این نوشته حاصل یاد آوری نوشته ای بود که در روزهای آغازین سال نود یک نوشته شد

با عنوان آب نباتهای کودکی 

آخ

آخی هر بار بلند تر 

آخ از بودن و نبودن 

آخ از همه چیز و آخ از هیچ چیز 

و آخ از روزهای رفته و 

آخ از روزهایی که نیامده و انتظارش را می کشیم یا از آن میهراسیم

آآآآآآآخخخخخخخخخخ
و آخ از اینکه چقدر حرف میشود زد با آخ 

و هر بار که به صورتی از حنجره خارج شود معنایی می یابد

و داستانی دارد 

و قرنهاست که انسانها می گویند آخ 

شاید چون گاه چیز دیگری نمی توانند بگویند 

و شاید نمی خواهند 

و شاید رسا تر از این کلامی نمی یابند 

پس فریاد می زنند آخ 

و زمان میگذرد شاید تا آدمها فراموش کنند یا عادت 

که چقدر آخ گفته اند 

چقدر

و چقدر تلخ است که یک عمر می گوییم آخ 

و آخی هر بار بلند تر