یلدایتان شاد

یلدای ایرانی

نمادی از پیروزی نور بر تاریکی

یک بار دیگر فرا رسید

 

این جشن که یادآدور مهر است و آیینی کهن و نمادی از چیرگی نور و روشنایی بر ظلمت و تاریکی از دیرباز اهمیت وِیژه ای نزد ایرانیان داشته است

در این جشن احترام به بزرگان همواره مورد توجه قرار می گیرد و سفره های ایرانی با نمادهایی سرخ که سمبلی از عشق و دوستی و مهر ایرانی هستند رنگین می شوند و آجیل این جشن با دانه هایی متنوع نمادی از زیبایی و ارزشمندی تنوع و گوناگونی در کنار یکدیگر است

ایرانیان در گذر از هزاره ها همچنان این روز را که یادآور آیین مهر این دیرپاترین اندیشه معنوی در جهان است پاس داشته اند و بجاست که نسل امروز و فردای این سرزمین نیز در حفظ , تداوم و بالندگی هر چه بیشتر جشنها و شادیهای ایرانی بکوشند چرا که به باور پیشنیان ما خداوند مردمان را آفرید و شادی را برای آنان آفرید و این خود نشانی است از تمدنی که همواره شادی مهمترین بخش و بارزترین نشانه آن بوده است و می باید در هر شرایطی , هر چند که موانعی در راهش باشد تداوم یابد

به این امید که تمامی مردمان ایران زمین در این شب شاد باشند و تاریکی های قلب و زندگی خود را به روشنایی فردای سپرده و ایرانی سراسر شادی و سرفرازی را با یکدیگر بسازند

یلدایتان شاد و ایرانمان آباد

با احترام

بابک مغازه ای

نوروز  زماني براي هم دلي و هم راهي تمامي ايرانيان

ميراث و خصوصيات فرهنگي(2)

نوروز

زماني براي هم دلي و هم راهي تمامي ايرانيان

بابک مغازه اي

دبير انجمن ايران شناسي کهن دژ

همه با هم به نام ايران , به عشق ايران و براي ايران در اين گاه شادماني و همدلي و با تکيه بر اين محور اتحاد در پاسداشت پر اهميت ترين جشن ايرانيان براي ساختن ايراني شاد و آباد هم صدا شده و به سرور مي نشينيم چرا که اين مناسبت به دلايل بسياري داراي اهميت ويژه اي نزد ايرانيان است که ذکر برخي از آنها خالي از لطف نيست

1) نوروز تنها جشني است که در بيش از سه هزار سال تقريبا به صورتي دائمي توسط ايرانيان برگزار مي شود

2) تاريخ برگزاري اين جشن درتمام دورانها و نزد تمامي افراد زماني مشخص و يکسان بوده و هست در صورتي که برخي ديگر از جشنهاي ملي ايران گاه در مناطق مختلف و يا نزد افراد و گروه هاي گوناگون در تاريخهاي مختلفي برگزار مي گردد

3) نوروز را به راستي مي توان ديرينه ترين جشن آغاز سال نو در بين تمامي ملل و مذاهب دانست که همچنان نيز برگزار مي گردد

4) جشن نوروز را تنها جشني مي توان دانست که با وجود برگزاري آن در چندين هزاره متمادي کمترين تغييرات و اضافات را داشته و همچنان با اندک تغييراتي به صورت کهن خود برگزار مي گردد

5) نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي باشندگان ايران با هر مرام , مسلک , دين , آيين , قوميت , نژاد وابستگي سياسي , گروهي و ائدولوژيکي آن را بر گزار مي کنند

6) نوروز تنها جشني است که تقريبا اکثريت حکومتها در برگزاري آن کوشيده اند و حتي بسياري از حکومتهاي مذهبي در ايران نيز در برگزاري عمومي آن نقش داشته و يا حداقل برپايي مردمي آن جلوگيري ننموده اند

7) نوروز تنها جشني است که در تمامي نقاط ايران با حداقل تفاوت و تقريبا به شکلي واحد برگزار مي شود

8)  نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي ايراني تباران در سرتاسر جهان حتي اگر در کشورهايي سکونت داشته باشند که آغاز سال نو در آن کشورها به مبدا ديگري وابسته باشد , خود را مکلف به برگزاري آيين نياکان خود مي دانند

9) نوروز را تنها جشن کهن با ريشه در نياخاک ايران زمين مي توان دانست که برخي ملل غير ايراني به دلايل فرهنگي و تاريخي در دوره هاي مختلف و حتي در دوران حاضر آن را برگزار نموده اند

10) نوروز تنها مناسبت ملي است که در آن تمامي افراد خانواده از پير و جوان و حتي با وجود کسالت و ناتواني جسمي به صورتي يکپارچه و هم زمان در برگزاري آن کوشا هستند

11) يکي ديگر از نکات ويژه اين جشن در اين است که تمامي مردم در برگزاري اين جشن داراي هدفي مشترک مي باشند

12) نوروز را مي توان به عنوان مهمترين عامل پيوند تمامي ايرانيان در سرتاسر جهان به حساب آورد

13) در برگزاري اين جشن بسياري از نمادهاي نيکو و ارزشمند ايراني که حاصل تمدن غني و چندين هزار ساله ايران زمين بوده و ياد آور آرزوهاي نيک ايرانيان براي سالي پر بار مي باشد به کار گرفته مي شود

14) اين جشن تنها جشني است که علاوه بر داشتن ريشه عميق فرهنگي , ارتباط تنگاتنگي با فعاليتهاي اقتصادي جامعه داشته که اين موضوع به نوبه خود سبب توجه هر چه بيشتر عمومي به آن گرديده است

15) و در آخر نوروز باستاني تنها جشني است که در زماني مشخص تمامي باشندگان ايران اعم از غني و فقير را با ظاهري آراسته , کاشانه اي پاکيزه و چهره اي گشاده و خندان در کنار آناني که دوستشان مي دارند گرد مي آورد و به آنان مي آموزد که براي لحظه اي هم که شده دشمني , خشم و کينه را کنار گذاشته و قلب خود را مملو از محبت , عشق و وطن دوستي کنند

با کمي تامل بيشتر مي توان موارد بسياري را به مطالب ذکر شده در بالا افزود اما آنچه بيش از همه اهميت دارد اين است که بنا بر تمامي اين دلايل نوروز به عنوان ديرينه ترين , بزرگترين و پر اهميت ترين کنش مشترک تمامي ايرانيان فارغ از هرگونه تعلقات شخصي و يا گروهي شان و به منزله ستون استوار اتحاد ملي تمامي شهروندان ايران و محور ارزشمند همدلي باشندگان ايران فرهنگي بزرگ مي بايد به نيکويي پاسداشته شود و تمامي ما ايران دوستان نيز هر سال و به ويژه امسال که اين مناسبت ملي به ثبتي جهاني نيز رسيده است بيش از پيش در هر چه باشکوه تر برپا داشتن آن کوشا باشيم

پس همه با هم براي نوروز خويش به پيش

با آرزوي سالي پر از آبادي , سرفرازي , شادي و سرور براي ايران و ايراني و يک دلي تمامي هم وطنان در سرتاسر کره خاکي که مي تواند حقيقتا سرآغاز روزي نو براي فرداي سرزمينمان باشد

« پيشاپيش نوروزتان شاد باد »

همدان اسفند ماه 1388 خورشيدي

نوروز زماني براي هم دلي و هم راهي تمامي ايرانيان

ميراث و خصوصيات فرهنگي

نوروز

زماني براي هم دلي و هم راهي تمامي ايرانيان

بابک مغازه اي

دبير انجمن ايران شناسي کهن دژ

همه با هم به نام ايران , به عشق ايران و براي ايران در اين گاه شادماني و همدلي و با تکيه بر اين محور اتحاد در پاسداشت پر اهميت ترين جشن ايرانيان براي ساختن ايراني شاد و آباد هم صدا شده و به سرور مي نشينيم چرا که اين مناسبت به دلايل بسياري داراي اهميت ويژه اي نزد ايرانيان است که ذکر برخي از آنها خالي از لطف نيست

1) نوروز تنها جشني است که در بيش از سه هزار سال تقريبا به صورتي دائمي توسط ايرانيان برگزار مي شود

2) تاريخ برگزاري اين جشن درتمام دورانها و نزد تمامي افراد زماني مشخص و يکسان بوده و هست در صورتي که برخي ديگر از جشنهاي ملي ايران گاه در مناطق مختلف و يا نزد افراد و گروه هاي گوناگون در تاريخهاي مختلفي برگزار مي گردد

3) نوروز را به راستي مي توان ديرينه ترين جشن آغاز سال نو در بين تمامي ملل و مذاهب دانست که همچنان نيز برگزار مي گردد

4) جشن نوروز را تنها جشني مي توان دانست که با وجود برگزاري آن در چندين هزاره متمادي کمترين تغييرات و اضافات را داشته و همچنان با اندک تغييراتي به صورت کهن خود برگزار مي گردد

5) نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي باشندگان ايران با هر مرام , مسلک , دين , آيين , قوميت , نژاد وابستگي سياسي , گروهي و ائدولوژيکي آن را بر گزار مي کنند

6) نوروز تنها جشني است که تقريبا اکثريت حکومتها در برگزاري آن کوشيده اند و حتي بسياري از حکومتهاي مذهبي در ايران نيز در برگزاري عمومي آن نقش داشته و يا حداقل برپايي مردمي آن جلوگيري ننموده اند

7) نوروز تنها جشني است که در تمامي نقاط ايران با حداقل تفاوت و تقريبا به شکلي واحد برگزار مي شود

8)  نوروز تنها جشن ايراني است که تمامي ايراني تباران در سرتاسر جهان حتي اگر در کشورهايي سکونت داشته باشند که آغاز سال نو در آن کشورها به مبدا ديگري وابسته باشد , خود را مکلف به برگزاري آيين نياکان خود مي دانند

9) نوروز را تنها جشن کهن با ريشه در نياخاک ايران زمين مي توان دانست که برخي ملل غير ايراني به دلايل فرهنگي و تاريخي در دوره هاي مختلف و حتي در دوران حاضر آن را برگزار نموده اند

10) نوروز تنها مناسبت ملي است که در آن تمامي افراد خانواده از پير و جوان و حتي با وجود کسالت و ناتواني جسمي به صورتي يکپارچه و هم زمان در برگزاري آن کوشا هستند

11) يکي ديگر از نکات ويژه اين جشن در اين است که تمامي مردم در برگزاري اين جشن داراي هدفي مشترک مي باشند

12) نوروز را مي توان به عنوان مهمترين عامل پيوند تمامي ايرانيان در سرتاسر جهان به حساب آورد

13) در برگزاري اين جشن بسياري از نمادهاي نيکو و ارزشمند ايراني که حاصل تمدن غني و چندين هزار ساله ايران زمين بوده و ياد آور آرزوهاي نيک ايرانيان براي سالي پر بار مي باشد به کار گرفته مي شود

14) اين جشن تنها جشني است که علاوه بر داشتن ريشه عميق فرهنگي , ارتباط تنگاتنگي با فعاليتهاي اقتصادي جامعه داشته که اين موضوع به نوبه خود سبب توجه هر چه بيشتر عمومي به آن گرديده است

15) و در آخر نوروز باستاني تنها جشني است که در زماني مشخص تمامي باشندگان ايران اعم از غني و فقير را با ظاهري آراسته , کاشانه اي پاکيزه و چهره اي گشاده و خندان در کنار آناني که دوستشان مي دارند گرد مي آورد و به آنان مي آموزد که براي لحظه اي هم که شده دشمني , خشم و کينه را کنار گذاشته و قلب خود را مملو از محبت , عشق و وطن دوستي کنند

با کمي تامل بيشتر مي توان موارد بسياري را به مطالب ذکر شده در بالا افزود اما آنچه بيش از همه اهميت دارد اين است که بنا بر تمامي اين دلايل نوروز به عنوان ديرينه ترين , بزرگترين و پر اهميت ترين کنش مشترک تمامي ايرانيان فارغ از هرگونه تعلقات شخصي و يا گروهي شان و به منزله ستون استوار اتحاد ملي تمامي شهروندان ايران و محور ارزشمند همدلي باشندگان ايران فرهنگي بزرگ مي بايد به نيکويي پاسداشته شود و تمامي ما ايران دوستان نيز هر سال و به ويژه امسال که اين مناسبت ملي به ثبتي جهاني نيز رسيده است بيش از پيش در هر چه باشکوه تر برپا داشتن آن کوشا باشيم

پس همه با هم براي نوروز خويش به پيش

با آرزوي سالي پر از آبادي , سرفرازي , شادي و سرور براي ايران و ايراني و يک دلي تمامي هم وطنان در سرتاسر کره خاکي که مي تواند حقيقتا سرآغاز روزي نو براي فرداي سرزمينمان باشد

« پيشاپيش نوروزتان شاد باد »

همدان اسفند ماه 1388 خورشيدي

پیر شالیار

پیر شالیار

بابک مغازه ای - پگاه مقدم

روستای بزرگ و تاريخی اورامان تخت از توابع شهرستان سروآباد در استان کردستان، ميان سلسله کوههای تخت و شاهو و کوسالان قرار گرفته‌ است که ازجنوببهشهرستان پاوه، از شمال به شهر مريوان، از غرب به سلسله کوههای تخت و از شرق به شهر سروآباد منتهی مي شود. اين روستا با حدود640 خانوار و 3000 هزار نفر جمعيت، در فاصله 46 درجه و 14 دقيقه تا 46 درجه و 28 دقيقه طول جغرافيايی و 35 درجه و 16 دقيقه عرض جغرافيايی قرار دارد. دره اورامان در امتداد سلسله جبال تخت، بين کوه تخت و قلعه معروف اورامان که نظاره‌گر خانه‌های پلکانی سنگی با پنجره‌های آبی رنگ ساخته شده، واقع است.

وجه تسميه اورامان

واژه اورامان يا  هورامان از دو بخش  "اورا" به معنای اهورا و يا  هورا  به معنی خورشيد و "مان" به معنی خانه، جايگاه و سرزمين تشكيل شده ‌است. بنابراين اورامان به معنی سرزمين اهورايی و جايگاه خورشيد است. البته بعضی نيز اور را به معنای آتش و امان را به معنای نجات و پناه دانسته اند که ترکيب آن به معنای "آتش پناهم ده" مي باشد که به دوران زرتشت برمي گردد.

از سوی ديگر به گفته مينورسکی، از آنجا که در زمان پيش از اسلام، يونانيان بر اين منطقه تسلط داشته اند که اين موضوع از فراوانی واژه های مشترک، مشخص است و آنان در اين منطقه طلا -در زبان يونانی به آن "اوروم" مي گويند- يافته اند، که به همین دلیل اين ناحيه را اورامان خوانده اند.

موقعيت و معماری مقبره پير شاليار

 

برای رسيدن به مزار مي بايد از داخل روستا بگذريد و توجه داشته باشيد که موقعيت قرار گرفتن آن پايينتر از سطح جاده بوده و تنها درِ ورودی کوچک و کوتاه محوطۀ آن در کنار جاده به چشم مي خورد که با گذر از آن، حدود 200 متر پايينتر، درِ کوچک ديگری شما را به محوطه اصلی بنا راهنمايی مي کند. در اينجا ساختمانی چهارگوش که در مقابل کوههای سر به فلک کشيده با گنبدی سبز و زيبا، جلوه ای دلنشين را به بيننده القا مي کند، يادآور شخصيتی است که داستانهای متعددی در مورد او وجود دارد. اين بنا از يک سوی،  دارای سه پنجره و يک درب ورودی است که مردم نذورات خود را در پشت آن قرار داده و بر سکوی کوچک مقابل درب نشسته و به آرامی راز و نياز مي کنند و در سوی ديگر نيز پنجره ای به صورت دريچه ای به داخل مزار و  محلی برای روشن ساختن شمع وجود دارد.

پير شاليار يا شهريار اورامان

به روايتی پير شاليار را فرزند جاماسپ، يکی از رهبران آيين زرتشت دانسته اند که در اورامان مي زيسته است و يا برخی هم وی را همان هوشنگ پيشدادی مي دانند و برخی ديگر نيز معتقدند که او از بزرگان باطنيان غرب ايران (جامعۀ يارسان و دراويش قادری) بوده است. وی کتابی به نام "مارفه تو پير شاليار" (معرفت پير شهريار) به گویشِ کردی اورامی داشته است که حاوی پند و اندرز و نکاتی از آداب و رسوم آيين باستانی است و امروزه کمياب بوده و به روايتی، پيروان او معتقدند که "غير" نمي بايد آن را ببيند. اين کتاب حاوی ابياتی است و در برخی جاها بعد از دو بيت، بيتی به اين مضمون تکرار شده است که به گفتۀ پير شهريار گوش بده و برایِ درکِ نوشتۀ زرتشت دانا و هوشيار باش.

گوشت جه واته ی پير شاليار بوو           هوشت جه کياسته ی زانای سيميار بوو

اعتقادات موجود در رابطه با اين بنا و پير شاليار

عروسی پير شاليار

اين مراسم که روز اصلی آن آدینه پیش از 15 بهمن ماه هر سال است، حداقل سه روز به درازا می انجامد. در گذشته، از روز سه شنبه و امروزه از روز چهارشنبه آغاز مي گردد که انتخاب اين روز به عهده متولی پير است که به او زيروان گفته مي شود و ترتيب مراسم بدين گونه است:

مراسم کلاو روچه

صبح روز چهارشنبه کودکان با تقسيم گردوهای وقفی باغِ پير شاليار که توسط زيروان صورت مي گيرد و با شادی و زمزمه همراه است، در گروههای چند نفره درحالی که دست مي زنند و کلمه کلاو روچه را مي گويند، حضور خود را به مردم اعلام مي کنند و مردم با دادن هدايايی کوچک، گردوها را  از آنان مي گيرند.

مراسم قربانی

هر ساله تعداد زيادی قربانی برای پير فرستاده مي شود که گاه اين نذورات به 80-70 راس مي رسد. اين نذورات که توسط مردم آبادی و روستاهای اطراف در آخرِ پاييز برای متولی فرستاده مي شود، توسط او تا روز مراسم نگهداری مي شود. سپس گوشتها را بين مردم تقسيم کرده، مقداری را برای درست کردن آش به نام ولوشين يا هولوشين قرار مي دهند که اين آش نيز بين مردم  و بازديد کنندگانِ از مراسم، تقسيم مي شود. در عصر پنجشنبه پس از نمازِ عصر، اهالی روستا و ديگر مهمانانی که از ساير نقاط ايران به آنجا آمده‌اند، جلوی منزل پير شاليار جمع شده و منتظر برپايی مراسم می شوند. تعداد جمعيت در اين مراسم به قدری زياد است که افراد به صورت چسبيده و در کنار هم قرار مي گيرند.

مراسم شه‌ونيشت يا شب‌نيشت

بعد از پايان مراسم روزِ دوم، اين مراسم در دو نوبت صورت مي گيرد. برای مردان از 6 تا 9 شب و برای زنان 9 تا11:30 شب. در مراسم مردان، بزرگان و انديشمندان به سخنرانی مي پردازند، دف زنی مي کنند و شعر مي خوانند که بيشتردر ستایشِ پير است. اما در مراسم زنان اين رسم متفاوت بوده و برای زيارت و تبرّک گيوه های پير که در صندوقچه ای نگهداری مي شود، مي روند.

 

مراسم کومسای

بنا بر اعتقادات، مردم در شبِ عروسیِ پير شاليار و يا صبح روز مراسم -مصادف با جشن سَده- به اين مکان آمده و قسمتی از سنگی نعلی شکل که بسيار نزد مردم با ارزش، مقدس و بسيار محکم است را با جسمی سخت و يا سنگی سختتر جدا کرده و برای سلامتی و برکت به درون آشِ عروسیِ پير می اندازند و اعتقاد دارند تا سال ديگر، سنگ رشد کرده و قسمت جدا شده، پُر مي شود. دور آن سنگ را اتاقک مانندی ساخته اند که درب آن در مواقع معمول بسته و تنها در جريان مراسم گشوده مي گردد.

داستان اين سنگ مقدس به اين گونه است که در زمان پير شاليار،‌ مردی از منطقه ای ديگر مهمان روستای اورامان می شود. در آن مدت شيفتۀ پير شاليار شده و هنگام بازگشت از پير شاليار درخواست يادگاری مي کند تا هميشه در فکر ايشان باشد. پير که چيز درخور توجهی نداشته، مُشتی ريگ از سنگ سفيدی که در کنارش قرار دارد به او مي دهد. مرد به روستای خودش برمی گردد، اما به مرور زمان متوجه مي شود که هر چه مي کارد، چندين ‌برابر برداشت مي کند. حيواناتش رو به زيادی مي روند و خير و برکت به خانه‌اش سرازير شده است. وی بعد از مدتی نزد پير شاليار می رود و ماجرا را می گوید. اهالی روستا داستان را مي شنوند و از آن به بعد، آن سنگ مقدس مي شود.

در بخش ديگری از مراسم، مردم تعدادی سنگ کوچک را که با مشت و بر حسب اتفاق از زمين برداشته اند، بر روی سکوهای سنگی که در نزديکی بنا قرار دارد، مي ريزند و بعد دوتا دوتا، اين سنگها را کنار مي زنند. اگر که يکی باقی ماند -تعداد سنگهای ريخته شده فَرد بود- به مُراد خود نمي رسند. اما اگر سنگی باقی نماند -تعداد سنگها زوج بود- به خواسته خود مي رسند يا انجامِ آن نيک است. همچنين در اطراف اين مزار، تخته سنگهايی بزرگ وجود دارد که مردم اعتقاد دارند که اگر سنگی را برداشته، نيّت کرده و بر ديواره آن نزديک کنيد، اگر سنگ چسبيد و در جای خود ثابت ماند، نيکوست و اما اگر سنگ نچسبد و بيفتد، مناسب نيست.

با وارد شدن به مزارِ پير، نخستین چيزی که جلب توجه مي کند، طنابهايی است که از درختی به درخت ديگر کشيده شده است و مردم پارچه های خود را برایِ مراد گرفتن به آن گره مي زنند. استفاده از پارچه های رنگی و گُلدار و تورهای سفيد و همچنين نوارهای گيس بافت شده از کاموا، نمايی متفاوت تر از ديگر مزارها را به ما نشان مي دهد. درختهای اطراف اين مزار پر است از پارچه های رنگين که برای گرفتن مُراد، مردم به آن گره مي زنند.

وجود چاله هايی کوچک که با دست کنده شده است و درون آن گندم و يا دانه ريخته شده و دور تا دور آن را سنگهايی به ترتيب از کوچک به بزرگ تا دهانه چيده شده است، جلب توجه مي کند که شايد مکانی برای غذای حيوانات کوچک باشد.

مراسم کوته کوته

پنج روز پس از مراسم، -سه‌شنبه هفتۀ بعد، ‌هنگام غروب آفتاب- کوته‌ کوته آغاز مي شود. اهالی روستا چند روز پیش از آن، اقلامی از قبيل شيرينيجات، گردو، تنقلات، ‌پول خُرد، ميوه و ... را برای اين مراسم تهيه مي کنند. بچه‌های روستا -اعم از دختر و پسر تقريبا 4 تا 11 ساله- هنگام غروب آفتاب با پوشيدنِ لباسهایِ گرم، روانۀ کوچه های روستا مي شوند و کيسه هايی به دست گرفته و با سر دادن فرياد کوته ‌کوته، ‌خانه به خانه سر مي کشند و اهالی روستا با شنيدن صدای بچه‌ها جلوی در آمده تا در کيسه هايشان اقلام گفته شده در بالا را بريزند. وجود بچه‌ها و رقابت آنها برای جمع آوری بيشتر تنقلات، هياهويی را در روستا به پا مي کند که بسيار جالب و قابل توجه است. اين مراسم تا 8 شب به درازا مي کشد و برخی از ساکنين محلی بر اين باورند که قبلا طی مراسم کوته ‌کوته، کودکان روستا با زغال خود را سياه کرده و با تغييراتی که در جامه هایشان به صورتهای مختلف ‌انجام مي دادند، به صورت ترسناکی در می آمدند. قابل توجه است که اين رسم تشابه زيادی به مراسم انجام شده در جشنهای باستانی ايران و جشن هالُوين در برخی کشورهای ديگر دارد.

مراسم تربی

اين مراسم در آدینۀ هفتۀ پس از مراسمِ عروسی پير شاليار برگزار مي شود. يعنی در آدینۀ هفتۀ سوم بهمن ماه، اهالی روستا، نان مخصوصی را که در گويش اورامانی گی‌ته مه‌ژگی مي گويند، مي پزند. اين نان  به اندازۀ يک بشقاب معمولی است که قطر آن حدود يک سانتیمتر مي باشد. هر خانواده ای در روزهای چهارشنبه و پنجشنبۀ پیش از  مراسم، حدود 50 تا 60 قرص از اين نان را پخت مي کند. بعد از آماده شدن نانها، خانواده های روستا 10 تا 20 قرص از اين نانها را به عنوان هديه و سوغات به فاميل و دوستان خود در ديگر روستاها يا شهرها مي فرستند و 30 قرص ديگر نان را برای مصرف خود کنار گذاشته و بقيه را که حدود 10 قرص مي شود، برای مراسم استفاده مي کنند. مراسم تربی در اصل همان سر خاک رفتن است و اهالی روستا در اين آدینه از بهمن ماه، نانهايی را که پخته اند در دستمالی گذاشته و به سر مزار سه نفر از پيرهای اورامان به نامهای پير شاليار، پير خالو و پير سياو مي روند. اهالی، طول مسير را دف زنان مي پيمايند و پس از جمع شدن، همۀ نانها را در جايی روی هم‌ انباشته، سپس آنها را تکه ‌تکه کرده و به قسمتهای مساوی تقسيم مي کنند. پس از آن همگی در گرد مرقد پير شاليار جمع مي شوند و پس از قصيده خوانی، چند نفر از افراد به عنوان لالو مه‌ می، هر قسمت از نانها را برداشته و به طرف روستا حرکت مي کنند. وظيفۀ لالومه می ها تقسيم نان بين اهالی روستا و در تمام محله های آن است.

با توجه به تمام موارد  ياد شده در بالا به اين نتيجه خواهيم رسيد که تمام مردم -اعم از کوچک وبزرگ، دختر و پسر- به صورت کامل در اين برنامه مشارکت دارند که اين دال بر اهميت اين مراسم و ارزش پير در نزد همه مردم است و ديدار از اين منطقه زيبا و به ياد ماندنی را حتّا يک بار هم که شده، خالی از لطف نمی کند.

پی نوشت:

مشاهدات نگارنده در يکی از بررسيهای ميدانی گروه پژوهشی انجمن ايران شناسی کهن دژ

گفتگو با مطلعين محلي

تارنمای بهار ارتباطات ايرانيان

روزنامه اطلاعات 20/11/1387- ش 24405

تارنمای انسانشناسی و فرهنگ

تارنمای آريابوم

نوشتار جشن سده در اورامان،  نوشته حسين زندی، تارنمای کهن دژ

 

به مناسبت روز کورش و روز ملي ايران

( يکي از مطالب ارائه شده در مراسم روز کورش بزرگ در همدان )

به مناسبت روز کورش و روز ملي ايران

بارزترين نکات اشاره شده در منشور جاودان کورش

و مقايسه آنها با اعلاميه جهاني حقوق بشر

( بابک مغازه اي )

منشور کورش بزرگ که يکي از شکوهمندترين اسناد تاريخ ايران زمين و يکي از نمادهاي ارزشهاي والاي انساني است به راستي مايه افتخار ايرانيان ومباهات جامعه بشري بوده و از ابعاد مختلفي قابل بررسي مي باشد

هر چند که بايد اشاره نمود اين لوح نه تنها گفتار کورش بزرگ که برايندي از خرد و تمدن غني ايراني است که در چندين هزار سال پيش جامعه اي را به نمايش مي گذارد که بشر امروز با انواع قوانين و پيمان نامه ها به دنبال دستيابي به آن مي باشد

 در اين گفتار کوتاه سعي مي شود به مهمترين آنها به اختصار اشاره نموده و آن موارد را با اعلاميه جهاني حقوق بشر مقايسه نماييم

1) آزادي مذهب و عدم دخالت حکومت در اين امر

کورش بزرگ با وجودي که به گواهي تاريخ فردي يکتا پرست بوده اما به خدايان بابل و مناطق ديگر احترام گذاشته و حتي بناهاي مذهبي را مرمت نموده و اديان آنان را محترم مي دارد که اين موضوع در اعلاميه حقوق بشر او آمده است و در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف نيز دستور مي دهد تا در اين امر کوشا باشند

قابل مقايسه با اصل هجدهم منشور حقوق بشر

2) منع برده داري و بهره کشي از انسانها

کورش به صراحت در منشورخود اشاره مي کند که برده داري در سرزمين ايران ممنوع است و هيچ کس حق ندارد ديگري را به بردگي بگيرد و کرده نبونيد پادشاه بابل را در به بردگي گرفتن مردم بابل نکوهيده و آن را شايسته مردم بابل نمي داند در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف ايران نيزتاکيد مي کند که از خريد فروش برده در قسمتهاي تحت فرمان خود جلوگيري نمايند

و حتي در برخي از اسناد کشف شده آمده است که کورش در ساخت کاخهاي هخامنشي و يا ساخت معبد هيکل براي يهوديان هيچگاه کسي را به بردگي نگرفته وتمامي کارگران از حقوق و حتي بيمه برخوردار بوده اند اين موضوع از اين لحاظ حائز اهميت است که کورش در زماني اين کار را صورت داده است که برده داري و بيگاري گرفتن از اسيران امري معمول بوده و به عبارتي ديگر تمامي بناهاي بزرگي که در تاريخ ساخته شده اند بجز تخته جمشيد ، کاخ آپاداناو ديگر بناهاي هخامنشي به اين صورت ساخته شده اند

قابل مقايسه با اصل چهارم منشور حقوق بشر

3) آزادي حق مهاجرت ، اقامت و اشتغال در مناطق مختلف

مطابق سخن صادر کننده اولين منشور حقوق بشر جهان هر کس آزاد است درهر جايي که مايل است زندگي کند به شرطي که به حقوق ديگري لطمه نزند و هر شغلي را که مي خواهد برگزيند و کسي حق ندارد اموال ديگران را بدون پرداخت بهاي آن تصرف کند

قابل مقايسه با اصول هفدهم و بيست و سوم منشور حقوق بشر

  

4) جلوگيري از تجاوز نيروهاي نظامي غالب در جنگ به حقوق و امنيت افراد غيرمسلح

اين مورد يکي ازمهمترين مواردي است که مي توان گفت در نوع خود بي نظير بوده و حتي امروزه نيز کمتر مي توان شاهد چنين امري بود چرا که در طول تاريخ همواره شاهد اين بوده ايم که در صورت پيروزي يک سپاه بر ارتش سرزميني ديگر سربازان پيروز به مال و جان ساکنين آن منطقه تجاوز نموده و گاه فاجعه اي بزرگتر از خود جنگ به وقوع مي پيوندد و حتي هنوز هم پس از گذشت قرنها از آغاز تمدن بشري و تصويب انواع مختلف قراردادها و کنوانسيون هاي بين المللي در اين زمينه باز هم پس از هر نزاع  بين چند کشور، وجدان بشري مي بايد شاهد  بروز فجايع انساني باشد اما چنان که مي دانيد نه تنها سربازان کورش به مردم بابل ظلمي روا نداشتند بلکه شهروندان با آغوش باز پذيراي اين سفيران صلح و شادي و آزادي بودند

5) آزادي ملتها در پذيرش و انتخاب حکومت

او در منشورش به صراحت اشاره مي نمايد که سپاه او بدون خونريزي وارد بابل شده است و مردمان تمام ملل تابعه او پادشاهي او را داوطلبانه و با شادي پذيرفتند و او حکومت خود را به هيچ کس تحميل ننموده و هرگز براي تسلط بر ملتها دست به شمشير نخواهد برد حتي اگر آنها حاضر به اطاعت از او نباشند با آنها به جنگ نخواهد پرداخت

قابل مقايسه با مفهوم اساسي  منشور حقوق بشر

6) مبارزه با ظلم و بازپس گيري حقوق مظلومان

در اين مورد کورش با تاکيد بيشتري اعلام مي نمايد که اجازه نخواهد داد تا کسي مورد ظلم واقع شود و اگر کسي مظلوم واقع شد حق او را گرفته و ظالم را مجازات مي نمايد

قابل مقايسه با اصل  پنجم منشور حقوق بشر

7) نکوهش رفتارناشايست حکمرانان قبلي و برقراري عدالت در بين تمامي افراد

در اين منشور اشاره شده است که " کورش با هر سياه سر ( همه انسان ها ) دادگرانه رفتار کرد"

بسياري از حکمرانان آن دوران کردار غير انساني فراواني همچون قرباني کردن ( خصوصا دختران و پسران جوان ) ، برده داري ،  خشونت و بدکرداري با مردمان ، دشواري کارها با وضع قوانين نامناسب ، اجبار مردم به پذيرش ديني خاص ،دخالت در زندگي خصوصي مردم و مهم تر از همه گسترش مرگ ، غم و اندوه در ميان ملتهاي تابعه داشتندکه کورش مطابق گفته هاي افتخارآميزش به تلاشهاي خودبراي تغييراين کردار ناشايست اشاره نموده است آن هم در دوراني که پادشاه آشور در کتيبه اي چنين ميگويد که : " به فرمان آشور و ايشتار خدايان بزرگ و حاميان من ... ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بريدم و سه هزار نفر از اسيران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم ،حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم پوستش را به ديوار شهر آويختم و بسياري را در آتش کباب کردم ودست وگوش و بيني زيادي را بريدم"

8 ) بازگرداندن آباداني ، فراواني ، آرامش ، صلح و مهمتر از همه شادي به مردمان

همانطور که کورش خداوند خويش را به عنوان خالق سرزمينها ، آسمان ، مردم  ، شادي و پس از همه اينها کورش هخامنشي معرفي مي نمايد و در حقيقت برعکس تمامي پادشاهان بيش از خود مردمان و شادي آنان را بر خود مقدم دانسته و گسترش صلح و شادي در بين مردمان را مهمترين وظيفه خود مي داند و بارها به اين موارد اشاره مي نمايد وخود را پيام آور آزادي ، آرامش و شادي براي ملتها معرفي نموده و اهورا مزدا را ياري گر خود براي غلبه بر حکمراناني که به ملتها ستم روا مي دارند و به بردگي مي کشند مي داند و اعلام مي کند که بابل را با فرياد شادي مردم گشوده است و در جاي ديگري مي گويد که همه ما شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلند اورا ( خداوند)ستوديم     

9) جلوگيري از برخورد نامناسب مردان با زنان

کورش به اين نکته نيز اشاره مي نمايد که هرگز اجازه نخواهد تا مردان با زنان همچون کنيزان خود رفتار کنند

10)  مسئوليت هر فرد در برابر اعمال خود و برابري افراد در مقابل قانون   

 به عقيده کورش هر کس مسئول اعمال خويش است و هرگز نبايد کسي رادر مقابل گناه ديگري مجازات نمودو تمامي افراد در برابر قانون برابر بوده وکسي را نمي توان به بهانه گناه ديگري و حتي اعضاء خانواده اش مجازات نمود

قابل مقايسه با اصول اول و ششم تا يازدهم منشور حقوق بشر

11) اداره کشور بر مبناي راستي و عدالت

کورش اشاره مي نمايد که او کشور را بر مبناي راستي وعدالت اداره مي نمايد و خدايان از اين کردار خوشنودند و به واقع ما در جاي جاي آثار باقيمانده از او راست کرداري و نکوهش دروغ را به وضوح مي بينيم همچنان که در مهمترين نيايش خود از اهورا مزدا مي خواهد که سرزمينش را از دروغ در امان بدارد

و اشاره مي کند که مردم از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره هاي درخشان اورا بوسيدند  اين نکته نشان دهنده اين موضوع است که آنان براحتي مي توانستند با پادشاه ديدار کرده و چهره  او را ببوسند در عين حال کورش تنها حکمراني بوده است که به بوسيدن دست خود اشاره ننموده و حکومت خود را نتيجه پذيرش مردم مي داند

12) آباد نمودن ويراني ها

کورش بزرگ بر خلاف تمامي فاتحان تاريخ بجاي نابودي سرزمينهاي مغلوب در آباداني آنها همت مي گمارد و نه تنها بناهاي حکومتي و عمومي همچون باروي شهر و خندق آن را ترميم نمود که مطابق گفته هاي خود مردمان آواره را به جايگاه هاي خود باز گردانده و خانه هاي ويران شده آنان را آباد ساخت

13) توجه به خشنودي مردم و رضايت آنان از خود

در اين لوح آمده است که مردمان بابل در روزهاي سازندگي ها پادشاه را گرامي مي دارند چرا که او  براي آنان جامعه اي آرام فراهم ساخته و صلح و آرامش را به همه اعطا نموده است

همانطور که کاملا مشخص است کورش اهميتي بسياري به رضايت عموي از حکومت و برقراري آرامش در جامعه مي داده است و اجازه نمي داده تا کسي حتي حکومت اموال کسي را بدون اين که بهايش را بپردازد تصرف نمايد

14) توجه به خرسندي خداوند

در نهايت کورش  در بخشهايي مختلفي از اين اثر ماندگار خرسندي  خداوند و مردمان را در انجام اين اعمال  انساني و پرهيز از زشتيهايي مي داند که در اين لوح به آنها اشاره نموده است

بارزترين نکات اشاره شده در منشور جاودان کورش

( يکي از مطالب ارئه شده در مراسم روز کورش بزرگ در همدان )

به مناسبت روز کورش و روز ملي ايران

بارزترين نکات اشاره شده در منشور جاودان کورش

و مقايسه آنها با اعلاميه جهاني حقوق بشر

( بابک مغازه اي )

 

منشور کورش بزرگ که يکي از شکوهمندترين اسناد تاريخ ايران زمين و يکي از نمادهاي ارزشهاي والاي انساني است به راستي مايه افتخار ايرانيان ومباهات جامعه بشري بوده و از ابعاد مختلفي قابل بررسي مي باشد

هر چند که بايد اشاره نمود اين لوح نه تنها گفتار کورش بزرگ که برايندي از خرد و تمدن غني ايراني است که در چندين هزار سال پيش جامعه اي را به نمايش مي گذارد که بشر امروز با انواع قوانين و پيمان نامه ها به دنبال دستيابي به آن مي باشد

 در اين گفتار کوتاه سعي مي شود به مهمترين آنها به اختصار اشاره نموده و آن موارد را با اعلاميه جهاني حقوق بشر مقايسه نماييم

1) آزادي مذهب و عدم دخالت حکومت در اين امر

کورش بزرگ با وجودي که به گواهي تاريخ فردي يکتا پرست بوده اما به خدايان بابل و مناطق ديگر احترام گذاشته و حتي بناهاي مذهبي را مرمت نموده و اديان آنان را محترم مي دارد که اين موضوع در اعلاميه حقوق بشر او آمده است و در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف نيز دستور مي دهد تا در اين امر کوشا باشند

قابل مقايسه با اصل هجدهم منشور حقوق بشر

2) منع برده داري و بهره کشي از انسانها

کورش به صراحت در منشورخود اشاره مي کند که برده داري در سرزمين ايران ممنوع است و هيچ کس حق ندارد ديگري را به بردگي بگيرد و کرده نبونيد پادشاه بابل را در به بردگي گرفتن مردم بابل نکوهيده و آن را شايسته مردم بابل نمي داند در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف ايران نيزتاکيد مي کند که از خريد فروش برده در قسمتهاي تحت فرمان خود جلوگيري نمايند

و حتي در برخي از اسناد کشف شده آمده است که کورش در ساخت کاخهاي هخامنشي و يا ساخت معبد هيکل براي يهوديان هيچگاه کسي را به بردگي نگرفته وتمامي کارگران از حقوق و حتي بيمه برخوردار بوده اند اين موضوع از اين لحاظ حائز اهميت است که کورش در زماني اين کار را صورت داده است که برده داري و بيگاري گرفتن از اسيران امري معمول بوده و به عبارتي ديگر تمامي بناهاي بزرگي که در تاريخ ساخته شده اند بجز تخته جمشيد ، کاخ آپاداناو ديگر بناهاي هخامنشي به اين صورت ساخته شده اند

قابل مقايسه با اصل چهارم منشور حقوق بشر

3) آزادي حق مهاجرت ، اقامت و اشتغال در مناطق مختلف

مطابق سخن صادر کننده اولين منشور حقوق بشر جهان هر کس آزاد است درهر جايي که مايل است زندگي کند به شرطي که به حقوق ديگري لطمه نزند و هر شغلي را که مي خواهد برگزيند و کسي حق ندارد اموال ديگران را بدون پرداخت بهاي آن تصرف کند

قابل مقايسه با اصول هفدهم و بيست و سوم منشور حقوق بشر

  

4) جلوگيري از تجاوز نيروهاي نظامي غالب در جنگ به حقوق و امنيت افراد غيرمسلح

اين مورد يکي ازمهمترين مواردي است که مي توان گفت در نوع خود بي نظير بوده و حتي امروزه نيز کمتر مي توان شاهد چنين امري بود چرا که در طول تاريخ همواره شاهد اين بوده ايم که در صورت پيروزي يک سپاه بر ارتش سرزميني ديگر سربازان پيروز به مال و جان ساکنين آن منطقه تجاوز نموده و گاه فاجعه اي بزرگتر از خود جنگ به وقوع مي پيوندد و حتي هنوز هم پس از گذشت قرنها از آغاز تمدن بشري و تصويب انواع مختلف قراردادها و کنوانسيون هاي بين المللي در اين زمينه باز هم پس از هر نزاع  بين چند کشور، وجدان بشري مي بايد شاهد  بروز فجايع انساني باشد اما چنان که مي دانيد نه تنها سربازان کورش به مردم بابل ظلمي روا نداشتند بلکه شهروندان با آغوش باز پذيراي اين سفيران صلح و شادي و آزادي بودند

5) آزادي ملتها در پذيرش و انتخاب حکومت

او در منشورش به صراحت اشاره مي نمايد که سپاه او بدون خونريزي وارد بابل شده است و مردمان تمام ملل تابعه او پادشاهي او را داوطلبانه و با شادي پذيرفتند و او حکومت خود را به هيچ کس تحميل ننموده و هرگز براي تسلط بر ملتها دست به شمشير نخواهد برد حتي اگر آنها حاضر به اطاعت از او نباشند با آنها به جنگ نخواهد پرداخت

قابل مقايسه با مفهوم اساسي  منشور حقوق بشر

6) مبارزه با ظلم و بازپس گيري حقوق مظلومان

در اين مورد کورش با تاکيد بيشتري اعلام مي نمايد که اجازه نخواهد داد تا کسي مورد ظلم واقع شود و اگر کسي مظلوم واقع شد حق او را گرفته و ظالم را مجازات مي نمايد

قابل مقايسه با اصل  پنجم منشور حقوق بشر

7) نکوهش رفتارناشايست حکمرانان قبلي و برقراري عدالت در بين تمامي افراد

در اين منشور اشاره شده است که " کورش با هر سياه سر ( همه انسان ها ) دادگرانه رفتار کرد"

بسياري از حکمرانان آن دوران کردار غير انساني فراواني همچون قرباني کردن ( خصوصا دختران و پسران جوان ) ، برده داري ،  خشونت و بدکرداري با مردمان ، دشواري کارها با وضع قوانين نامناسب ، اجبار مردم به پذيرش ديني خاص ،دخالت در زندگي خصوصي مردم و مهم تر از همه گسترش مرگ ، غم و اندوه در ميان ملتهاي تابعه داشتندکه کورش مطابق گفته هاي افتخارآميزش به تلاشهاي خودبراي تغييراين کردار ناشايست اشاره نموده است آن هم در دوراني که پادشاه آشور در کتيبه اي چنين ميگويد که : " به فرمان آشور و ايشتار خدايان بزرگ و حاميان من ... ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بريدم و سه هزار نفر از اسيران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم ،حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم پوستش را به ديوار شهر آويختم و بسياري را در آتش کباب کردم ودست وگوش و بيني زيادي را بريدم"

8 ) بازگرداندن آباداني ، فراواني ، آرامش ، صلح و مهمتر از همه شادي به مردمان

همانطور که کورش خداوند خويش را به عنوان خالق سرزمينها ، آسمان ، مردم  ، شادي و پس از همه اينها کورش هخامنشي معرفي مي نمايد و در حقيقت برعکس تمامي پادشاهان بيش از خود مردمان و شادي آنان را بر خود مقدم دانسته و گسترش صلح و شادي در بين مردمان را مهمترين وظيفه خود مي داند و بارها به اين موارد اشاره مي نمايد وخود را پيام آور آزادي ، آرامش و شادي براي ملتها معرفي نموده و اهورا مزدا را ياري گر خود براي غلبه بر حکمراناني که به ملتها ستم روا مي دارند و به بردگي مي کشند مي داند و اعلام مي کند که بابل را با فرياد شادي مردم گشوده است و در جاي ديگري مي گويد که همه ما شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلند اورا ( خداوند)ستوديم     

9) جلوگيري از برخورد نامناسب مردان با زنان

کورش به اين نکته نيز اشاره مي نمايد که هرگز اجازه نخواهد تا مردان با زنان همچون کنيزان خود رفتار کنند

10)  مسئوليت هر فرد در برابر اعمال خود و برابري افراد در مقابل قانون   

 به عقيده کورش هر کس مسئول اعمال خويش است و هرگز نبايد کسي رادر مقابل گناه ديگري مجازات نمودو تمامي افراد در برابر قانون برابر بوده وکسي را نمي توان به بهانه گناه ديگري و حتي اعضاء خانواده اش مجازات نمود

قابل مقايسه با اصول اول و ششم تا يازدهم منشور حقوق بشر

11) اداره کشور بر مبناي راستي و عدالت

کورش اشاره مي نمايد که او کشور را بر مبناي راستي وعدالت اداره مي نمايد و خدايان از اين کردار خوشنودند و به واقع ما در جاي جاي آثار باقيمانده از او راست کرداري و نکوهش دروغ را به وضوح مي بينيم همچنان که در مهمترين نيايش خود از اهورا مزدا مي خواهد که سرزمينش را از دروغ در امان بدارد

و اشاره مي کند که مردم از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره هاي درخشان اورا بوسيدند  اين نکته نشان دهنده اين موضوع است که آنان براحتي مي توانستند با پادشاه ديدار کرده و چهره  او را ببوسند در عين حال کورش تنها حکمراني بوده است که به بوسيدن دست خود اشاره ننموده و حکومت خود را نتيجه پذيرش مردم مي داند

12) آباد نمودن ويراني ها

کورش بزرگ بر خلاف تمامي فاتحان تاريخ بجاي نابودي سرزمينهاي مغلوب در آباداني آنها همت مي گمارد و نه تنها بناهاي حکومتي و عمومي همچون باروي شهر و خندق آن را ترميم نمود که مطابق گفته هاي خود مردمان آواره را به جايگاه هاي خود باز گردانده و خانه هاي ويران شده آنان را آباد ساخت

13) توجه به خشنودي مردم و رضايت آنان از خود

در اين لوح آمده است که مردمان بابل در روزهاي سازندگي ها پادشاه را گرامي مي دارند چرا که او  براي آنان جامعه اي آرام فراهم ساخته و صلح و آرامش را به همه اعطا نموده است

همانطور که کاملا مشخص است کورش اهميتي بسياري به رضايت عموي از حکومت و برقراري آرامش در جامعه مي داده است و اجازه نمي داده تا کسي حتي حکومت اموال کسي را بدون اين که بهايش را بپردازد تصرف نمايد

14) توجه به خرسندي خداوند

در نهايت کورش  در بخشهايي مختلفي از اين اثر ماندگار خرسندي  خداوند و مردمان را در انجام اين اعمال  انساني و پرهيز از زشتيهايي مي داند که در اين لوح به آنها اشاره نموده است.

جشن تيرگان وسالروز حماسه آرش

                            جشن تيرگان وسالروز حماسه آرش

(بابک مغازه ای)

به روز تير و مه تير عزم شادي کن                 که از سپهر ترا فتح و صر آمد تير

ايرانيان سيزدهمين روز از تير  ماه را که در گاه شماري کهن ايران روز تير ناميده مي شده است را به عنوان جشن تيرگان  گرامي مي داشتند و مراسم مختلفي در اين روز و گاه روزهاي پس از آن برگزار مي نمودند که در ادامه بدانها اشاره خواهد شد  در مورد دلايل گرامي داشت اين جشن مطالب مختلفي وجود دارد که مهمترين آنها عبارتند از

1) باريدن باران توسط ستاره تيشتر:

بنا بر باورهاي پيشينيانيان در اين روز تيشتر( شباهنگ) ستاره و الاهه آب و زندگي بر اپوشه (اپوش , اپنوشه , قلب العرقب) ستاره خشکسالي پيروز شد بطوريکه برخي افسانه ها اين داستان را چنين بيان ميکنند:

که تيشتر ستاره باران براي آبياري گياهان  به درياي فراخ کرت ميرود تا آب بردارد ودر آسمان به شکل باران بر زمين ببارد در راه اپوشه ستاره خشکسالي راه را بر او مي بندد و جنگي ميان آن دو در مي گيرد که سه روز طول مي کشد (برخي منابع نبرد اين دو را به جنگ اسب سفيد زيبا واسب سيا ه خشمگين تشبيه کرده اند ) تيشتر در اين جنگ شکست مي خورد و افسرده به نزد هرمز رفته ازاو کمک مي خواهد پس از آن تيشتر به ياري هرمز و اهورا مزدا به جنگ اپوشه مي رود و اين بار پيروز مي شود و به درياي کرت ميرود و از آنجا آب برداشته و باران شروع به باريدن مي کند و جهان سراسر شادابي , زندگي وحيات مي گردد  و مردمان هر ساله اين روز را جشن ميگيرند

{در اين زمينه استاد مرادي غياث آبادي ارتباط اين داستان را با مسائل جغرافيايي چنين برسي ميکند  " ستاره تشتر (شباهنگ) ستاره‌اي سپيدفام و پرنورترين ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکي سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستين طلوع بامدادي اين ستاره در عرض‌هاي جغرافيايي ميانه ايران زمين، در اوايل مردادماه اتفاق مي‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پيش، نخستين طلوع بامدادي اين ستاره در اوايل تيرماه يا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تير (گونه ديگري از تشتر) نيز از همين واقعه برگرفته شده است. ويژگي‌هاي تشتر به روشني و زيبايي در تشتر يشت اوستا سروده شده است: «مي‌ستاييم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهاي سپيد و درخشان را، آن درمانگر بلندبالاي تيز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بي‌آلايش است، آن در بردارنده تخمه آب‌ها را.»

از سوي ديگر ستاره اپوش (قلب‌العقرب) ستاره‌اي پرنور و سرخ‌فام و در صورت فلکي کژدم (عقرب) قرار دارد. اين ستاره در سراسر تابستان‌هاي گرم و خشک ايران زمين در ساعت‌هاي آغازين و ميانه شب ديده مي‌شود. فاصله آسماني اين دو ستاره از يکديگر به اندازه سه برج فلکي و حدود 90 درجه است.

ويژگي‌هاي اين دو ستاره ما را به خاستگاه باورهاي مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمايي مي‌کند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستاني را با نبود باران در پيوند مي‌دانستند. به ويژه که حتي جانور صورت فلکي منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نيز با مناطق بياباني و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهاي تابستاني و نزديک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکي بالاتر و ستاره اپوش اندکي پايين‌تر مي‌رود تا اينکه در آخرين روزهاي تابستان چهار هزار سال پيش، اپوش به آخرين مرحله آسمان سرشبي مي‌رسد و پس از آن ديگر ديده نمي‌شود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگي مي‌شود.

نبرد کيهاني اين دو در تشتر يشت اوستا به تصوير در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پيکري به مانند اسبي سپيد و زيبا با گوش‌هاي زرين و لگام زرنشان به درياي فراخکرت فرو مي‌آيد و به رويارويي او ديو اپوش با پيکري به مانند اسبي سياه به در مي‌آيد. يک گر سهمگين! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و ديو اپوش هر دو به هم در مي‌افتند و هر دو با يکديگر نبرد مي‌کنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر ديو اپوش چيره مي‌شود و او را شکست مي‌دهد.

اين واقعه يک‌بار ديگر در بهار سال بعد و نزديک شدن به تابستان رخ مي‌دهد که در آنجا تشتر در افق غربي ناپديد و اپوش يکه‌تاز آسمان در فصل خشکي مي‌شود. غلبه اپوش با عباراتي غم‌انگيز در اوستا همراه مي‌شود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و ديو اپوش سه شبانروز با يکديگر نبرد مي‌کنند. سرانجام ديو اپوش بر تشتر درخشان چيره مي‌شود و او را شکست مي‌دهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: واي بر من اي اهورامزدا، بدا به روزگار شما اي آب‌ها و اي گياهان.»

به گمان نگارنده، به دليل اينکه بالا آمدن تشتر با افزايش بارندگي و پايين‌رفتن آن با کاهش بارندگي توأم بوده، در باورهاي ايراني ستاره باران‌آور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دليل اينکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگي و پايين رفتن آن با افزايش بارندگي توأم بوده، ديو خشکسالي شناخته شده است.

به نظر مي‌آيد که آغاز تابستان، هنگام فرارسيدن سال نو نيز به شمار مي‌آمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامي سرخواهد داد که خوشا به شما اي سرزمين‌ها، اي آب‌ها و اي گياهان! اينک آب‌ها روانند در جويباران شما، روانند به سوي کشتزاران شما، روانند به سوي همه جهان . . . فرمانروايان خردمند و جانوران آزادي که در کوهساران به سر مي‌برند، چشم به راه بردميدن او هستند. او که پس از بردميدنش، سالي خوش يا سالي بد براي کشور مي‌آورد . . . آيا سرزمين‌هاي ايراني از سالي خوش بهره‌مند خواهند شد؟» (متن اوستا برگرفته از کتاب اوستاي کهن و نجوم‌شناسي بخش‌هاي کهن آن، از همين نگارنده، 1382.)

علاوه بر اين، اشاره‌هاي ياد شده بالا و شواهدي ديگر نشان‌دهنده اين است که گويا آييني براي انتظار و تماشاي نخستين طلوع بامدادي تشتر بر فراز کوهستان‌ها در دوران باستان وجود داشته و انجام مي‌شده است. آييني که با جشن تيرگان بعدي در سيزدهمين روز از تيرماه در پيوند بوده و امروزه کارکردهاي اصلي خود را از دست داده است.

در اوستا، ستاره‌اي ديگر به نام «سَـتَـويس» از ياوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ويژگي‌هاي برشمرده براي آن، به نظر مي‌رسد با ستاره سهيل اين‌هماني داشته باشد. زاويه ساعتي سهيل تقريبا برابر با زاويه ساعتي تشتر، اما در عرض‌هاي پايين‌تر از حدود 33 درجه (در نيمه جنوبي ايران) ديده مي‌شود. ستاره ستويس در اوستا ياور تشتر و وظيفه رساندن آب به همه کشورها را بر عهده دارد: «او اين آب را به همه هفت کشور مي‌رساند، تا همه از سالي خوب بهره‌مند شوند.» چنان که ديده مي‌شود، ايرانيان در آرزوهاي خود، شادکامي و خوشبختي را براي همه مردم جهان مي‌خواسته‌اند."


2)سالروز حماسه آرش پيکان دار آزادي خواهي ايران:  همانطور که در بسياري از کتب تاريخي  و بارز تر از همه در شاهنامه آمده است  سيزدهم تير ماه مصادف است با سالروز حماسه آرش, براي درک اين حماسه بزرگ بهتر است لحظه اي  با چشم جان به البرز کوه بنگريم آنگاه  آرش را مي بينيم  که استوار و مصمم تير الماس پيکان در دست وکمان پهلوان ايران بر دوش از دامن کوه رويان بالا مي رود همگان در ايران نگرانند , منوچهر به آرش مي انديشد که آينده ايران به نيروي سرانگشتان او بستگي دارد و کارن فرزند  کاوه آهنگر   نگران است که او چند گز مي تواند تير را رهاسازد   .... اما  تورانيان در آن سو  ناآگاه از آينده شادماني مي کنند  که چه  شرط دشواري را براي صلح بر ايرانيان تحميل کرده اند آرش اما هيچ نگراني به دل راه نمي دهد زيرا او روز پيش پدر را در خواب ديده است که به او زنهار داده  فرزندم تو به ياري يزدان مي تواني تيري رارها سازي که در ساحل جيحون فرود آيد گرسيوز برادر افراسياب و نوذر  پسر منوچهر  به نماينگي از ايرانيان آماده اند تا محل فرود تيررا مشخص سازند آرش به بام کوه رسيد  , تنها,  اما ميدانست که همه ايرانيان دل  نگران اين تيرند,  باد آرام  مي وزيد و آماده بود  خورشيد به او مي نگريست آرش لحظه اي انديشيد که جان را نگاه دارد يا وطن را پاس دارد اين سو ايران است آن سو  توران  تمام وجودش مملو از عشق ايران بود  پس فرياد زد يکتاي پاک تا جهان هست  ايران بماناد  هميشه آزاد, پيروز و آباد    , باد بر خود باليد که اين بار تيري را بر دوش خواهد داشت که به جاي جنگ و خون ريزي  پيام آور صلح و دوستي است  آرش جامه از تن برکند  و جان خويش  را بر چله کمان نهاد  و تير آزادي رها شد آناني که پس از او بر بام کوه به جستجويش رفتند جز يک کمان خسته چيزي نيافتند گويي آرش که پيکرش بر اثر پرتاب آن تير پاره پاره شده بود به کوه پيوسته بود  آري آنان کوه را چون آرش وآرش راچون کوه مي ديدند و پس از آن در هر گوشه از البرز کوه مي توان طنين وطن خواهي آرش را به گوش جان شنيد از آن پس سالهاست که ايرانيان  اين روز را به عنوان جشن تير گا ن وسالروز نجات  ايران و روز صلح و استقلال جشن مي گيرند اوج حماسه آرش که اين جانفشاني را به واقع در بلنداي داستانهاي دفاع يک پهلوان از تماميت ارضي ميهنش قرار داده است در  اين موضوع نهفته که تير آرش بدون شکافتن سينه اي  فرسنگها از مرز سرزمين او دفاع کرد وبدون خونريزي, صلح مابين دو امپراتوري را برقرارساخت و خود بدون چشم داشتي چون ققنوسي بر آتش شعله کشيد و به آيندگان خويش درس آزادگي  و وطن دوستي داد   3) آبريزگان(آب پاشان ) : يکي از باورهاي ايرانيان در مورد اين روز به داستان کيخسرو باز مي گردد که هنگام بازگشت از جنگ با افراسياب در کنار چشمه اي به خواب رفت و پس از نگراني همراهانش از غيبت او پسرش  بيژن  به دنبالش رفته او را درکنار چشمه مي يابد و از آب چشمه بر او مي پاشد تا به خود باز آيد و از آن پس  همگان در اين روز  تن به آب چشمه مي شويند  و آب  بر هم ميپاشند  البته شايد  پاشيدن آب به هم  دليلي بر اهميت و احترامي است که ايرانيان به سبب نيمه خشک بودن اکثر مناطق ايران براي آب قائلند و باعث گرديده از ديرباز مردم اين سرزمين سکوتگاه هاي خود را که عموما در کنار منابع آب بنا مي شده است آبادي بنامند 4)جشن احترام به قلم در داستانها آمده است که هوشنگ شاه پيشدادي در اين روز نويسنگان و کاتبان را به رسميت شناخت و مردم به احترام قلم اين روز را جشن ميگيرند 5)باريدن باران در خشکسالي گويند درزمان فيروز جد انوشيروان خشکسالي بزرگي روي داد و مردم دست به دعا برداشتند و پس از آن باران آمد و مردمان شادمان  آب بر هم پاشيدند و  آن روز را هر    سا له به عنوان آبريزگان يا آب تيرگان جشن گرفتند 6)طولاني بودن روز در تيرگان بر خلاف يلدا خورشيد در دور ترين نقطه شمالي از استوا قرار مي گيرد و روز به بيشترين حد خود مي رسد و شب وتاريکي را بيش از پيش کوتاه و ضعيف ميکند به همين دليل اين روز را به عنوان روز غلبه نور بر تاريکي جشن مي گرفتند آيين ها و آداب جشن تيرگان مردم در اين روز لباسهاي نو مي پوشيدند خانه را تميز مي کردند و شيرينيهاو غذا هاي مخصوص تهيه مي کردند ودر برخي نقاط به ياد محاصره منوچهر و مردم ايران توسط تورانيان که باعث شده بود مردم نتوانند گندم را آرد کنند گندم خام و ميوه خام را مي پختند و مي خوردند و لباس روستاييان وکشاورزان را مي پوشيدند تير  و  باد يکي از مهمترين چيزهايي که براي جشن آماده ميشده بندي بوده است که معمولا با استفاده از هفت نخ ابريشمي به رنگهاي مختلف بافته مي شده و گاه با رشته اي از سيم زرين آن را مي بستند و به آن  ( تير و باد) مي گفتند و گاه آن را به خانه نو عروسان هديه مي فرستادند  در روز جشن نيز هر کسي يک رشته از اين بندها را  به مچ دست خود مي بست يا به قسمتي از لباس خود آويزان  مي کرد  اين بند را معمولا  ده روز با خود نگاه  مي داشتند  و در روز باد (10 روز بعد) از بالاي بام يا نقطه بلندي در دشت به ياد تيري که آرش رها ساخت  به باد مي سپردند  واين شعر را مي خو انند        تيربرو ,   باد بيا                غم برو ,شادي بيا                   محنت برو , روزي بيا            خوشه مرواري بيا   فال کوزه (چکو دوله) از آيين هاي ديگر اين جشن فال کوزه است بنا بر سنتهاي آن دوران يک روز قبل ازجشن دختر نابالغي کوزه اي را از آب چشمه پر ميکرد  وزير درختي (معمولا درخت سرو)مي گذارد و پارچه سبز رنگي را روي آن مي انداخنه وآينه اي را بر کوزه مي گذارد , در بعداظهر روز جشن کوزه را برداشته و در کنار درخت کهن سال جمع ميشدند و مسن تر ها اشعاري را مي خواندند يا فال حافظ مي گرفتند و در همين حال کودک نا بالغي که  لباس نو به تن کرده بود اشياءدرون کوزه را يکي يکي در مي آوردو هر کس  که شي مربوط به او از کوزه بيرون مي آمد نيت خود را  با فالي که خوانده مي شد تطبيق مي دادو به روايتي ديگر آن دختر بر سر گذر مي نشست وهر فردي که رد مي شد شعري مي خواند و دختر شئي را در مي آورد و فرد صاحب شئ فال خود را مي گرفت برگزاري جشن در مناطق مختلف جشن تيرگان در قرن هاي بعدي وحتئ پس از حملهء اعراب نيز در مناطق مختلف ايران وگاه به شکل هاي متفاوتي برگزار مي شده است -در کرمان مردم  به کنار کوهي مي رفتند که آب همچون عرق از شيار هاي آن بيرون  مي آيد  در آنجا نيايش مي کردند و آب بر هم مي پاشيدند -مردم آمل در اين روز به ياد کيخسرو که تن در آب چشمه شست به دريا ي کاسپين مي روند و همه روز را در آب بازي مي کنند -در گيلان مردمان تا دوره صفويه و به ويژه در زمان شاه عباس اين مراسم را در کنار دريا خصوصأ در لنگرود و رودسر برگزار ميکردند و روز را در آب دريا مي گذراندند -اسکندر بيک ترکمان مورخ شاه عباس مي گويد: رسم مردم گيلان است که بعد از انقضاء سه ماه بهار  در ميان اهل اجم روز آب پاشان است بزرگ و کوچک وموئنث ومذکر به کنار دريا آمده و در آن (پنج روز)به سرور مي پردازند وهمگي از لباس  تکليف(لباس رسمي)عريان گشته هر جماعت با اهل خود  به آب در آمده بايکديگر آب بازي ميکنند در واژه نامه طبري در مورد جشنهاي طبري چنين آمده است از جشن هاي باستاني که در اين گاهشماري باز مانده,پس از جشن نوروز از همه نامي تر ,تيرما سينزه(سيزده تير ماه)است و اين همان جشن تيرگان يا آبريزان است که در روز تير از ماه تير در سراسر ايران گرفته مي شده است -در گيلان و مازندران آيين فال کوزه را به اين صورت انجام مي دهند که فرزند اول يک خانواده با فرزند آخر يک خانواده ديگر که با هم آشنا يي دارند بدون اينکه با هم حرف بزنند به پاي يک چشمه مي روند و با يک ظرف مسي استوانه اي شکل دسته داري را که در زبان محلي به آن قابدون يا آب قابدون ميگويند آب مي آورند و بر روي طاقچه اتاقي که مراسم تيرماسينزه در آنجا بر گزار ميشود مي گذارند و در زمان مراسم هرکس شي در آن مي اندازد و همراه با رباعي خواني که معمولا رباعي  هاي امير پازواري است کودک خردسالي اشيايي را از داخل ظرف بيرون مي آورد و فرد صاحب آن مرادش را از رباعي خوانده شده مي گيرد -در بعضي از مناطق سيزده نوع خوردني آن منطقه را در اين جشن مي خوردند و عده اي از کودکان چوبي را برداشته و به عنوان (لال-شوش) وارد اتاقهاي خانه ها مي شوند و بدون اينکه حرف بزنند به هر کس که در خواب باشد چند ترکه مي زنند و آنها را به شرکت در جشن دعوت مي کنند - در برخي مناطق نيز جوانان به بالاي پشت بامها رفته و جورا ب يا دستکشي را با طناب به داخل خانه مي اندازند تا ساکنين  آنجا چيزي از خوردني هاي مهماني را در آن بگذارند  در برخي دهستانهاي فيروز کوه اين کار با آويزان کردن شال از سوراخ بام صورت مي گيرد که به آن شال افکني مي گويند  در نور اين کار را با بستن دستمالي بر سر يک چوب و پرتاب آن به داخل خانه ها انجام مي دهند که اهل خانه دستمال را پر کرده و به خارج از خانه پرتاب مي کنند - در داراب کلا (ساري)  پس از صرف شام سيزده نوع از خوراکيها و تنقلات را مصرف مي کنند -در فرامرز کلا ( سواد کوه ) براي آن شب خوراکي به نام (پيسه - گنده ) درست مي کنند که ترکيبي از مغز گردو ,آرد, شکر يا عسل يا شيره خرمالوي جنگلي و کمي پرتغال  است  در آنجا پس از اين که لال به خانه آمد و اهل خانه را چوب زد ترکه او را که (توت شيشک ) مي گويند را گرفته و در بين چوبهاي سقف مي گذاشتند و اعتقاد داشتند که اين ترکه حيوانات موزي را دور کرده و برکت خانه را زياد مي کند - در گيلان و مازندران  خوراکيهاي مختلفي در اين جشن مي خوردند که اغلب به آنها ( خارچي ) گفته مي شد و نام برخي شيرينيهاي محلي ( شامي نون )و (بشتيزک) است در سنگسر علاوه بر تنقلات معمولی غذايي را با سيزده نوع ماده مختلف همچون گوشت ,آب ,سبزي,عدس ,نخود ,نمک,... تهيه مي کردند مردم محلي در اين جشن اشعاري زيبايي مي خواندند که در اينجا به عنوان نمونه به يکي از آنها اشاره مي کنيم ماه سيزده (جشن تيرگان)از محمدرضا گودرزيلال بامو، لال بامو    lāl bāmo, lāl bāmo لال کاله بال با مو    lāle kāle bāl bāmo لال آمد لال آمد بال بدون دست آمد. پار بارده امسال بامو    pār bārde , emsāl bāmo عيد همه سال بامو       ēde hame sāl bamo پارسال رفت و امسال آمد عيد همه ساله آمد عمر ده زمبه پِرِ بال     more de zambe pere bāl زن زمبه پسر مار         zande zambe peser mār عمر را (ترکه= شيش) مي زنم تا پربار شود به زن مي زنم تا پسر دار شود (منظور ترکه را) اسب زمبه کاره مار     asb zambe kāre mār گوره زمبه گوگ مار      gore zambe guke mār به اسب مي زنم تا کره وار به گاو مي زنم تا گوساله وار بووته سالێ يکبار     bavue sālē yekbār لال بامو، لال بامو    lāl bāmo, lāl bāmo بشود سالي يکبار لال آمد لال آمد پار بارده امسال بامو      pār bārde , emsāl bāmo اسبي پشلوار بامو         esbē pašelvār bāmo ون پي لالِ مار بامو       ven pe lāle mār bāmo پارسال رفت و امسال آمد با شلوار پشمي سفيد امد همراهش لالِ مادر آمد   گفته هاي برخي بزرگان در مورد جشن تيرگان   زين الاخبار مناسب جشن تيرگان را چنين آورده است : تيرگان، سيزدهم ماه تير، موافق ماه است. واين آن روز بود، که آرش تير انداخت. اندر آن وقت که ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تير تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تير بـيانداخت، از کوه رويان و آن تير اندر کوهي افتاد ميان فرغانه و تخارستان و آن تير روز ديگر بدين کوه رسيد، و مغان ديگر روز جشن کنند و گويند دو ديگر اين جا رسيد. و اندر تـيرگان پارسيان غسل کنند و سفالين ها و آتشدان ها بشکنند. و چنين گويند که : مردمان اندر اين روز از حصار افراسياب برستـند. و هر کسي به سر کار خويش شدند. و هم اندرين ايام گندم با ميوه بپزند و بخورند و گويند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زيرا که همه اندر حصار بودند و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است : ... بدين تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح, منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان پيدايش جشن تيرگان و شرح برگزاري آن را در آثارالباقيه به تفضيل آورده، و براي پـيدايي آن دو سبب نقل کرده است؛ يک سبب تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن  گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد..... مقدسي، جغرافيادان نامي قرن چهارم، از برگزاري رسم و آيـيني (در روز تير از ماه تير  ياتيرگان) خبر مي دهد، که نشان دهندهً درخواست مردم از کوه براي برآورده شدن آرزوهايشان در اين روز است :  در حومه کاشان کوهي است که آب مانند عرق از آن مي چکد، ولي جريان نيابد. و چون هر سال روز تير از ماه تير باشد، مردم در پاي کوه گرد آيند و ظرف ها بـياورند. پس هر دارنده ظرف يا يک دستک بر کوه کوبـيده، مي گويد: " براي فلان کار از آب خود به ما بـياشامان ". پس هر يک به اندازه نياز بر مي گيرد. سندي کهن در دست داريم که از برگزاري جشن تيرگان در قرن دوم هجري حکايت دارد."  پـيگولوسکايا " در کتاب شهرهاي ايران در روزگار پارتـيان و ساسانيان فصلي را به جشن شهر بگمود - تيرگان، اختصاص داده و به نقل از رويداد نامه سرياني اديابنه به داستاني پـيرامون برگزاري يکي از جشنها اشاره مي کند. شرح برگزاري اين مراسم که به آن جشن شهر بگمود گفته مي شده، به قلم معـلمي به نام " آبل " از سده دوم ميلادي برجا مانده است. آبل پـيرامون جشن مذکور چنين آورده است : اين جشن در ماه ايار برگزار مي شد و گروه کثيري مردم از اطراف و اکناف اديابنه، کنار چشمه و آبگير بزرگ آن گرد مي آمدند.  آنها نخست، خود را در آبگير مي شستـند، آنگاه مي نشستـند و به تدارک ( خوراک ) ميپرداختند و آن خوراک را به بردگان خود مي دادند، ولي تا زماني که يکي از فرزندان خردسال خود را به درون آتش نمي افکندند، خود از آن خوراک  نميخوردند. آنها جگر و قلوهاي قرباني خود را برمي داشتـند و به نشانه جشن از شاخه درختي مي آويختـند. بعـد تيرهاي بسياري از کمانهاي خويش به نشانه شادي و سرور به سوي آسمان رها مي کردند و پس آنگاه به سوي خانهً خود باز مي گشتـند.   در کتاب فرهنگ بهد ينان دربارهً مراسم تيروجشن آمده است : ... در اين جشن، از روز تـير (سيزدهم ماه) تا روز باد (بـيست و دوم ماه) بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي بـندند و در روز باد، در محلي بلند آن را به باد مي دهند (...) ديگر از آداب اين جشن اين است که قبل از روز تير، دختر نابالغي کوزه خالي يا پر از آب را درو مجلس مي چرخاند و هر کسي به نيتي که دارد، چيزي در آن مي اندازد. اين کوزه را به خانه اي مي برند که در آن خانه، درخت (مورد) باشد، پارچهً سبزي روي کوزه مي اندازند و آيـيـنه اي روي آن مي گذارند و زير درخت(مورد) قرار مي دهند. عصر روز بعـد که روز تير است، دختر کُشتي نو مي کند و با منش پاک همان کوزه را بر مي دارد و باج  (ساکت و بي حرف) در سر گذر محله مي نشيند. راهگذران مي آيند و هر کدام شعري مي خوانند، آن دختر دست در کوزه مي کند و هر دفعـه يکي از چيزهايي را که در کوزه انداخته اند بـيـرون مي آورند. صاحب آن چيز نيت خود را با شعري که خوانده شده تطبـيق مي کند و اين شعر را به فال نيک مي گيرد ...      برخي منابع : گاه شماري و جشنهاي ايران باستان    نوشته هاشم رضي     انتشارات بهجت شناخت اساطير ايران   نوشته جان هيتلز ترجمه ژاله آموزگار –احمد تفضلي انتشارات چشمه مقاله تيرگان شاداب  به قلم دکتر احمد پناهنده واژه نامه طبري   نوشته دکتر صادق کيا مقاله  دکتر روح الاميني در تارنماي فرهنگ سرا

جشن تيرگان وسالروز حماسه آرش

جشن تيرگان وسالروز حماسه آرش

(بابک مغازه ای)

   به روز تير و مه تير عزم شادي کن        که از سپهر ترا فتح و صر آمد تير

ايرانيان سيزدهمين روز از تير  ماه را که در گاه شماري کهن ايران روز تير ناميده مي شده است را به عنوان جشن تيرگان  گرامي مي داشتند و مراسم مختلفي در اين روز و گاه روزهاي پس از آن برگزار مي نمودند که در ادامه بدانها اشاره خواهد شد  در مورد دلايل گرامي داشت اين جشن مطالب مختلفي وجود دارد که مهمترين آنها عبارتند از

1) باريدن باران توسط ستاره تيشتر:

بنا بر باورهاي پيشينيانيان در اين روز تيشتر( شباهنگ) ستاره و الاهه آب و زندگي بر اپوشه (اپوش , اپنوشه , قلب العرقب) ستاره خشکسالي پيروز شد بطوريکه برخي افسانه ها اين داستان را چنين بيان ميکنند:

که تيشتر ستاره باران براي آبياري گياهان  به درياي فراخ کرت ميرود تا آب بردارد ودر آسمان به شکل باران بر زمين ببارد در راه اپوشه ستاره خشکسالي راه را بر او مي بندد و جنگي ميان آن دو در مي گيرد که سه روز طول مي کشد (برخي منابع نبرد اين دو را به جنگ اسب سفيد زيبا واسب سيا ه خشمگين تشبيه کرده اند ) تيشتر در اين جنگ شکست مي خورد و افسرده به نزد هرمز رفته ازاو کمک مي خواهد پس از آن تيشتر به ياري هرمز و اهورا مزدا به جنگ اپوشه مي رود و اين بار پيروز مي شود و به درياي کرت ميرود و از آنجا آب برداشته و باران شروع به باريدن مي کند و جهان سراسر شادابي , زندگي وحيات مي گردد  و مردمان هر ساله اين روز را جشن ميگيرند

{در اين زمينه استاد مرادي غياث آبادي ارتباط اين داستان را با مسائل جغرافيايي چنين برسي ميکند  " ستاره تشتر (شباهنگ) ستاره‌اي سپيدفام و پرنورترين ستاره سراسر آسمان است و در صورت فلکي سگ بزرگ (کلب اکبر) قرار دارد. امروزه نخستين طلوع بامدادي اين ستاره در عرض‌هاي جغرافيايي ميانه ايران زمين، در اوايل مردادماه اتفاق مي‌افتد؛ اما در حدود چهار هزار سال پيش، نخستين طلوع بامدادي اين ستاره در اوايل تيرماه يا آغاز تابستان بوده است و نام ماه تير (گونه ديگري از تشتر) نيز از همين واقعه برگرفته شده است. ويژگي‌هاي تشتر به روشني و زيبايي در تشتر يشت اوستا سروده شده است: «مي‌ستاييم ستاره شکوهمند و درخشان تشتر را، آن افشاننده پرتوهاي سپيد و درخشان را، آن درمانگر بلندبالاي تيز پرواز را، آن بخشنده خانه آرام و خانه خوش را، آن درخشنده که افشاننده فروغ بي‌آلايش است، آن در بردارنده تخمه آب‌ها را.»

از سوي ديگر ستاره اپوش (قلب‌العقرب) ستاره‌اي پرنور و سرخ‌فام و در صورت فلکي کژدم (عقرب) قرار دارد. اين ستاره در سراسر تابستان‌هاي گرم و خشک ايران زمين در ساعت‌هاي آغازين و ميانه شب ديده مي‌شود. فاصله آسماني اين دو ستاره از يکديگر به اندازه سه برج فلکي و حدود 90 درجه است.

ويژگي‌هاي اين دو ستاره ما را به خاستگاه باورهاي مربوط به نبرد تشتر و اپوش راهنمايي مي‌کند. در تابستان ستاره اپوش حاکم بلامنازع آسمان شبانه است و مردمان باستان حضور او در آسمان تابستاني را با نبود باران در پيوند مي‌دانستند. به ويژه که حتي جانور صورت فلکي منسوب به آن (کژدم/ عقرب) نيز با مناطق بياباني و خشک ارتباط دارد. اما با گذشت هر روز از روزهاي تابستاني و نزديک شدن به فصل باران، ستاره تشتر اندکي بالاتر و ستاره اپوش اندکي پايين‌تر مي‌رود تا اينکه در آخرين روزهاي تابستان چهار هزار سال پيش، اپوش به آخرين مرحله آسمان سرشبي مي‌رسد و پس از آن ديگر ديده نمي‌شود و تشتر حاکم آسمان در فصل بارندگي مي‌شود.

نبرد کيهاني اين دو در تشتر يشت اوستا به تصوير در آمده است: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند با پيکري به مانند اسبي سپيد و زيبا با گوش‌هاي زرين و لگام زرنشان به درياي فراخکرت فرو مي‌آيد و به رويارويي او ديو اپوش با پيکري به مانند اسبي سياه به در مي‌آيد. يک گر سهمگين! آنگاه تشر درخشان و شکوهمند و ديو اپوش هر دو به هم در مي‌افتند و هر دو با يکديگر نبرد مي‌کنند. سرانجام تشتر درخشان و شکوهمند بر ديو اپوش چيره مي‌شود و او را شکست مي‌دهد.

اين واقعه يک‌بار ديگر در بهار سال بعد و نزديک شدن به تابستان رخ مي‌دهد که در آنجا تشتر در افق غربي ناپديد و اپوش يکه‌تاز آسمان در فصل خشکي مي‌شود. غلبه اپوش با عباراتي غم‌انگيز در اوستا همراه مي‌شود: «آنگاه تشتر درخشان و شکوهمند و ديو اپوش سه شبانروز با يکديگر نبرد مي‌کنند. سرانجام ديو اپوش بر تشتر درخشان چيره مي‌شود و او را شکست مي‌دهد. پس آنگاه تشتر ناله و اندوه در خواهد داد که: واي بر من اي اهورامزدا، بدا به روزگار شما اي آب‌ها و اي گياهان.»

به گمان نگارنده، به دليل اينکه بالا آمدن تشتر با افزايش بارندگي و پايين‌رفتن آن با کاهش بارندگي توأم بوده، در باورهاي ايراني ستاره باران‌آور دانسته شده و هماورد او به نام اپوش به دليل اينکه بالا آمدن آن با کاهش بارندگي و پايين رفتن آن با افزايش بارندگي توأم بوده، ديو خشکسالي شناخته شده است.

به نظر مي‌آيد که آغاز تابستان، هنگام فرارسيدن سال نو نيز به شمار مي‌آمده است. چرا که پس از شرح غلبه تشتر بر اپوش در اوستا آمده است: «پس آنگاه تشتر درخشان خروش شادکامي سرخواهد داد که خوشا به شما اي سرزمين‌ها، اي آب‌ها و اي گياهان! اينک آب‌ها روانند در جويباران شما، روانند به سوي کشتزاران شما، روانند به سوي همه جهان . . . فرمانروايان خردمند و جانوران آزادي که در کوهساران به سر مي‌برند، چشم به راه بردميدن او هستند. او که پس از بردميدنش، سالي خوش يا سالي بد براي کشور مي‌آورد . . . آيا سرزمين‌هاي ايراني از سالي خوش بهره‌مند خواهند شد؟» (متن اوستا برگرفته از کتاب اوستاي کهن و نجوم‌شناسي بخش‌هاي کهن آن، از همين نگارنده، 1382.)

علاوه بر اين، اشاره‌هاي ياد شده بالا و شواهدي ديگر نشان‌دهنده اين است که گويا آييني براي انتظار و تماشاي نخستين طلوع بامدادي تشتر بر فراز کوهستان‌ها در دوران باستان وجود داشته و انجام مي‌شده است. آييني که با جشن تيرگان بعدي در سيزدهمين روز از تيرماه در پيوند بوده و امروزه کارکردهاي اصلي خود را از دست داده است.

در اوستا، ستاره‌اي ديگر به نام «سَـتَـويس» از ياوران تشتر دانسته شده است که با توجه به ويژگي‌هاي برشمرده براي آن، به نظر مي‌رسد با ستاره سهيل اين‌هماني داشته باشد. زاويه ساعتي سهيل تقريبا برابر با زاويه ساعتي تشتر، اما در عرض‌هاي پايين‌تر از حدود 33 درجه (در نيمه جنوبي ايران) ديده مي‌شود. ستاره ستويس در اوستا ياور تشتر و وظيفه رساندن آب به همه کشورها را بر عهده دارد: «او اين آب را به همه هفت کشور مي‌رساند، تا همه از سالي خوب بهره‌مند شوند.» چنان که ديده مي‌شود، ايرانيان در آرزوهاي خود، شادکامي و خوشبختي را براي همه مردم جهان مي‌خواسته‌اند."}

 

2)سالروز حماسه آرش پيکان دار آزادي خواهي ايران:  همانطور که در بسياري از کتب تاريخي  و بارز تر از همه در شاهنامه آمده است  سيزدهم تير ماه مصادف است با سالروز حماسه آرش, براي درک اين حماسه بزرگ بهتر است لحظه اي  با چشم جان به البرز کوه بنگريم آنگاه  آرش را مي بينيم  که استوار و مصمم تير الماس پيکان در دست وکمان پهلوان ايران بر دوش از دامن کوه رويان بالا مي رود همگان در ايران نگرانند , منوچهر به آرش مي انديشد که آينده ايران به نيروي سرانگشتان او بستگي دارد و کارن فرزند  کاوه آهنگر   نگران است که او چند گز مي تواند تير را رهاسازد   .... اما  تورانيان در آن سو  ناآگاه از آينده شادماني مي کنند  که چه  شرط دشواري را براي صلح بر ايرانيان تحميل کرده اند آرش اما هيچ نگراني به دل راه نمي دهد زيرا او روز پيش پدر را در خواب ديده است که به او زنهار داده  فرزندم تو به ياري يزدان مي تواني تيري رارها سازي که در ساحل جيحون فرود آيد

گرسيوز برادر افراسياب و نوذر  پسر منوچهر  به نماينگي از ايرانيان آماده اند تا محل فرود تيررا مشخص سازند

آرش به بام کوه رسيد  , تنها,  اما ميدانست که همه ايرانيان دل  نگران اين تيرند,  باد آرام  مي وزيد و آماده بود  خورشيد به او مي نگريست

آرش لحظه اي انديشيد که جان را نگاه دارد يا وطن را پاس دارد اين سو ايران است آن سو  توران  تمام وجودش مملو از عشق ايران بود  پس فرياد زد يکتاي پاک تا جهان هست  ايران بماناد  هميشه آزاد, پيروز و آباد    , باد بر خود باليد که اين بار تيري را بر دوش خواهد داشت که به جاي جنگ و خون ريزي  پيام آور صلح و دوستي است  آرش جامه از تن برکند  و جان خويش  را بر چله کمان نهاد  و تير آزادي را رها شد

آناني که پس از او بر بام کوه به جستجويش رفتند جز يک کمان خسته چيزي نيافتند گويي آرش که پيکرش بر اثر پرتاب آن تير پاره پاره شده بود به کوه پيوسته بود  آري آنان کوه را چون آ رش وآرش راچون کوه مي ديدند و پس از آن در هر گوشه از البرز کوه مي توان طنين وطن خواهي آرش را به گوش جان شنيد

از آن پس سالهاست که ايرانيان  اين روز را به عنوان جشن تير گا ن وسالروز نجات  ايران و روز صلح و ا ستقلال جشن مي گيرند

اوج حماسه آرش که اين جانفشاني را به واقع در بلنداي داستانهاي دفاع يک پهلوان از تماميت ارضي ميهنش قرار داده است در  اين موضوع نهفته که تير آرش بدون شکافتن سينه اي  فرسنگها از مرز سرزمين او دفاع کرد وبدون خونريزي, صلح مابين دو امپراتوري را برقرارساخت و خود بدون چشم داشتي چون ققنوسي بر آتش شعله کشيد و به آيندگان خويش درس آزادگي  و وطن دوستي داد

3) آبريزگان(آب پاشان ) :

يکي از باورهاي ايرانيان در مورد اين روز به داستان کيخسرو باز مي گردد که هنگام بازگشت از جنگ با افراسياب در کنار چشمه اي به خواب رفت و پس از نگراني همراهانش از غيبت او پسرش  بيژن  به دنبالش رفته او را درکنار چشمه مي يابد و از آب چشمه بر او مي پاشد تا به خود باز آيد و از آن پس  همگان در اين روز  تن به آب چشمه مي شويند  و آب  بر هم ميپاشند  البته شايد  پاشيدن آب به هم  دليلي بر اهميت و احترامي است که ايرانيان به سبب نيمه خشک بودن اکثر مناطق ايران براي آب قائلند و باعث گرديده از ديرباز مردم اين سرزمين سکوتگاه هاي خود را که عموما در کنار منابع آب بنا مي شده است آبادي بنامند

4)جشن احترام به قلم

در داستانها آمده است که هوشنگ شاه پيشدادي در اين روز نويسنگان و کاتبان را به رسميت شناخت و مردم به احترام قلم اين روز را جشن ميگيرند

5)باريدن باران در خشکسالي

گويند درزمان فيروز جد انوشيروان خشکسالي بزرگي روي داد و مردم دست به دعا برداشتند و پس از آن باران آمد و مردمان شادمان  آب بر هم پاشيدند و  آن روز را هر    سا له به عنوان آبريزگان يا آب تيرگان جشن گرفتند

6)طولاني بودن روز

در تيرگان بر خلاف يلدا خورشيد در دور ترين نقطه شمالي از استوا قرار مي گيرد و روز به بيشترين حد خود مي رسد و شب وتاريکي را بيش از پيش کوتاه و ضعيف ميکند به همين دليل اين روز را به عنوان روز غلبه نور بر تاريکي جشن مي گرفتند

 

آيين ها و آداب جشن تيرگان

مردم در اين روز لباسهاي نو مي پوشيدند خانه را تميز مي کردند و شيرينيهاو غذا هاي

مخصوص تهيه مي کردند ودر برخي نقاط به ياد محاصره منوچهر و مردم ايران توسط تورانيان که باعث شده بود مردم نتوانند گندم را آرد کنند گندم خام و ميوه خام را          مي پختند و مي خوردند و لباس روستاييان وکشاورزان را مي پوشيدند

 

تير  و  باد

يکي از مهمترين چيزهايي که براي جشن آماده ميشده بندي بوده است که معمولا با استفاده از هفت نخ ابريشمي به رنگهاي مختلف بافته مي شده و گاه با رشته اي از سيم زرين آن را مي بستند و به آن  ( تير و باد) مي گفتند و گاه آن را به خانه نو عروسان هديه مي فرستادند  در روز جشن نيز هر کسي يک رشته از اين بندها را  به مچ دست خود      مي بست يا به قسمتي از لباس خود آويزان  مي کرد  اين بند را معمولا  ده روز با خود نگاه  مي داشتند  و در روز باد (10 روز بعد) از بالاي بام يا نقطه بلندي در دشت به ياد تيري که آرش رها ساخت  به باد مي سپردند  واين شعر را مي خو انند

       تيربرو ,   باد بيا     غم برو ,شادي بيا

                  محنت برو , روزي بيا            خوشه مرواري بيا

 

فال کوزه (چکو دوله)

از آيين هاي ديگر اين جشن فال کوزه است بنا بر سنتهاي آن دوران يک روز قبل ازجشن دختر نابالغي کوزه اي را از آب چشمه پر ميکرد  وزير درختي (معمولا درخت سرو)مي گذارد و پارچه سبز رنگي را روي آن مي انداخنه وآينه اي را بر کوزه مي گذارد , در بعداظهر روز جشن کوزه را برداشته و در کنار درخت کهن سال جمع ميشدند و مسن تر ها اشعاري را مي خواندند يا فال حافظ مي گرفتند و در همين حال کودک نا بالغي که  لباس نو به تن کرده بود اشياءدرون کوزه را يکي يکي در مي آوردو هر کس  که شي مربوط به او از کوزه بيرون مي آمد نيت خود را  با فالي که خوانده مي شد تطبيق مي دادو به روايتي ديگر آن دختر بر سر گذر مي نشست وهر فردي که رد مي شد شعري مي خواند و دختر شئي را در مي آورد و فرد صاحب شئ فال خود را مي گرفت

برگزاري جشن در مناطق مختلف

جشن تيرگان در قرن هاي بعدي وحتئ پس از حملهء اعراب نيز در مناطق مختلف ايران وگاه به شکل هاي متفاوتي برگزار مي شده است

 

-در کرمان مردم  به کنار کوهي مي رفتند که آب همچون عرق از شيار هاي آن بيرون     مي آيد  در آنجا نيايش مي کردند و آب بر هم مي پاشيدند

-مردم آمل در اين روز به ياد کيخسرو که تن در آب چشمه شست به دريا ي کاسپين مي روند و همه روز را در آب بازي مي کنند

-در گيلان مردمان تا دوره صفويه و به ويژه در زمان شاه عباس اين مراسم را در کنار دريا خصوصأ در لنگرود و رودسر برگزار ميکردند وروز را در آب دريا مي گذراندند

-اسکندر بيک ترکمان مورخ شاه عباس مي گويد: رسم مردم گيلان است که بعد از انقضاء سه ماه بهار  در ميان اهل اجم روز آب پاشان است بزرگ و کوچک وموئنث ومذکر به کنار دريا آمده و در آن (پنج روز)به سرور مي پردازند وهمگي از لباس  تکليف(لباس رسمي)عريان گشته هر جماعت با اهل خود  به آب در آمده بايکديگر آب بازي ميکنند در واژه نامه طبري در مورد جشنهاي طبري چنين آمده است از جشن هاي باستاني که در اين گاهشماري باز مانده,پس از جشن نوروز از همه نامي تر ,تيرما سينزه(سيزده تير ماه)است و اين همان جشن تيرگان يا آبريزان است که در روز تير از ماه تير در سراسر ايران گرفته مي شده است

-در گيلان و مازندران آيين فال کوزه را به اين صورت انجام مي دهند که فرزند اول يک خانواده با فرزند آخر يک خانواده ديگر که با هم آشنا يي دارند بدون اينکه با هم حرف بزنند به پاي يک چشمه مي روند و با يک ظرف مسي استوانه اي شکل دسته داري را که در زبان محلي به آن قابدون يا آب قابدون ميگويند آب مي آورند و بر روي طاقچه اتاقي که مراسم تيرماسينزه در آنجا بر گزار ميشود مي گذارند و در زمان مراسم هرکس شي در آن مي اندازد و همراه با رباعي خواني که معمولا رباعي  هاي امير پازواري است کودک خردسالي اشيايي را از داخل ظرف بيرون مي آورد و فرد صاحب آن مرادش را از رباعي خوانده شده مي گيرد

-در بعضي از مناطق سيزده نوع خوردني آن منطقه را در اين جشن مي خوردند و عده اي از کودکان چوبي را برداشته و به عنوان (لال-شوش) وارد اتاقهاي خانه ها مي شوند و بدون اينکه حرف بزنند به هر کس که در خواب باشد چند ترکه مي زنند و آنها را به شرکت در جشن دعوت مي کنند

- در برخي مناطق نيز جوانان به بالاي پشت بامها رفته و جورا ب يا دستکشي را با طناب به داخل خانه مي اندازند تا ساکنين  آنجا چيزي از خوردني هاي مهماني را در آن بگذارند  در برخي دهستانهاي فيروز کوه اين کار با آويزان کردن شال از سوراخ بام صورت مي گيرد که به آن شال افکني مي گويند  در نور اين کار را با بستن دستمالي بر سر يک چوب و پرتاب آن به داخل خانه ها انجام مي دهند که اهل خانه دستمال را پر کرده و به خارج از خانه پرتاب مي کنند

- در داراب کلا (ساري)  پس از صرف شام سيزده نوع از خوراکيها و تنقلات را مصرف مي کنند

-در فرامرز کلا ( سواد کوه ) براي آن شب خوراکي به نام (پيسه - گنده ) درست مي کنند که ترکيبي از مغز گردو ,آرد, شکر يا عسل يا شيره خرمالوي جنگلي و کمي پرتغال  است  در آنجا پس از اين که لال به خانه آمد و اهل خانه را چوب زد ترکه او را که (توت شيشک ) مي گوييندرا گرفته و در بين چوبهاي سقف مي گذاشتند و اعتقاد داشتند که اين ترکه حيوانات موزي را دور کرده و برکت خانه را زياد مي کند

- در گيلان و مازندران  خوراکيهاي مختلفي در اين جشن مي خوردند که اغلب به آنها        ( خارچي ) گفته مي شد و نام برخي شيرينيهاي محلي ( شامي نون )و (بشتيزک) است در سنگسر علاوه بر تنقلات معمولي غذايي را با سيزده نوع ماده مختلف همچون گوشت ,آب ,سبزي,عدس ,نخود ,نمک,... تهيه مي کردند

مردم محلي در اين جشن اشعاري زيبايي مي خواندند که در اينجا به عنوان نمونه به يکي از آنها اشاره مي کنيم

ماه سيزده (جشن تيرگان)
از محمدرضا گودرزي

لال بامو، لال بامو   
lāl bāmo, lāl bāmo

لال کاله بال با مو    lāle kāle bāl bāmo

لال آمد لال آمد

بال بدون دست آمد.

پار بارده امسال بامو    pār bārde , emsāl bāmo

عيد همه سال بامو       ēde hame sāl bamo

پارسال رفت و امسال آمد

عيد همه ساله آمد

عمر ده زمبه پِرِ بال     more de zambe pere bāl

زن زمبه پسر مار         zande zambe peser mār

عمر را (ترکه= شيش) مي زنم تا پربار شود

به زن مي زنم تا پسر دار شود (منظور ترکه را)

اسب زمبه کاره مار     asb zambe kāre mār

گوره زمبه گوگ مار      gore zambe guke mār

به اسب مي زنم تا کره وار

به گاو مي زنم تا گوساله وار

بووته سالێ يکبار     bavue sālē yekbār

لال بامو، لال بامو    lāl bāmo, lāl bāmo

بشود سالي يکبار

لال آمد لال آمد

پار بارده امسال بامو      pār bārde , emsāl bāmo

اسبي پشلوار بامو         esbē pašelvār bāmo

ون پي لالِ مار بامو       ven pe lāle mār bāmo

پارسال رفت و امسال آمد

با شلوار پشمي سفيد امد

همراهش لالِ مادر آمد

 

گفته هاي برخي بزرگان در مورد جشن تيرگان

 

زين الاخبار مناسب جشن تيرگان را چنين آورده است :

تيرگان، سيزدهم ماه تيراست. واين آن روز بود، که آرش تير انداخت. اندر آن وقت که ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تير تو برسد (از آن تو باشد). پس آرش تير بـيانداخت، از کوه رويان و آن تير اندر کوهي افتاد ميان فرغانه و تخارستان و آن تير روز ديگر بدين کوه رسيد، و مغان ديگر روز جشن کنند و گويند دو ديگر اين جا رسيد. و اندر تـيرگان پارسيان غسل کنند و سفالين ها و آتشدان ها بشکنند. و چنين گويند که : مردمان اندر اين روز از حصار افراسياب برستـند. و هر کسي به سر کار خويش شدند. و هم اندرين ايام گندم با ميوه بپزند و بخورند و گويند : اندر آن وقت همه گندم پختـند و خوردند که آرد نـتوانستـند کرد. زيرا که همه اندر حصار بودند

و ابوريحان بيروني در التفهيم آورده است :

... بدين تيرگان گفتـند، که آرش تير انداخت از بهر صلح, منوچهر که با افراسياب ترکي کرده است، بر تير پرتابي از مملکت؛ و آن تير گفـتـند : او از کوه هاي طبرستان بکشيد تا بر سوي تخارستان. ابوريحان پيدايش جشن تيرگان و شرح برگزاري آن را در آثارالباقيه به تفضيل آورده، و براي پـيدايي آن دو سبب نقل کرده است؛ يک سبب تيراندازي آرش براي مرز ايران و توران بود که : ... کمان را تا بنا گوش خود کشيد و خود پاره پاره شد. و تير از کوه رويان به اقصاي خراسان که ميان فرغانه و تخارستان است، به درخت گردوي بزرگي فرود آمد به مسافت هزار فرسنگ و مردم آن روز را عيد گرفـتـند (...) و چون در وقت محاصره کار بر منوچهر و ايرانيان سخت و دشوار شده بود، بقسمي که ديگر به آرد کردن  گندم و پختن نان نمي رسيدند، گندم و ميوه کال مي پخـتـند. بدين جهت شکستن ظرفها و پختن ميوه کال و گندم در اين روز رسم شد.....

مقدسي، جغرافيادان نامي قرن چهارم: از برگزاري رسم و آيـيني (در روز تير از ماه تير  ياتيرگان) خبر مي دهد، که نشان دهندهً درخواست مردم از کوه براي برآورده شدن آرزوهايشان در اين روز است :  در حومه کاشان کوهي است که آب مانند عرق از آن مي چکد، ولي جريان نيابد. و چون هر سال روز تير از ماه تير باشد، مردم در پاي کوه گرد آيند و ظرف ها بـياورند. پس هر دارنده ظرف يا يک دستک بر کوه کوبـيده، مي گويد: " براي فلان کار از آب خود به ما بـياشامان ". پس هر يک به اندازه نياز بر مي گيرد.

 

سندي کهن در دست داريم که از برگزاري جشن تيرگان در قرن دوم هجري حکايت دارد."  پـيگولوسکايا " در کتاب شهرهاي ايران در روزگار پارتـيان و ساسانيان فصلي را به جشن شهر بگمود - تيرگان، اختصاص داده و به نقل از رويداد نامه سرياني اديابنه به داستاني پـيرامون برگزاري يکي از جشنها اشاره مي کند. شرح برگزاري اين مراسم که به آن جشن شهر بگمود گفته مي شده، به قلم معـلمي به نام " آبل " از سده دوم ميلادي برجا مانده است. آبل پـيرامون جشن مذکور چنين آورده است : اين جشن در ماه ايار برگزار مي شد و گروه کثيري مردم از اطراف و اکناف اديابنه، کنار چشمه و آبگير بزرگ آن گرد مي آمدند.  آنها نخست، خود را در آبگير مي شستـند، آنگاه مي نشستـند و به تدارک ( خوراک ) ميپرداختند و آن خوراک را به بردگان خود مي دادند، ولي تا زماني که يکي از فرزندان خردسال خود را به درون آتش نمي افکندند، خود از آن خوراک  نميخوردند. آنها جگر و قلوهاي قرباني خود را برمي داشتـند و به نشانه جشن از شاخه درختي مي آويختـند. بعـد تيرهاي بسياري از کمانهاي خويش به نشانه شادي و سرور به سوي آسمان رها مي کردند و پس آنگاه به سوي خانهً خود باز مي گشتـند. 

 در کتاب فرهنگ بهد ينان دربارهً مراسم تيروجشن آمده است :

... در اين جشن، از روز تـير (سيزدهم ماه) تا روز باد (بـيست و دوم ماه) بند الواني به دور دست يا به جايي از لباس مي بـندند و در روز باد، در محلي بلند آن را به باد مي دهند (...) ديگر از آداب اين جشن اين است که قبل از روز تير، دختر نابالغي کوزه خالي يا پر از آب را درو مجلس مي چرخاند و هر کسي به نيتي که دارد، چيزي در آن مي اندازد. اين کوزه را به خانه اي مي برند که در آن خانه، درخت (مورد) باشد، پارچهً سبزي روي کوزه مي اندازند و آيـيـنه اي روي آن مي گذارند و زير درخت(مورد) قرار مي دهند. عصر روز بعـد که روز تير است، دختر کُشتي نو مي کند و با منش پاک همان کوزه را بر مي دارد و باج  (ساکت و بي حرف) در سر گذر محله مي نشيند. راهگذران مي آيند و هر کدام شعري مي خوانند، آن دختر دست در کوزه مي کند و هر دفعـه يکي از چيزهايي را که در کوزه انداخته اند بـيـرون مي آورند. صاحب آن چيز نيت خود را با شعري که خوانده شده تطبـيق مي کند و اين شعر را به فال نيک مي گيرد ...

 

برخي منابع :

گاه شماري و جشنهاي ايران باستان    نوشته هاشم رضي     انتشارات بهجت

شناخت اساطير ايران   نوشته جان هيتلز ترجمه ژاله آموزگار –احمد تفضلي انتشارات چشمه

مقاله تيرگان شاداب  به قلم دکتر احمد پناهنده

واژه نامه طبري   نوشته دکتر صادق کيا

مقاله  دکتر روح الاميني در تارنماي فرهنگ سرا