روزگار کودکی ها مان به خیر
شاد و زیبا می دویدیم همچو باد
پر هیاهو , پر تکاپو , پر نشاط
همچو آتش گرم گرم
پاک , بی کینه , پر از مهر و وفا
همچو آب و همچو خاک
خوب که به صندوقچه ذهن خویش می نگیریم
گاه خاطراتی کوچک را می یابیم که ما را به دنیایی از دلمشغولی های کودکی رهنمون می
سازند
دلتنگ کودکیم
دلتنگ لحظه های قشنگ
دلتنگ رنگ و رنگ و رنگ
دلهای بی رنگ لباسهای پر رنگ مدادهای رنگ
به رنگ
دلتگ نگاه های یواشکی و عشقهای قایمکی
دلتگ آب نباتهایی که بر بلندای طاقچه بود
و پابلندی های ما
کاش می شد بر بلندای زندگی هم پابلندی
کرد
دلتنگ توبهای قرمز راه راه که لایه می
انداختیم بر آن
کاش می شد بعضی از آدهای سبک را هم لایه
انداخت تا بتوانند بهتر حرکت کنند
دلتنگ تلفنهای سکه ای که همیشه خراب بود
دلتنگ کتاب های کتاب فروش دوره گرد که
یواشکی نامشان را صدا میزد
دلتنگ چند کتاب , دو مداد و چند عکس
آدامس که تمام سرمایه کیفمان بود ولی در کنار زمین خاکی بازی چه بی مهابا رهایش می
کردیم
دلتنگ لواشکهای ترش کثیف
دلتنگ قهرهای تا ابد و ابدی که فقط چند
دقیقه دیگر میرسید
دلتنگ ( من اول ) گفتن های توی بازی
دلتنگ صد آفرین گرفتن توی کلاس و اسم خوب
ها بدها که مبسر روی تخته سیاه می نوشت
دلتنگ کفشهای نو شب عید و لحظات تلخ آخر
سیزده به در که فردا صبحش مدرسه به راه بود و پیک شادی نوشتن های آخرین شب
دلتنگ درس خوندنهای دسته جمعی شب امتحان
و اشاره های سر جلسه
دلتنگ روزهایی که نه موبایل بود , نه اس اما اس
, نه فیس بوک و نه ......اما یک دنیا دوستی بود و دل با صفا
دلتنگ کارتونهای ظهر جمعه که همه را عاص
می کرد ولی تویش به جای تفنگ و خون , عشق و مهربانی و دوستی بود
دلتنگ آدامسهای خروس و خرسی , عکسهای
لاویز , شکلات کیت کت , تخمه های پیچیده در کاغذ بغال سره کوچه , لبو فروش دوره
گرد , آلاسکا های خنک و نوشابه های شیشه ای تگری که درشون با صدای یک تالاپ گنده
باز می شد در ظهر داغ مرداد
دلتنگ آبنبات قیچی های پدر بزرگ و شیشه
های رنگی پنجره مادر بزرگ و کرسی های گرم زمستون و رفتن برق خونه اونم وقتی که یک
سریال جالب و یا فوتبال داشت و همه میگفتیم ااااهههه بازم رفت
دلتنگ بازیهای کودکی لیلی , هفت سنگ ,
قطار شدن دنبال هم ( هو هو چیک چیک ) تیله های شیشه ای چند پر , تاخت زدن با عکس
آدامس , بادبادکهای کاغذی و فانوسکهای نورانی , چشم بزار ........
دلتنگ نونه خشکی و فریادهاش , فرفره فروش
سر راه , نفتی با گاری کثیفش
دلتنگ نوشته ها جایزه دار پشت در نوشابه
دلتنگ دفتر های خاطرات که روز آخر مدرسه
با عجله پر می شد
ودلتنگ یک دنیا خاطره پاک پاک که تو گوشه
دل هممون هست
و گاهی یادآوری شون بغض میاره و گاه
لبخند و گاه آروم میگم آخخخخییییش یادش به خیر چه روزهایی بود
بچه ها اگر خواستید شما هم کامل ترش بکنید