به مناسبت روز کورش و روز ملي ايران

( يکي از مطالب ارائه شده در مراسم روز کورش بزرگ در همدان )

به مناسبت روز کورش و روز ملي ايران

بارزترين نکات اشاره شده در منشور جاودان کورش

و مقايسه آنها با اعلاميه جهاني حقوق بشر

( بابک مغازه اي )

منشور کورش بزرگ که يکي از شکوهمندترين اسناد تاريخ ايران زمين و يکي از نمادهاي ارزشهاي والاي انساني است به راستي مايه افتخار ايرانيان ومباهات جامعه بشري بوده و از ابعاد مختلفي قابل بررسي مي باشد

هر چند که بايد اشاره نمود اين لوح نه تنها گفتار کورش بزرگ که برايندي از خرد و تمدن غني ايراني است که در چندين هزار سال پيش جامعه اي را به نمايش مي گذارد که بشر امروز با انواع قوانين و پيمان نامه ها به دنبال دستيابي به آن مي باشد

 در اين گفتار کوتاه سعي مي شود به مهمترين آنها به اختصار اشاره نموده و آن موارد را با اعلاميه جهاني حقوق بشر مقايسه نماييم

1) آزادي مذهب و عدم دخالت حکومت در اين امر

کورش بزرگ با وجودي که به گواهي تاريخ فردي يکتا پرست بوده اما به خدايان بابل و مناطق ديگر احترام گذاشته و حتي بناهاي مذهبي را مرمت نموده و اديان آنان را محترم مي دارد که اين موضوع در اعلاميه حقوق بشر او آمده است و در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف نيز دستور مي دهد تا در اين امر کوشا باشند

قابل مقايسه با اصل هجدهم منشور حقوق بشر

2) منع برده داري و بهره کشي از انسانها

کورش به صراحت در منشورخود اشاره مي کند که برده داري در سرزمين ايران ممنوع است و هيچ کس حق ندارد ديگري را به بردگي بگيرد و کرده نبونيد پادشاه بابل را در به بردگي گرفتن مردم بابل نکوهيده و آن را شايسته مردم بابل نمي داند در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف ايران نيزتاکيد مي کند که از خريد فروش برده در قسمتهاي تحت فرمان خود جلوگيري نمايند

و حتي در برخي از اسناد کشف شده آمده است که کورش در ساخت کاخهاي هخامنشي و يا ساخت معبد هيکل براي يهوديان هيچگاه کسي را به بردگي نگرفته وتمامي کارگران از حقوق و حتي بيمه برخوردار بوده اند اين موضوع از اين لحاظ حائز اهميت است که کورش در زماني اين کار را صورت داده است که برده داري و بيگاري گرفتن از اسيران امري معمول بوده و به عبارتي ديگر تمامي بناهاي بزرگي که در تاريخ ساخته شده اند بجز تخته جمشيد ، کاخ آپاداناو ديگر بناهاي هخامنشي به اين صورت ساخته شده اند

قابل مقايسه با اصل چهارم منشور حقوق بشر

3) آزادي حق مهاجرت ، اقامت و اشتغال در مناطق مختلف

مطابق سخن صادر کننده اولين منشور حقوق بشر جهان هر کس آزاد است درهر جايي که مايل است زندگي کند به شرطي که به حقوق ديگري لطمه نزند و هر شغلي را که مي خواهد برگزيند و کسي حق ندارد اموال ديگران را بدون پرداخت بهاي آن تصرف کند

قابل مقايسه با اصول هفدهم و بيست و سوم منشور حقوق بشر

  

4) جلوگيري از تجاوز نيروهاي نظامي غالب در جنگ به حقوق و امنيت افراد غيرمسلح

اين مورد يکي ازمهمترين مواردي است که مي توان گفت در نوع خود بي نظير بوده و حتي امروزه نيز کمتر مي توان شاهد چنين امري بود چرا که در طول تاريخ همواره شاهد اين بوده ايم که در صورت پيروزي يک سپاه بر ارتش سرزميني ديگر سربازان پيروز به مال و جان ساکنين آن منطقه تجاوز نموده و گاه فاجعه اي بزرگتر از خود جنگ به وقوع مي پيوندد و حتي هنوز هم پس از گذشت قرنها از آغاز تمدن بشري و تصويب انواع مختلف قراردادها و کنوانسيون هاي بين المللي در اين زمينه باز هم پس از هر نزاع  بين چند کشور، وجدان بشري مي بايد شاهد  بروز فجايع انساني باشد اما چنان که مي دانيد نه تنها سربازان کورش به مردم بابل ظلمي روا نداشتند بلکه شهروندان با آغوش باز پذيراي اين سفيران صلح و شادي و آزادي بودند

5) آزادي ملتها در پذيرش و انتخاب حکومت

او در منشورش به صراحت اشاره مي نمايد که سپاه او بدون خونريزي وارد بابل شده است و مردمان تمام ملل تابعه او پادشاهي او را داوطلبانه و با شادي پذيرفتند و او حکومت خود را به هيچ کس تحميل ننموده و هرگز براي تسلط بر ملتها دست به شمشير نخواهد برد حتي اگر آنها حاضر به اطاعت از او نباشند با آنها به جنگ نخواهد پرداخت

قابل مقايسه با مفهوم اساسي  منشور حقوق بشر

6) مبارزه با ظلم و بازپس گيري حقوق مظلومان

در اين مورد کورش با تاکيد بيشتري اعلام مي نمايد که اجازه نخواهد داد تا کسي مورد ظلم واقع شود و اگر کسي مظلوم واقع شد حق او را گرفته و ظالم را مجازات مي نمايد

قابل مقايسه با اصل  پنجم منشور حقوق بشر

7) نکوهش رفتارناشايست حکمرانان قبلي و برقراري عدالت در بين تمامي افراد

در اين منشور اشاره شده است که " کورش با هر سياه سر ( همه انسان ها ) دادگرانه رفتار کرد"

بسياري از حکمرانان آن دوران کردار غير انساني فراواني همچون قرباني کردن ( خصوصا دختران و پسران جوان ) ، برده داري ،  خشونت و بدکرداري با مردمان ، دشواري کارها با وضع قوانين نامناسب ، اجبار مردم به پذيرش ديني خاص ،دخالت در زندگي خصوصي مردم و مهم تر از همه گسترش مرگ ، غم و اندوه در ميان ملتهاي تابعه داشتندکه کورش مطابق گفته هاي افتخارآميزش به تلاشهاي خودبراي تغييراين کردار ناشايست اشاره نموده است آن هم در دوراني که پادشاه آشور در کتيبه اي چنين ميگويد که : " به فرمان آشور و ايشتار خدايان بزرگ و حاميان من ... ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بريدم و سه هزار نفر از اسيران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم ،حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم پوستش را به ديوار شهر آويختم و بسياري را در آتش کباب کردم ودست وگوش و بيني زيادي را بريدم"

8 ) بازگرداندن آباداني ، فراواني ، آرامش ، صلح و مهمتر از همه شادي به مردمان

همانطور که کورش خداوند خويش را به عنوان خالق سرزمينها ، آسمان ، مردم  ، شادي و پس از همه اينها کورش هخامنشي معرفي مي نمايد و در حقيقت برعکس تمامي پادشاهان بيش از خود مردمان و شادي آنان را بر خود مقدم دانسته و گسترش صلح و شادي در بين مردمان را مهمترين وظيفه خود مي داند و بارها به اين موارد اشاره مي نمايد وخود را پيام آور آزادي ، آرامش و شادي براي ملتها معرفي نموده و اهورا مزدا را ياري گر خود براي غلبه بر حکمراناني که به ملتها ستم روا مي دارند و به بردگي مي کشند مي داند و اعلام مي کند که بابل را با فرياد شادي مردم گشوده است و در جاي ديگري مي گويد که همه ما شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلند اورا ( خداوند)ستوديم     

9) جلوگيري از برخورد نامناسب مردان با زنان

کورش به اين نکته نيز اشاره مي نمايد که هرگز اجازه نخواهد تا مردان با زنان همچون کنيزان خود رفتار کنند

10)  مسئوليت هر فرد در برابر اعمال خود و برابري افراد در مقابل قانون   

 به عقيده کورش هر کس مسئول اعمال خويش است و هرگز نبايد کسي رادر مقابل گناه ديگري مجازات نمودو تمامي افراد در برابر قانون برابر بوده وکسي را نمي توان به بهانه گناه ديگري و حتي اعضاء خانواده اش مجازات نمود

قابل مقايسه با اصول اول و ششم تا يازدهم منشور حقوق بشر

11) اداره کشور بر مبناي راستي و عدالت

کورش اشاره مي نمايد که او کشور را بر مبناي راستي وعدالت اداره مي نمايد و خدايان از اين کردار خوشنودند و به واقع ما در جاي جاي آثار باقيمانده از او راست کرداري و نکوهش دروغ را به وضوح مي بينيم همچنان که در مهمترين نيايش خود از اهورا مزدا مي خواهد که سرزمينش را از دروغ در امان بدارد

و اشاره مي کند که مردم از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره هاي درخشان اورا بوسيدند  اين نکته نشان دهنده اين موضوع است که آنان براحتي مي توانستند با پادشاه ديدار کرده و چهره  او را ببوسند در عين حال کورش تنها حکمراني بوده است که به بوسيدن دست خود اشاره ننموده و حکومت خود را نتيجه پذيرش مردم مي داند

12) آباد نمودن ويراني ها

کورش بزرگ بر خلاف تمامي فاتحان تاريخ بجاي نابودي سرزمينهاي مغلوب در آباداني آنها همت مي گمارد و نه تنها بناهاي حکومتي و عمومي همچون باروي شهر و خندق آن را ترميم نمود که مطابق گفته هاي خود مردمان آواره را به جايگاه هاي خود باز گردانده و خانه هاي ويران شده آنان را آباد ساخت

13) توجه به خشنودي مردم و رضايت آنان از خود

در اين لوح آمده است که مردمان بابل در روزهاي سازندگي ها پادشاه را گرامي مي دارند چرا که او  براي آنان جامعه اي آرام فراهم ساخته و صلح و آرامش را به همه اعطا نموده است

همانطور که کاملا مشخص است کورش اهميتي بسياري به رضايت عموي از حکومت و برقراري آرامش در جامعه مي داده است و اجازه نمي داده تا کسي حتي حکومت اموال کسي را بدون اين که بهايش را بپردازد تصرف نمايد

14) توجه به خرسندي خداوند

در نهايت کورش  در بخشهايي مختلفي از اين اثر ماندگار خرسندي  خداوند و مردمان را در انجام اين اعمال  انساني و پرهيز از زشتيهايي مي داند که در اين لوح به آنها اشاره نموده است

بوعلي سينا و فردوسي هم تاجيک شدند!!!!!؟؟؟؟؟؟

بوعلي سينا و فردوسي هم تاجيک شدند!!!!!؟؟؟؟؟؟

خبري که تارنماي پارسه در تاريخ 1/5/ 87 به اطلاع ايران دوستان رساند و به واقع جاي شگفتي و تاسف دارد مربوط است به درج عکس بوعلي سينا در اسکناس20 سوموني کشور تاجيکستان  وادعاي برخي سايتهاي اين کشور در مورد تاجيک بودن فردوسي , عمرخيام و بوعلي سينا !!!!؟؟؟

البته از آنها نمي شود ايرادي گرفت چرا که هر يک از کشورها در دنياي امروز به دنبال ايجاد پيشينه فرهنگي براي خود مي باشند اما بايد پرسيد براستي رسالت سازمانها و وزارتخانه هاي فرهنگي ما چيست؟ و آيا اين گونه سرقتهاي فرهنگي که آشکارا و بي هيچ واهمه اي از پاسخ در خور مقامات ذي ربط ايراني صورت مي گيرد سزاوار عکس العمل مناسبي نيست ؟و فرزندان اين سرزمين تا کجا بايد  شاهد تاراج فرهنگ و تمدن اين ميهن خود باشند که يک روزسهم ايران در درياي کاسپين را وجه المسالحه قرار مي دهند , ديگر روز خليج پارس و جزاير هميشه ايراني آن را عربي مي خوانند و دست آخر هم که بزرگان علم و  ادب اين سرزمين کهن را ترک و عرب و تاجيک و مغول قلمداد مي کنند و يا با تحريک گروهي از هموطنان محروم نگاه داشنته ايران زمين  روياي جدايي پاره اي از خاک  اين کهن بوم را در سر مي پرورانند  و افسوس , آنهايي که مي بايد در چنين مواردي به دفاع از تماميت ارضي و تمدن کهن سال ميهنمان همت گمارند بي هيچ پاسخ در خوري از کنار اين ياوه گويي ها وزياده خواهي هاي بيگانگان مي گذرند و تنها جوانان دلير ايران هستنند که با وطن دوستي و احساس مسئوليت خود نشان داده اند که از هيچ تلاشي در راه دفاع از اين سرزمين و فرهنگ پربارش فروگذار نخواهند کرد

 

بابک مغازه اي

دبير انجمن ايرانشناسي کهن دژ

سوم امرداد 1387 خورشيدي

یاد داشتی به مناسبت قیام سی تیر

گرامي باد سالروز قيام ملي سي تير

 

همه جا غرق در هيجان و حرکت است تمامي آزادي خواهان و ايران دوستان در خيابان ها به تکاپو ي دفاع از دولت ملي خويش ازجان مايه مي گذارند ناگهان پليس تصميم به شليک مي گيرد , تفنگها به صدا درمي آيند و يکي از همين گلوله ها سينه نوجواني را هدف قرار مي دهد که با قلبي مملو از عشق ميهن به کارزار شتافته است اما غافل از اين که حتي گلوله هم نمي تواند چيزي از عشق او به پيشواي خود مصدق کبير بکاهد ودراين هنگام امير بيجار اين دانش آموز دلاور ايراني به مثابه استاد وطن دوستي دست بر خون خويش مي زند وبا اندک تواني که در تن ناتوانش باقي ست بر ديوار ساختمان آموزش و پرورش وقت به خط خون مي نگارد يا مرگ يا مصدق ناگهان جمعيت يکپارچه به پا مي خيزد و همگان فرياد مي زنند از جان خود گذشتيم با خون خود نوشتيم يا مرگ يا مصدق , تار و پود شور و شعور يک ملت به هم تافته مي شود تا فرش آزادي و حاکميت ملي اين سرزمين به دست مصدق کبير بافته شود و قيام ملي سي ام تير ماه به پيروزي مي رسد تا برگ زرين ديگري از تاريخ افتخارات ملت ايران با خطي سرخ نگاشته گردد و نام و ياد شهيدان آن روز همچون رضا ايوبي ارغند (دوره گر) ـ حسن نيکو سخن (آهنگر) ـ عباس لـًولـًو (زرگر) ـ محمود عموئي (آجيل فروش) ـ نوروز کفائي (يخ فروش) ـ مرتضي دستخوش نيکو (شاگرد دوچرخه ساز) ـ صفر حنيفه رحفاني(ريخته گر) ـ قدرت سليمي ـ اسمعيل عينک چي ـ هوشنگ رضيان(عطار) ـ غلامحسين صادقي(بلورفروش) ـ محرم رستمي(خياط) ـ اسمعيل وزيري(توتون فروش) ـ امير بيجار(محصل کلاس پنجم) ـ جبار رشيدي(کارگر جوراب باف) ـ حبيب شوقي رضواني (راننده) ـ سعدي اسکندري ـ پرويز رجائي(آرايشگر)  به ويژه  دانش آموز شهيد امير بيجار در قلب يکا يک عاشقان اين سرزمين براي هميشه تاريخ باقي بماند  

 

نامشان جاويدان و راهشان پر رهرو باد

بابک مغازه اي

سي ام تير ماه1387 خورشيدي