پیر شالیار

بابک مغازه ای - پگاه مقدم

روستای بزرگ و تاريخی اورامان تخت از توابع شهرستان سروآباد در استان کردستان، ميان سلسله کوههای تخت و شاهو و کوسالان قرار گرفته‌ است که ازجنوببهشهرستان پاوه، از شمال به شهر مريوان، از غرب به سلسله کوههای تخت و از شرق به شهر سروآباد منتهی مي شود. اين روستا با حدود640 خانوار و 3000 هزار نفر جمعيت، در فاصله 46 درجه و 14 دقيقه تا 46 درجه و 28 دقيقه طول جغرافيايی و 35 درجه و 16 دقيقه عرض جغرافيايی قرار دارد. دره اورامان در امتداد سلسله جبال تخت، بين کوه تخت و قلعه معروف اورامان که نظاره‌گر خانه‌های پلکانی سنگی با پنجره‌های آبی رنگ ساخته شده، واقع است.

وجه تسميه اورامان

واژه اورامان يا  هورامان از دو بخش  "اورا" به معنای اهورا و يا  هورا  به معنی خورشيد و "مان" به معنی خانه، جايگاه و سرزمين تشكيل شده ‌است. بنابراين اورامان به معنی سرزمين اهورايی و جايگاه خورشيد است. البته بعضی نيز اور را به معنای آتش و امان را به معنای نجات و پناه دانسته اند که ترکيب آن به معنای "آتش پناهم ده" مي باشد که به دوران زرتشت برمي گردد.

از سوی ديگر به گفته مينورسکی، از آنجا که در زمان پيش از اسلام، يونانيان بر اين منطقه تسلط داشته اند که اين موضوع از فراوانی واژه های مشترک، مشخص است و آنان در اين منطقه طلا -در زبان يونانی به آن "اوروم" مي گويند- يافته اند، که به همین دلیل اين ناحيه را اورامان خوانده اند.

موقعيت و معماری مقبره پير شاليار

 

برای رسيدن به مزار مي بايد از داخل روستا بگذريد و توجه داشته باشيد که موقعيت قرار گرفتن آن پايينتر از سطح جاده بوده و تنها درِ ورودی کوچک و کوتاه محوطۀ آن در کنار جاده به چشم مي خورد که با گذر از آن، حدود 200 متر پايينتر، درِ کوچک ديگری شما را به محوطه اصلی بنا راهنمايی مي کند. در اينجا ساختمانی چهارگوش که در مقابل کوههای سر به فلک کشيده با گنبدی سبز و زيبا، جلوه ای دلنشين را به بيننده القا مي کند، يادآور شخصيتی است که داستانهای متعددی در مورد او وجود دارد. اين بنا از يک سوی،  دارای سه پنجره و يک درب ورودی است که مردم نذورات خود را در پشت آن قرار داده و بر سکوی کوچک مقابل درب نشسته و به آرامی راز و نياز مي کنند و در سوی ديگر نيز پنجره ای به صورت دريچه ای به داخل مزار و  محلی برای روشن ساختن شمع وجود دارد.

پير شاليار يا شهريار اورامان

به روايتی پير شاليار را فرزند جاماسپ، يکی از رهبران آيين زرتشت دانسته اند که در اورامان مي زيسته است و يا برخی هم وی را همان هوشنگ پيشدادی مي دانند و برخی ديگر نيز معتقدند که او از بزرگان باطنيان غرب ايران (جامعۀ يارسان و دراويش قادری) بوده است. وی کتابی به نام "مارفه تو پير شاليار" (معرفت پير شهريار) به گویشِ کردی اورامی داشته است که حاوی پند و اندرز و نکاتی از آداب و رسوم آيين باستانی است و امروزه کمياب بوده و به روايتی، پيروان او معتقدند که "غير" نمي بايد آن را ببيند. اين کتاب حاوی ابياتی است و در برخی جاها بعد از دو بيت، بيتی به اين مضمون تکرار شده است که به گفتۀ پير شهريار گوش بده و برایِ درکِ نوشتۀ زرتشت دانا و هوشيار باش.

گوشت جه واته ی پير شاليار بوو           هوشت جه کياسته ی زانای سيميار بوو

اعتقادات موجود در رابطه با اين بنا و پير شاليار

عروسی پير شاليار

اين مراسم که روز اصلی آن آدینه پیش از 15 بهمن ماه هر سال است، حداقل سه روز به درازا می انجامد. در گذشته، از روز سه شنبه و امروزه از روز چهارشنبه آغاز مي گردد که انتخاب اين روز به عهده متولی پير است که به او زيروان گفته مي شود و ترتيب مراسم بدين گونه است:

مراسم کلاو روچه

صبح روز چهارشنبه کودکان با تقسيم گردوهای وقفی باغِ پير شاليار که توسط زيروان صورت مي گيرد و با شادی و زمزمه همراه است، در گروههای چند نفره درحالی که دست مي زنند و کلمه کلاو روچه را مي گويند، حضور خود را به مردم اعلام مي کنند و مردم با دادن هدايايی کوچک، گردوها را  از آنان مي گيرند.

مراسم قربانی

هر ساله تعداد زيادی قربانی برای پير فرستاده مي شود که گاه اين نذورات به 80-70 راس مي رسد. اين نذورات که توسط مردم آبادی و روستاهای اطراف در آخرِ پاييز برای متولی فرستاده مي شود، توسط او تا روز مراسم نگهداری مي شود. سپس گوشتها را بين مردم تقسيم کرده، مقداری را برای درست کردن آش به نام ولوشين يا هولوشين قرار مي دهند که اين آش نيز بين مردم  و بازديد کنندگانِ از مراسم، تقسيم مي شود. در عصر پنجشنبه پس از نمازِ عصر، اهالی روستا و ديگر مهمانانی که از ساير نقاط ايران به آنجا آمده‌اند، جلوی منزل پير شاليار جمع شده و منتظر برپايی مراسم می شوند. تعداد جمعيت در اين مراسم به قدری زياد است که افراد به صورت چسبيده و در کنار هم قرار مي گيرند.

مراسم شه‌ونيشت يا شب‌نيشت

بعد از پايان مراسم روزِ دوم، اين مراسم در دو نوبت صورت مي گيرد. برای مردان از 6 تا 9 شب و برای زنان 9 تا11:30 شب. در مراسم مردان، بزرگان و انديشمندان به سخنرانی مي پردازند، دف زنی مي کنند و شعر مي خوانند که بيشتردر ستایشِ پير است. اما در مراسم زنان اين رسم متفاوت بوده و برای زيارت و تبرّک گيوه های پير که در صندوقچه ای نگهداری مي شود، مي روند.

 

مراسم کومسای

بنا بر اعتقادات، مردم در شبِ عروسیِ پير شاليار و يا صبح روز مراسم -مصادف با جشن سَده- به اين مکان آمده و قسمتی از سنگی نعلی شکل که بسيار نزد مردم با ارزش، مقدس و بسيار محکم است را با جسمی سخت و يا سنگی سختتر جدا کرده و برای سلامتی و برکت به درون آشِ عروسیِ پير می اندازند و اعتقاد دارند تا سال ديگر، سنگ رشد کرده و قسمت جدا شده، پُر مي شود. دور آن سنگ را اتاقک مانندی ساخته اند که درب آن در مواقع معمول بسته و تنها در جريان مراسم گشوده مي گردد.

داستان اين سنگ مقدس به اين گونه است که در زمان پير شاليار،‌ مردی از منطقه ای ديگر مهمان روستای اورامان می شود. در آن مدت شيفتۀ پير شاليار شده و هنگام بازگشت از پير شاليار درخواست يادگاری مي کند تا هميشه در فکر ايشان باشد. پير که چيز درخور توجهی نداشته، مُشتی ريگ از سنگ سفيدی که در کنارش قرار دارد به او مي دهد. مرد به روستای خودش برمی گردد، اما به مرور زمان متوجه مي شود که هر چه مي کارد، چندين ‌برابر برداشت مي کند. حيواناتش رو به زيادی مي روند و خير و برکت به خانه‌اش سرازير شده است. وی بعد از مدتی نزد پير شاليار می رود و ماجرا را می گوید. اهالی روستا داستان را مي شنوند و از آن به بعد، آن سنگ مقدس مي شود.

در بخش ديگری از مراسم، مردم تعدادی سنگ کوچک را که با مشت و بر حسب اتفاق از زمين برداشته اند، بر روی سکوهای سنگی که در نزديکی بنا قرار دارد، مي ريزند و بعد دوتا دوتا، اين سنگها را کنار مي زنند. اگر که يکی باقی ماند -تعداد سنگهای ريخته شده فَرد بود- به مُراد خود نمي رسند. اما اگر سنگی باقی نماند -تعداد سنگها زوج بود- به خواسته خود مي رسند يا انجامِ آن نيک است. همچنين در اطراف اين مزار، تخته سنگهايی بزرگ وجود دارد که مردم اعتقاد دارند که اگر سنگی را برداشته، نيّت کرده و بر ديواره آن نزديک کنيد، اگر سنگ چسبيد و در جای خود ثابت ماند، نيکوست و اما اگر سنگ نچسبد و بيفتد، مناسب نيست.

با وارد شدن به مزارِ پير، نخستین چيزی که جلب توجه مي کند، طنابهايی است که از درختی به درخت ديگر کشيده شده است و مردم پارچه های خود را برایِ مراد گرفتن به آن گره مي زنند. استفاده از پارچه های رنگی و گُلدار و تورهای سفيد و همچنين نوارهای گيس بافت شده از کاموا، نمايی متفاوت تر از ديگر مزارها را به ما نشان مي دهد. درختهای اطراف اين مزار پر است از پارچه های رنگين که برای گرفتن مُراد، مردم به آن گره مي زنند.

وجود چاله هايی کوچک که با دست کنده شده است و درون آن گندم و يا دانه ريخته شده و دور تا دور آن را سنگهايی به ترتيب از کوچک به بزرگ تا دهانه چيده شده است، جلب توجه مي کند که شايد مکانی برای غذای حيوانات کوچک باشد.

مراسم کوته کوته

پنج روز پس از مراسم، -سه‌شنبه هفتۀ بعد، ‌هنگام غروب آفتاب- کوته‌ کوته آغاز مي شود. اهالی روستا چند روز پیش از آن، اقلامی از قبيل شيرينيجات، گردو، تنقلات، ‌پول خُرد، ميوه و ... را برای اين مراسم تهيه مي کنند. بچه‌های روستا -اعم از دختر و پسر تقريبا 4 تا 11 ساله- هنگام غروب آفتاب با پوشيدنِ لباسهایِ گرم، روانۀ کوچه های روستا مي شوند و کيسه هايی به دست گرفته و با سر دادن فرياد کوته ‌کوته، ‌خانه به خانه سر مي کشند و اهالی روستا با شنيدن صدای بچه‌ها جلوی در آمده تا در کيسه هايشان اقلام گفته شده در بالا را بريزند. وجود بچه‌ها و رقابت آنها برای جمع آوری بيشتر تنقلات، هياهويی را در روستا به پا مي کند که بسيار جالب و قابل توجه است. اين مراسم تا 8 شب به درازا مي کشد و برخی از ساکنين محلی بر اين باورند که قبلا طی مراسم کوته ‌کوته، کودکان روستا با زغال خود را سياه کرده و با تغييراتی که در جامه هایشان به صورتهای مختلف ‌انجام مي دادند، به صورت ترسناکی در می آمدند. قابل توجه است که اين رسم تشابه زيادی به مراسم انجام شده در جشنهای باستانی ايران و جشن هالُوين در برخی کشورهای ديگر دارد.

مراسم تربی

اين مراسم در آدینۀ هفتۀ پس از مراسمِ عروسی پير شاليار برگزار مي شود. يعنی در آدینۀ هفتۀ سوم بهمن ماه، اهالی روستا، نان مخصوصی را که در گويش اورامانی گی‌ته مه‌ژگی مي گويند، مي پزند. اين نان  به اندازۀ يک بشقاب معمولی است که قطر آن حدود يک سانتیمتر مي باشد. هر خانواده ای در روزهای چهارشنبه و پنجشنبۀ پیش از  مراسم، حدود 50 تا 60 قرص از اين نان را پخت مي کند. بعد از آماده شدن نانها، خانواده های روستا 10 تا 20 قرص از اين نانها را به عنوان هديه و سوغات به فاميل و دوستان خود در ديگر روستاها يا شهرها مي فرستند و 30 قرص ديگر نان را برای مصرف خود کنار گذاشته و بقيه را که حدود 10 قرص مي شود، برای مراسم استفاده مي کنند. مراسم تربی در اصل همان سر خاک رفتن است و اهالی روستا در اين آدینه از بهمن ماه، نانهايی را که پخته اند در دستمالی گذاشته و به سر مزار سه نفر از پيرهای اورامان به نامهای پير شاليار، پير خالو و پير سياو مي روند. اهالی، طول مسير را دف زنان مي پيمايند و پس از جمع شدن، همۀ نانها را در جايی روی هم‌ انباشته، سپس آنها را تکه ‌تکه کرده و به قسمتهای مساوی تقسيم مي کنند. پس از آن همگی در گرد مرقد پير شاليار جمع مي شوند و پس از قصيده خوانی، چند نفر از افراد به عنوان لالو مه‌ می، هر قسمت از نانها را برداشته و به طرف روستا حرکت مي کنند. وظيفۀ لالومه می ها تقسيم نان بين اهالی روستا و در تمام محله های آن است.

با توجه به تمام موارد  ياد شده در بالا به اين نتيجه خواهيم رسيد که تمام مردم -اعم از کوچک وبزرگ، دختر و پسر- به صورت کامل در اين برنامه مشارکت دارند که اين دال بر اهميت اين مراسم و ارزش پير در نزد همه مردم است و ديدار از اين منطقه زيبا و به ياد ماندنی را حتّا يک بار هم که شده، خالی از لطف نمی کند.

پی نوشت:

مشاهدات نگارنده در يکی از بررسيهای ميدانی گروه پژوهشی انجمن ايران شناسی کهن دژ

گفتگو با مطلعين محلي

تارنمای بهار ارتباطات ايرانيان

روزنامه اطلاعات 20/11/1387- ش 24405

تارنمای انسانشناسی و فرهنگ

تارنمای آريابوم

نوشتار جشن سده در اورامان،  نوشته حسين زندی، تارنمای کهن دژ