روز نوشت هایی از روزگار من ( به سلامتی رسیدن مدرسه)
یکم مهر رسید
با تمام خاطراتش
که وقتی توی تقویم می بینیم این روز رو می گیم یادش به خیر چه روزهایی بود چه دلهره ای داشتیم اول مهر و کیف و کتاب نو , با مدادهای رنگ به رنگ و یک دنیا خاطرات دیگه
حالا که دیگه اجازه درس خوندن نداریم
بازهم خوشبحالمون که دوازده تا اول مهر مدرسه ای و چنتا دانشگاهیش رو اجازه دادند پشت سر بزاریم چند روز پیش فرید رو دیدم تفلکی رو , روز دفاع از پایان نامه فوق لیسانس از تحصیل محروم کردند و بعد از اون فهمیده بود که لیسانسش رو هم ندادند و الان بعد از سالها دانشگاه رفتن در لیسانس و فوق ایسانس دیپلم داره
جالبه نه
دنیایی داره این محرومیتها
اما بازهم باید خندید و روحیه داشت و اول پاییز دل به دل انگیزی این فصل سپرد و و یک دنیا کتابهای تازه خوب خوند و خاطره های خوب رو به ذهن آورد و متنهای خوب نوشت و امیدوار بود که همه چیز خوب پیش بره
و یادتون نره پاییز ماه آدمای با حاله
پس به سلامتی تمام دوستای باحال یک هورای بلند
یکم مهر 1391
توضیح لازم: