در ضیافت عشق

به میهمانی عشق اگر شبی دعوت شدیم

و لبریز ازجام احساس به هم نشینی کیمیای وجود  و راز هستی رفتیم

در آن هم نشینی خیال انگیز میهمانان را می شناسید آیا

همه هستند اگر خوب به چشم  جان بنگرید

شادی و شمع و شور  و شیرینی

جام و ساز و اشک  و مهتاب

طلب و ناز و نیاز و احساس

آب و آتش و دیده و دل و فریاد

خاطره دریا و ابری باران دار

اسیرو آزاد و حسرت و امید  

قلم و نقش و خیال و بومی سرد و رنگهایی گرم

چراغی که سوسو میزند شاید و نگاهی که به دوردستها خیره شده

سوز نی و شور دف و نوای تار و تنبور

و دنیایی از هر آنچه که احساس در آن جاری هست

همنشین ضیافتی هستند که عاشق ر ا به مرحله دیگری از حیات رهنمون می سازد

مرحله ای آنسوتر از خود و فراتر از من در حرکتی میان تنهایی و پیوستن

و به عاشق درگذشته از خویشت خویش  می نمایاند آنچه را که سالهاست شاید در وجودش به امانت دارد

 اینچنین است ضیافتی که آن را میتوان مرحله از کمال و رستگاری دانست