هگمتانه، در پناه ما یا آنها؟
گزارش مصور تهیه شده توسط آقای حمید رضا حسینی در تارنمای جدید آنلاین همراه با مصاحبه و صدای بابک مغازه ای دبیر انجمن ایران شناسی کهن دژدر مورد وضعیت تپه تاریخی هگمتانه


در اسفندماه سال ۱۳۸۷ گزارشی با عنوان "شوش در دامن لوور" در جدیدآنلاین منتشر شد که داستان کاوش فرانسویان در محوطههای باستانی شهر شوش و بردن صدها اثر تاریخی به فرانسه را بازمیگفت. این آثار اکنون در موزۀ لوور پاریس به نمایش درآمدهاند.
آن گزارش با افسوس بینندگان روبرو شد. یکی از کاربران نوشته بود: "دردناکترین داستان یا بهتر بگویم واقعیتی بود که شنیدم. افسوس و صد افسوس که جز آن چیز دیگری نمیشود گفت". فرد دیگری ماجرا را "عصبانیکننده" و "باعث تحقیر" دانسته بود.
در سایر نظرها، سلسلۀ قاجاریه که چنین امتیازاتی را به بیگانگان میداد، "ننگ تاریخ ایران" و "منفور ملت" قلمداد و موزۀ لوور "بزرگترین انبار اموال مسروقۀ جهان" معرفی شده بود.
هرچند که یکی از کاربران، ایدۀ برگرداندن آثار ایرانی از فرانسه را مطرح کرده بود، اما در اظهار نظری متفاوت آمده بود: "آفرین به فرانسویها که این چیزها را برای ما – شرقیهای جهان سومی - حفظ کردند و الا خودمان عرضه نداریم".
آن آثار را دیگر نمیتوان به ایران بازگرداند. آنها طبق قرادادهای رسمی با دولت ایران به فرانسه منتقل شدند و اگر فریب و تقلبی هم در کار بود، سازوکار حقوقی مشخص و مورد اجماعی برای بازگرداندنشان وجود ندارد، زیرا کنوانسیون ۱۹۷۰ یونسکو مبنی بر "جلوگیری از ورود و صدور و انتقال مالکیت غیرقانونی اموال فرهنگی" مثل هر قانون دیگری عطف به ماسبق نمیشود.
خوب یا بد، گذشتهها گذشته. بیایید لحظهای چشم برهم گذاریم و خیال کنیم که فرانسویان آثار شوش را نبرده بودند. این آثار در دست ما ایرانیان چه حال و روزی داشتند؟ آیا بهتر نیست پیش از آن که برای آثار بهیغمارفته افسوس بخوریم، کارنامۀ خویش را در نگهداری آن چه مانده است، مرور کنیم؟
در همان گزارش، دو تصویر وجود داشت که یکیشان سرستون کاخ آپادانای شوش را با شکوه و جلال فراوان زیر سقف موزۀ لوور نشان میداد و دیگری مشابه آن را در جای اصلی، یعنی کاخ آپادانا به تصویر میکشید: شکسته و ترکبرداشته، در گزند باد و باران و در حصار سیمهای خاردار. (مقایسه دیگری بین این دو اثر را در عکس پیوست همین صفحه ببینید.)
در نمونهای دیگر، در اسفندماه سال ۱۳۸۸ رئیس تازۀ موزۀ ملی ایران که دانشآموختۀ رشتۀ میکروبشناسی است (و به همین سبب، انتصاب او اعتراض رسانهها را برانگیخت) انبار موزۀ ملی را به روی خبرنگاران گشود تا به کنایه، نتیجۀ هفتاد سال مدیریت باستانشناسان بر این موزه را نشان دهد. توصیف یکی از خبرنگاران چنین بود:
"هزاران شیء تاریخی باقیمانده از [دوران] پارینهسنگی تا زمان معاصر در انبارهای نمور موزۀ ملی ایران روی هم تلمبار شدهاست... کارتنهای تلمبارشدۀ مواد شوینده، شیرینی و دستمال کاغذی چشمنوازی میکند، فضای نمناک و نیمهتاریک. اشیائی ظاهراً سفالی که خردههای آنها زیر پای خبرنگاران خردتر و خردتر میشود." (خبرگزاری فارس، ۱۰/۱۲/۸۸)
در نمونۀ تازهتر، اخیراً عکسهایی در رسانههای ایران منتشر شده که آبگرفتگی تخت جمشید در بارانهای بهاری و تخریب کتیبهها و سنگنگارههای آن بر اثر مرمت نادرست را نشان میدهد. (جام جم آنلاین، ۲۵/۱۲/۸۹) کمی پیشتر نیز، خبر بستن چهار کاخ هخامنشی به روی بازدیدکنندگان تخت جمشید منتشر شده بود. این اقدام ناشی از یادگارینویسیهای گسترده و مداومی بوده که مدیریت مجموعه خود را در مهار آن ناتوان یافتهاست. (خبرگزاری میراث فرهنگی، ۱۹/۱۱/۸۹)
گویا سوء مدیریت دولتی و ضعف فرهنگ عمومی دست به دست هم دادهاند تا سرنوشت غمانگیزی را برای میراث فرهنگی ایران رقم بزنند.
برآورد شده که ایران دارای حدود یک میلیون و دویست اثر و محوطۀ تاریخی است.* یعنی در هر ۴/۱ کیلومتر مربع از مساحت کشور یک اثر تاریخی غیرمنقول جای گرفتهاست. با چه تعداد نیروی انسانی متخصص، با چه حجمی از ابزار فنی، با کدام نظام حقوقی، با چه الگوی سازمانی و با صرف چه میزان بودجه میتوان از عهده حفاظت این آثار برآمد؟
با این حال، نگرانی فوری کارشناسان و دوستداران میراث فرهنگی وضع نامناسب آثار بسیار شاخص مانند پاسارگاد و تخت جمشید یا بافت تاریخی شهر اصفهان است که بزرگترین نمادهای تمدن ایران به شمار میآیند و تعدادشان از چند ده اثر فراتر نمیرود.
یکی از این آثار که در سالهای اخیر با رهاشدگی و گاه اقدامات تخریبی روبرو بوده، تپۀ هگمتانه در قلب شهر همدان است که گمان میرود جایگاه پایتخت سلسلۀ ماد باشد. این تپه نخستین بار در سدۀ نوزدهم و اوایل سدۀ بیستم میلادی توسط فرانسویها مورد کاوش قرار گرفت. اطلاع چندانی از نتایج این کاوشها و آثار مکشوفه در دست نیست و از آن جا که صرفاً برای به دست آوردن آثار تاریخی گرانبها صورت گرفتهاند، کاوش شبه باستانشناختی خوانده شدهاند.
در دورۀ پهلوی، آزادسازی عرصه و حریم تپۀ هگمتانه در دستور کار قرار گرفت. بناهای موجود بر روی تپه خریداری و ویران شدند و باستانشناسان ایرانی و خارجی، کاوش علمی در هگمتانه را آغاز کردند. در این کاوشها آثار ارزشمندی به ویژه از دوره هخامنشی کشف شد.
پس از انقلاب، آزادسازی تپۀ هگمتانه کمابیش ادامه یافت و در فاصلۀ سالهای ۱۳۶۲ تا ۱۳۷۹ یک گروه باستانشناسی به سرپرستی دکتر محمدرحیم صراف، طی ۱۱ فصل کاوش، موفق به کشف فضاهای معماری گسترده در این تپه شد. ( اثبات این که فضاهای مکشوفه به دورۀ ماد تعلق دارند یا دورۀ هخامنشی به بررسیهای بیشتر موکول شدهاست.) کاوشهای دکتر صراف، واپسین کاوش گسترده با دستاوردهای چشمگیر در تپۀ هگمتانه بود و از آن پس، کاوش در این تپه به صورت پراکنده و نامنظم دنبال شدهاست.
گزارش مصور این صفحه که با توضیحات آقای بابک مغازهای از فعالان میراث فرهنگی استان همدان و دبیر انجمن ایرانشناسی کهندژ همراهی میشود، آخرین وضعیت تپۀ هگمتانه در اردیبهشتماه ۱۳۹۰ را نشان میدهد.
*این آمار در نیمه دوم دهۀ ۱۳۷۰ و در زمان ریاست سید محمد بهشتی بر سازمان میراث فرهنگی ارائه شد. هرچند که سازمان مزبور هیچ گاه مبنا و روش دستیابی به رقم یک میلیون و دویست هزار اثر و محوطۀ تاریخی را اعلام نکرد، اما به عنوان یک آمار رسمی مورد پذیرش قرار گرفت.
برای نصب نرم افزار فلش اینجا را کلیک کنيد.

توضیح لازم: