ طبيعي آن مي باشد
چنان که شمسالدين محمدبن قيس رازي، آورده است:
«كافة اهل عراق را از عالم و عامي و شريف و وضيع به انشا و انشاد ابيات فهلوي مشعوف يافتم و به اصغا و استماع ملحونان آن مولع ديدم. بل كي هيچ لحن لطيف و تأليف شريف از طرق اقوال عربي و اغزال دري و ترانه هاي معجز و داستانها، مهيج ، اعطاف ايشان را چان در نميجنبانيد و دل و طبع ايشان را چنان در اهتراز نميآورد»
پس از اسلام تا پيدايش نخستين آثار منثور و منظوم فارسي دري (سده هاي ۴ و ۵ ق)، ادب خواص همدان نزديک به زبان عربي همروند با ادب فهلوي بيان ميگرديد. اديبان همدان تا پايان سده ششم و يا به عبارتي تا هجوم مغول (۶۱۷ ق) و حتي پس از آن هم کم و بيش اشعار و ترانههاي فهلوي، يعني به زبان کهن و بومي نياکان خويش سرودهاند.
مهمترين ويژگي آواشناسي گويش همداني بطوركلي همان به كسر تلفظ كردن واژههاست که مي تواند آن را متاثر از موارد مختلفي دانست از جمله اينکه به گفتهي آقاي فريدون بدرهاي (معلول هماهنگي يافتن مصّوتهاست كه ازمباحث زبان شناسي امروزه است. اين عامل در همهي زبان ها كم و بيش مؤثر است، بخصوص در زبان تركي، كه از ويژگيهاي آواشناسي و ساختمان زباني آن بشمار ميآيد. پس چون اين عنصر زباني گويش همدان چنانكه اشاره رفت تأثير فراوان داشته و مي توان گفت آن «ويژگي» آواشناسي گويش همداني خصوصيت ذاتي آن نبوده باشد، محتمل و ممكن است كه متأثر ازاين ويژگي زبان تركي باشد) البته برخي نيز آن را ناشي از تاثير فرهنگ يهودي مي دانند.
1 ) از سدههاي پنجم و ششم که مصادف است با دوران تسلط ترکان بر برخي ولايات ايران واژههايي از زبان ترکي نيز در گويش شهري و روستايي همدان وارد گشته، و بايد گفت که زبان روستانشينان اين منطقه غالبا ترکي است. ورود اين عناصر عموماً نتيجه تسلط فزاينده ترکان در ايران زمين از سده ۵ و ۶ خصوصا تسلط سياسي و اجتماعي ترکان سلجوقي بر عراق عجم مي باشد که در نزديک به يک قرن (سده۶) همدان پايتخت و توابع آن هر يک در اختيار يکي از سرکردگان سلجوقي و جولانگاههاي نظامي آنان بر يکديگر بوده از سوي ديگر در گذشته زبان بازاريان اين منطقه بيشتر ترکي بوده و امروزه نيز در بخشهاي مرکزي شهر با اين زبان آشنايي دارند
2 ) وجود و رسوخ عنصر يهودي نيز در گويش و لهجه همداني مشاهده مي گردد چنان که مشهور است اين قوم درنگهداري آداب و سنن خود سعي بسياري داشته و گويا درمورد زبان محلي نيز که بدان تکلم مي کرده اند بي تأثير نبوده خصو صا آن که جريانهاي اقتصادي و معاملات تجاري اغلب در اين منطقه توسط آنان صورت ميگرفته است. چنان که مهمترين (راستا بازار) کنوني شهر و يکي دو محله ديگر به نام آنان موسوم بوده است براي نمونه ،يكي از مهمترين ويژگي هاي آواشناسي گويش همدان در حال حاضر به كسر كردن هنگام تلفظ واژهها وتغييرات حاصل از آن است. اين وضع سابقا در لهجه يهوديان همدان عموميت داشته و به اعتقاد بسياري از محققين گويش مردم همدان و زبان كليميان همدان زبان «فهلوي»بود در اين زبان هنگام تلفظ واژه ها يا كلمات به آنها كسره مي داده اند و كليميان به اين زبان اصولا زبان «راجي» ميگفته اند و اين زبان هنوز در برخـي خانواده هاي كليمي تكلم ميگردد اطلاعاتي در مورد تاريخچه بوجود آمدن اين زبان در دست نيست ولي عده اي بر اين عقيده اند كه اين زبان در زمان مغولها بوجود آمده است ولي با توجه به شباهتي كه اين زبان با زبان هموطنان زرتشتي دارد گمان ميرود كه تاريخچه اين زبان به زمان ورود يهوديان به ايران باز گردد. برخي نيز معتقدند كه علت پيدايش و ابداع اين امکان گفتگوي خصوصي بين دو يا چند نفر بوده و نميخواستند كه كسي متوجه گفتگوي بين آنها گردد
3 ) پس از حمله اعراب نيز برخي از واژه هاي عربي وارد آن شده است