به نام ایران به عشق ایران برای ایران |
« جشن اسپندگان و نکوداشت زن و زمين در تمدن ايران »
حسين زندي
« هموند هيات راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ »
از آن جا که انسان موجودي اجتماعي و شادي نياز و لازمه ي زندگي اجتماعي است , جشن و سرور به صورت نياز همواره با انسان همراه است پيشينه ي برگزاري جشن ها گواه اين است که از ديرباز شادماني چه جايگاهي در ايران داشته و دارد , دکتر محمدعلي دادخواه به نقل از دکترمحمدي ملايري مي نويسد : « غم , مطاعي شيطاني و شادي مايده ي رحماني است و درگستره ي عظيم تمدن بشري غم و اندوه هميشه مايه ي تحجر و توقف و شادي و نشاط عامل پويايي و تحرک بشر بوده است و از انوشيروان است که هيچ شادماني نيست که از اميد جدا باشد »
حافظ مي گويد :
دمي با غم به سر بردن جهان يک سرنمي ارزد به مي , بفروش دلق ما کزين بهتر نمي ارزد ايرانيان باستان شادي را موهبتي اهورايي و غم را اهريمني مي دانستند پژوهشگران , ايرانيان را مردمي شاد و بانشاط مي دانند و مي نويسند مردم در ايران باستان بيش از هفتاد روز ازسال را جشن مي گرفته اند
برگزاري جشن ها به مناسبت هاي گوناگوني بوده است در روستا ها مناسبات , دهقاني وجنبه ي معيشتي داشته و درمراسم هايي چون کاشت ، داشت ، برداشت ، بارش باران ( اين جشن امروزبه صورت مراسم باران خواهي و نماز باران برگزار ميشود ) و جشن خرماتکاني برگزار مي شد
اما جشن گرفتن در شهرها بيشترجنبه ي اجتماعي داشته و در مواردي جشن تنها در دربار مرسوم بوده است و جشن حکومتي به شمار مي آيده و يا بر عکس ، مردم در مقابل حکومت جشن برگزار مي کردند
از گونه هاي ديگرجشن هاي متداول در ايران مي توان به جشن هاي ملي ، قومي ، محلي ، آييني و مذهبي و....اشاره کرد يکي از اين مناسبت ها اسپندارمذگان يا اسفندگان است که روز نکوداشت زن درايران باستان به شمارمي آيد که در گاهمشاري قديم پنج اسفند بوده است درمورد اين روز جز در متون زرتشتي منبعي دردست نيست تا ازچگونگي برگزاري آن آگاه شد به همين بهانه موبدان زرتشتي آن را جشني زرتشتي مي پندارند در حالي که واقعيت هاي تاريخي پيشينيان را تنها با بررسي متون مقدس يک دين و با ناديده گرفتن جنبه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، تاريخي و... آن نمي توان بررسي کرد.
در سروده هاي زرتشتي زنان آسماني , الهه ها و ايزدبانوها ستايش مي شوند و از زنان زميني زماني ياد مي شود که نام دختر زرتشت به ميان آيد و يا وظيفه شرعي به زنان محول شود زنان فرمانبردار و عابد و زناني که فرزند بسيار دارند مدام گرامي داشته مي شوند البته با ناديده گرفته شدن زنان نازا ، زنان زشت رو و ضعيف ،و....
در خرده اوستا چنين آمده :« زنان دارنده ي فرزندان بسيار ، خاندان نيکو ، نيرومند ، خوش اندام و بلندبالا را مي ستاييم » زماني که زرتشت دخترش پور چيستا را به عقد جاماسب در مي آورد ديگر دوشيزگان را نيز پند مي دهد به همين دليل نمي توان يقين داشت زنان فرودست جامعه در اين جشن حضور داشته اند
اسفندگان نيز مانند ديگر مناسبت ها و جشن ها در طول زمان دچار تغييرات شده است اما با توجه به نقش اجتماعي زنان در ايران باستان مي توان به جايگاه اين روز درميان مردم پي برد
از اين جشن با نام هاي ديگري مانند :جشن آفرينش ، جشن زمين، جشن درخت کاري ، مردگيران و.... ياد مي شود در يسنا آمده است : « ايدون اين زمين ، زميني که ما را در بر گرفته است و اين زنان را نيز مي ستاييم و آن زناني را که از تو بشمارند اي اهورا مزدا ، و از راستي برگزيده , برخوردارند »
اما جنبه ي اجتماعي و مردمي اين روز که امروز مي توان بدان پافشاري کرد علاوه بر بزرگداشت زنان ، نکوداشت زمين است که به دليل آلودگي محيط زيست دچاربحرا ن مي باشد و درخت که از دير باز در بين ايرانيان مقدس بوده , هرچند جنگل ها هر روز کوچک تر مي شوند
ابوريحان در آثارالباقيه نام ديگر اسفندگان را مردگيران مي نويسد و مي گويد زنان دراين روز مرد انتخاب مي کردند اين مراسم يعني مرد گرفتن زنان هنوز در مناطقي از ايران برگزار مي شود در روستاهاي قوچان سيزدهم نوروز و در مناطق مرکزي وآذربايجان در عيد قربان جشن گرفته مي شود
اين جشن ها به علت پافشاري نابجا به باورهاي کهن که در برخي موارد کورکورانه نيز هست گنگ و مبهم باقي مانده وخاصيت شادمانگي اش کمرنگ شده است و در بيشترموارد کاربرد امروزين ندارد پس بايد براي زدودن غبار تعصب وکمرنگ شدن حاشيه ي خرافي جشن ها کوشش نمود
بااين همه نقش وجايگاه زن در ايران باستان را نه تنها نمي توان انکار کرد بلکه نمي توان با جامعه ي زن ستيز امروز برابر کرد علاوه بر مستشرقين و مورخين وآثار زرتشتيان که همگي گواه بر برابري زن ومرد و دارا بودن حقوق اوليه زنان ازجمله حق قضاوت ، حق پادشاهي و آزادي هاي ديگر است کتاب شاهنامه ، مهرهاي سنگي ، سنگ نوشته ها ، لوح هاي گلي و اشياي زينتي زنان در دوره هاي تاريخي مختلف نشان از جايگاه ويژه ي زنان دراين سرزمين دارد
همدان يکم اسفند 1387 خورشيدي
گفتاري در باب گويش همداني (4)
« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»
آب شب و خوابِ روز مِعده خراب ميکنه بيوه زِنِ کُرِدار خانه خِراب مي کنه
يعني:بيوه زني که بچه از شوهر اول خود دارد به خانه شوهر دوم برود باعث نابساماني است
آدِمِ شِلَم شوربائيه
يعني:آدم بي بند و باري است
آدِمِ گدا واي همه اِدا
يعني:فقير و اينقدر متکبر
آلو به آلو مي پا رَنگ وَر مي داره همسادِه به همسادِه مي پا پَند وَرمي داره
اَلَنگ اَلَنگ,اَدِسِ شير اِفتاديم دِسِ پِلَنگ
يعني :از چاله در آمديم افتاديم چاه
بعدِعروسي و دُمَّک!
يعني:نوش داروبعد از مرگ سهراب
به پاچه کسي پُف کردن
يعني:کسي را بزرگ جلوه دادن
زُنگِ زُنگ کردن
يعني:ناليدن ,گريه کردن
کِزِّ کِز به رودَت اِفداد
معني نفريني دارد
1. تو بُخور ,مَه ميو
فردي هنگام غذا , گربه اي را به دفعات پي در پي لقمه داد .ديد که غذايش رو به پايان است .ظرف غذا را پيش گربه گذاشت و گفت :تو بخور,مَه ميو
2. حالا که تالان تالانِه،صدتِمن ميانِ پالانِه
مردي در حالت احتضار مي بيند اطرافيانش هر يک به جمع آوري اموال او مشغولند .دلش ريش ميشود و با صداي بلند مي گويد:حالا که تالان تالانِه،صد تِمَنم زير پالانِه
3. هِمِدان دوره،اما کَرتِش نِزيکه
فردي در غربت لاف مي زد و ادعا مي کرد که ،من ميتوانم در همدان چند کَرت بپرم. شنونده اي گفت :همدان دور است ولي کَرت آن نزديک وقابل محاسبه است ، بپرببينم چقدرميپري؟
همانند:لاف در غربت
4.وي مرتِکه کوري؟
در مثل است که(چشم فلاني به دست فلان کس دوخته است)،يا(چشمش به دست ديگري است ) يا(چشم به دست دوخته) .شايد ازداستان زير گرفته شده است ،و يا داستان بر مبناي ضرب المثل ساخته شده ؟!
مرد يک چشمي روزگار درازي همه وقت با دست پر به خانه اش مي رفت.روزي با دست خالي به خانه اش رسيد ،دق الباب کرد ، زن در را باز کرد ،وقتي چيزي در دستش نديد،به چهره اش نگاه کرد وبا تعجب گفت:"اي واي، مردک تو کوري ؟"،شوهر ناراحت شد ، باعتاب گفت:در اين چند سال زندگي مشترک،حالا فهميدي که من کورهستم؟زن در جواب گفت:چون هميشه دست پر به خانه مي آمدي چشمم به دست تو بود ،اکنون که چيزي در دستت نيست،به صورتت نگاه کردم و فهميدم که کوري!!
«پگاه مقدم»
زبان فارسي : اغلب ساکنان مرکز استان به زبان فارسي تکلم مي کنند
زبان آذري : اغلب ساکنان شمال غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب به زبان ترکي سخن مي گويند.
گويش لري و لک : ساکنان ملاير ، نهاوند و سامن به اين گويشها تکلم مي کنند
گويش کردي : اغلب ساکنان شمال غرب و غرب استان که در مجاورت استانهاي کرمانشاه و کردستان قرار دارند به زبان کردي صحبت مي کنند
در استان همدان اقوام گوناگوني با آداب و سنن ويژه سکونت دارند که داراي گويشهاي مختلفي مي باشند که عبارتند است از :
ترک ها : در شمال و غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب شهرستان همدان ساکن هستند و در 562 روستاي استان سکونت دارند .
لر ولک : اين اقوام در شهرستانهاي ملاير ، نهاوند و بخش سامن در 255 روستا ساکن هستند
کردها : اين قوم در 159 روستا در غرب و شمال غربي و در مجاورت استانهاي کردستان و کرمانشاه سکونت دارند
فارسها : بيشتر ساکنان مرکز استان را تشکيل مي دهند
علل تغيير زبان :
در استان همدان بيشتر اين موضوع به دليل مهاجرت بوده است به طور مثال در 6 کيلو متري شرق شهر همدان روستايي به نام«ابرو» وجود دارد که به دو زبان (لر بختياري و ترکي قشقايي) تکلم مي شود که بختياري هاي آن منطقه کمتر از 200 سال است که از چهارمحال وبختياري به اين منطقه مهاجرت نموده اند و زبان دوم که ترکي قشقايي مي باشد در استان همدان منحصر به فرد بوده و تنها روستايي است که داراي لهجه قشقايي مي باشد از مشخصات بارز دستوري اين گويش استفاده از مصدر "ش" مي باشد .که در زبان ترکي استفاده از آن نادرمي باشد
از نکات جالب توجه ديگر اين است که در اطراف اين روستا و در 2 کيلومتري آن گويشهاي لکي و کردي صحبت مي شود مانند روستاي "خاکو" به زبان لري و کشين به زبان کردي در مورد کيشين لازم است به اين نکته اشاره کنيم که بسياري از ساکنان اين منطقه داراي ظاهري متفاوت همچون قد بلند ،موي بور و چشمان رنگي هستند که خود نشاني از ساکنان اصلي و قديمي آريايي اين منطقه مي باشد .
از سوي ديگر در غرب همدان و در روستاي"گوشالان" به زبان کردي تکلم ميکنند که با زبان هاي کردي ديگر ايران متفاوت است .
در روستا هاي نزديک به سنقر نيز نوعي از ترکي مغولي وجود دارد که در استان همدان بي نظير است
مطابق اسناد تاريخي تا زمان ورود ترکان به ايران هيچ نشانه اي از وجود زبان ترکي در همدان وجود ندارد تا دوران سلجوقيان که بهار يکي از مراکز حکومتي آنها بوده و همين مسئله باعث ترويج زبان ترکي در اين منطقه شده است
در کبودر آهنگ که با بيجار هم مرز است چندين روستاي دو زبانه وجود دارد
کردي همدان بيشتر به کردي کرمانشاه نزديک است
لردي که در ملاير وبخشي از نهاوند وجود دارد با لري خرم آبادي متفاوت مي باشد
ترکي همدان نيز با ترکي آذربايجان کاملاٌ متفاوت است و تا حدودي به ترکي خراسان نزديک است وبيشتر به نظر مي رسد که از زنجان وارد همدان شده است.
زبان ترک هاي منطقه ملاير بيشتر به عشاير قم نزديک است
دراسد آباد چندين زبان فارسي لري،لکي،ترکي و کردي وجود دارد
در بهار هرچه قدر به سمت غرب ميرويم ترکي را با لهجه کردي صحبت مي کنند و واژه هاي کردي در گويش مردم ديده ميشوند
يکي از موارد تاثير گذار بر ترکي صحبت کردن مردم استان به حضور خانها و اجبار آنها باز ميگردد براي نمونه در روستاي شورين به خاطر اين که اربابهاي آن از سه قرن پيش ترک بوده اند مردم نيز به ترکي صحبت ميکنند
ودر بسياري از روستاهاي همدان نام روستا با زبان مردم آن ناحيه هم خواني ندارد
تمام موارد اشاره شده در بالا هر کدام به نحوي نشان دهنده تاثير مهاجرتها و اسکان اقوام مختلف در مناطق گوناگون همدان مي باشد که باعث گرديده تا زبانها و گويشهاي مختلفي در استان تکلم گردد و همه آنها بر همديگر تاثير بگذارند
زبان فارسي در اسدآباد شکسته و منشعب از زبان سانسکريت ، هند و اروپائي است و کلمات پارسي سره باستان در زبان بومي رايج است. تاثيرات کلمات عربي به علت حمله اعراب و جاگيري اهل کوفه در اين منطقه ، در اين زبان مشهود است. برخي از قوميتهاي ساکن در اين شهرستان خاستگاه نژادي ديگري دارند ، مثلا" نژاد اصلي طايفه قهرماني ها که به طايفه (کخا) معروفند به ايل زرگر اصفهان مي رسد ريشه فتوحي ها نيز به ايل نشينهاي جمهور مي رسد خاستگاه نژادي طايفه صوفيان و سبزه اي ها ترک ، طايفه جمالي ها عرب و طايفه سهرابي ها به گروس مي رسد مجهودي ها در اصل ريشه شيرازي دارند . حيدري ها تماما" از نژاد کرد هستند. ترابيان ها خاستگاه همداني دارند . کردهاي منطقه کليائي نيز دو نوع مي باشند : تعدادي از آنها لرهايي هستند که از منطقه لرستان به اين منطقه مهاجرت کرده و تعداي از آنها کردهاي اصيل منطقه مي باشند. ترکهائي که در روستاي حسام آباد زندگي مي کنند، ريشه اصلي آنها شيرازي است، که در زمان قاجار به خاطر درگيري با حکومت وقت به منطقه اي به نام ناصر آباد بين موسي آباد و حسام آباد وارد شده و تعدادي در کرمانشاه و سنندج پراکنده مي شوند. اين گروه معروف به " شني " هستند که صاحب لشگر بوده و با حکومت مخالفت مي کردند . به عنوان مثال مي توان از روستاي مزرعه بيد نام برد که اصالتا" ترک هستند اما حدود بيست خانوار لر از لرستان به آنجا مهاجرت کرده و تعدادي نيز در قاسم آباد لک لک ، صادق آباد و تازه کن مستقر و پراکنده شده اند واين لرها همگي ترک شدند و عامل ديگر رواج زبان ترکي در اين شهرستان ، نزديکي با روستاهاي بلوک بهار مي باشد که گويش ترکي دارند.تعدادي از روستاهاي اين شهرستان از جمله اهالي روستاهاي خنداب و قاسم آباد به زبان لکي که برخي به اشتباه آن را مخلوطي از کردي و لري مي شناسند ، صحبت مي کنند
زبان مردم شهر تويسرکان و بيشتر بخشها و روستاهاي آن فارسي است که با لهجه خاص خود ادا مي شود. معدودي از ساکنين روستاها به زبانهاي کردي, ترکي و لري نيز تکلم مي کنند. هر چند لهجه محلي در برخي بخشها کمي با يکديگر تفاوت دارد ولي به طور کلي مبناي گويش اکثر مردم اين منطقه متاثر از زبان لري بوده و بسياري از کلمات با لحن و لهجه مصطلح در مناطق لرستان ادا مي شود براي مثال در روستاي کُندر علاوه بر زبان کردي ، به زبان لکي نيز گويش مي کنند .
که تشابه لهجه با توجه به سوابق تاريخي و اشتراک نژادي و مجاورت با لرستان يک امر طبيعي است. لغات زيادي در زبان محلي تويسرکان وجود دارد که ظاهرا خاص زبانهاي محلي اين منطقه است مثل چُتِلي (چمباتمه)، کَپُني (ادا در آوردن)، چَقِ چوق (چانه زدن) و ... تصور بر آن است که اين کلمات سابقه تاريخي زيادي داشته و ريشه در زبان پهلوي ساساني دارد که طي قرون متمادي از گزند حوادث مصون مانده و سينه به سينه حفظ شده است. زيرا چنانکه مي دانيم ايرانيان پس از تسلط اعراب علاقه و تلاش زيادي براي حفظ زبان اجدادي خود به کار مي برده اند و در راستاي اين هدف بسياري از لغات پارسي باستان در محاورات معمولي مردم مناطق مختلف ايران باقي مانده است.
يکي از خصوصيات گويش محلي تويسرکان آن است که در بسياري موارد کلمات و جملات به صورت اختصار تلفظ مي شوند و هنگام تکلم حروفي از وسط کلمه و يا کلماتي از وسط جمله حذف مي شود و تلفظ جمله يا کلمه به صورتي در مي آيد که درک آن را براي افراد غير بومي مشکل مي سازد. مثلا محمد صادق را (مَصاق)، جمله چه مي گويي را (شيمي) و جمله من چه مي دانم را (مَچُم) تلفظ مي کنند.
زبان وگويش در رزن
47/99 درصد جمعيت مذکور به زبان ترکي تکلم ميکنند و 53/0 درصد نيز به دو زبان ترکي و کردي (دو زبانه) تکلم دارند.
زبان مردمان اين منطقه غالبا شامل ترکي ، کردي (اقليت) و فارسي است
بيشک چگونگي سخن گفتن اهالي مريانج باز مانده و تغيير يافته گويش پهلوي بوده و ورود واژههاي عربي ترکي و اروپايي به اصالت آن آسيب رسانيدهاست. اما گويش مرگانهاي در بين فارسي زبانان همدان واطراف آن مانند دره مراد بيک، علي آباد، ينگجه، سولان، برفين، حصار، ديزج و... منحصر ميباشد و از اين حيث نسبت به آنها داراي استقلال است.
طبق مقايسههاي انجام شده ميتوان گقت که از لحاظ آوايي و لهجه به لري ميماند وشايد اصالتاً لري بوده که در اثر مقتضيات زمان و مکان تغييراتي يافتهاست.
گويش مرگانهاي همچنين بيشترين تشابه را در بين فارسي زبانان استان همدان با نهاوندي و تويسرکاني و کمترين را با همداني دارد.
در مريانج هنوز بسياري از واژهها به صورت قديمي خود استعمال ميشوند. مانند به کار بردن فتحه (اَ کشيده) در مورد کلماتي که به هاي ملفوظ و غير ملفوظ ختم ميشوند و همچنين حذف علامت مفعولي (را) و قرار دادن مصوت د به جاي آن از ويژگيهاي بارز گويش مرگانهاي ميباشد. و در مورد جملاتي که داراي حرف ربط (هم) بوده نيز به همان صورت عمل ميشود. مانند:
خانه َ د َ ساختم خسته َ د َ شدم. خانه را ساختم وخسته هم شدم.
شيشه َ د َ اشکست. شيشه هم شکست.
در مواردي که اسم نکره باشد حرف ي َ قبل از د َ قرار ميگيرد. مانند: پسره َ ي َ د َ به خدا اِسپردم.
در کلماتي که داراي مصوت (اْ) هستند با مصوت مرکب (اِو) تلفظ ميشوند. مانند: اولاد، گوجه، موز، برو،
موارد مذکور و غيره نوعي تفخيم و تلغيظ را در گويش مريانجيها باعث شدهاست که گويشوران آنرا از ديگران متمايز مينمايد.
گويش مردم شهر نهاوند، نهاوندي و باقيمانده زبان هاي کهن ايران است امّا گويشهاي مختلفي از جمله لري،فارسي، کردي، و لک در اين منطقه تکلم ميشود
گفتاري در باب گويش همداني (1)
«پگاه مقدم»
براي بيان فرهنگ هر قوم زيبا تر آن است که
از زبان همان قوم استفاده شود
بسياري از زبان شناسان امروزه بر اين باورند که زبان فارسي داراي سه دوره کلي مي باشد که عبارت است از: 1) فارسي باستان يا زبان کهن هخامنشي
2) فارسي ميانه که شامل زبانهاي پهلوي اشکاني و پهلوي ساساني است ( ريشه فارسي دري نيز مربوط به دوران ساساني است)
3) زبان فارسي جديد که ادامه همان فارسي دري پس از اسلام مي باشد
اما مهمترين دوره که براي ما حائز اهميت مي باشد فارسي ميانه و يا پهلوي است چرا که زبان يا گويش همداني و به عبارتي کاملتر تمامي زبانها و گويشهايي که امروزه در گستره ايران فرهنگي بزرگ تکلم مي شود برگرفته از اين زبان مي باشد به همين منظور بهتر است که در ابتدا اشاره مختصري به اين زبان بنماييم
به گفته استاد فريدون جنيدي (زبان پهلوي , مادر زبانهاي مردمان ايران از کردستان , بلوچستان ,ديلم مازندران , گيلان , خوزستان , خراسان و پارت , آذربايجان و ماد , اراک و پارس , بلخ , سغد و خوارزم و سمرقند و کومش لرستان و بختياري سپاهان و کرمان و مکران وکوهستان و يزد است و مادران ايراني هر کدام در گوشه اي از اين مرز بيمرز بگونه اي فرزندان خويش را با نغمه هاي اين زبان پرورش مي دهند )
در باب زبان پهلوي بايد گفت :
« پهلو »به معناي کوهستان است و اولين مسکن آرياييان نيز د کوهستان ها بوده چرا که پيش از شش هزار سال پيش در کوهستان ها مي زيستند و پس از کشف قنات بود که توانستند در دشتهاي خشک آن زمان سکنا گزينند لذا پهلوي را به بياني ديگر به معني ايراني و آريائي مي شناسند از سوي ديگر گروهي از نويسندگان اين زبان را منسوب به منطقه پهله که شامل پنج منطقه آذربايجان , همدان , ماه نهاوند , ري و اصفهان مي دانند به عقيده برخي از ايران شناسان غربي پهلوي صورت ديگري از واژه پرتو يا همان پارتي يا اشکاني است که البته در دوران ساسانيان در دربار نيز به اين زبان تکلم ميکردند و به همين دليل اين زبان به فارسي درباري يا دري نيز معروف است
در ادامه اين نوشته به تفصيل اشاره خواهيم نمود که گويش همداني برگرفته از فارسي پهلوي و يکي از اصيل ترين نمونه هاي بازمانده از گويشهاي گذشته ايران زمين است
استان تاريخي همدان با بيش از۳ هزار سال تاريخ که به راستي شايسته لقب پايتخت فرهنگ و تمدن
مي باشد از دير باز داراي فرهنگ غني اي بوده که دگرگوني هاي اتفاق افتاده در اين منطقه غالبا تاثير چنداني بر فرهنگ عامه مردم آن نداشته است
منطقه همدان در دوران پيش از اسلام «ماد»، در دوران ميانه «ايالت جبال» (کوهستان)، و در دوره ي سلجوقي به بعد «عراق عجم» ناميده ميشده است.
نتيجه و برآيند همجواري با مناطق زاگرس و بين النهرين از يك طرف و مركز كويري و مسطح ايران از سوي ديگر، در طول تاريخ همدان را دستخوش تحولات مختلفي نموده که اين تحولات، همدان را که زماني پايتخت حكومت هاي پارسي قبل و بعد از اسلام بوده است، به يكي از مهد هاي تمدن ايران بدل ساخته است و گويش همداني به عنوان يكي از زيرمجموعه هاي زبان پارسي باستان ( در دوران هخامنشي ) , فارسي ميانه (در دوران اشکاني و ساساني ) و پهلوي به عنوان ابزار ارتباطي مردم اين منطقه از گذشته دور تاكنون از اين تاريخ پر تحول اثر گرفته است.
پرويز اذکايي در کتاب همدان نامه خود حدود مادستان را اين گونه عنوان كرده است ( ماد بزرگ از حدود ري و قزوين تا اصفهان و از آنجا تا كرمانشاه و از ماسبذان تا حدود زنجان و ماه نشان است كه امروز شامل آذربايجان، كردستان، لرستان، كرمانشاه و همدان مي باشد).
وي همدان را ميانگاه زبان فهلوي دانسته و آورده است: (ميان گاه طيف زباني فهلوي همانا مركز ايالت ماد، يابه قول طوسي سلماني بلاد فهله يا قهستان همدان است و اين شهر به مثابه چهار راه بزرگ غرب ايران زمين و نقش معدل بين لهجه ها را ايفا مي كند).
گويش همداني در گذر تاريخ
چنان که هايدگر، فيلسوف آلماني مي گويد: زبان خانه هستي است، بر اين مبنا ردپاي هويت تاريخي ساكنان دامنه هاي الوند را بايد در زبان و گويش آنان جست و جو كرد
گويش همداني به عنوان ميراث قرون و يكي از تجلي هاي زيبا در عرصه زبان و فرهنگ امروز تحت تأثير عوامل مختلف فرهنگي و اجتماعي روبه اضمحلال قرار گرفته است. و بايد گفت اين گويش تجلي تاريخ ديريني است كه شايد در دهه هاي آينده سخنوري نداشته باشد. اين گويش غني و زيبا اينك روزگار خوشي نمي گذراند و تحت تأثير تسلط زبان اداري دستخوش انحطاط شده است.
اين لهجه كه زماني ابزار ارتباط بياني همه فارسي زبانان همدان بوده است اينك بيشتر به عنوان لهجه سالمندان و تنها در برخي از محله ها و مناطق قديمي شنيده مي شود.
آثار و ردپاهايي از گويش ها و زبان هاي لري، كردي، عربي و تركي با لهجه مختلف در گويش همداني بازتاب يافته است و براين مبنا گويش همداني را مي توان حد وسط يا ميان گاه گويش هاي غرب، مركز، شمال غربي و جنوب غربي فلات ايران دانست.
به گفته زبان شناسان، ايرانيان باستان به ۵ زبان سخن مي گفته اند: دري، خوزي، سرياني، پارسي و پهلوي كه گويش همداني به دليل قدمت تاريخي آن به عنوان يادگاري زنده از برخي از آنها همچنان بر زبان مردم همدان جاري است که در مناطق شرقي بيشتر به فارسي دري و در مناطق غربي به پهلوي سخن مي گفته اند
پرويز اذكايي يكي از زبان شناسان در كتاب همدان نامه، گويش هاي فهلوي را به ۴ گروه تقسيم كرده و اظهار داشته است: از جمله گويش هاي فهلوي، آذري فهلوي است كه شامل شاخه شمال مادي ميانه است.
وي اضافه مي كند: دومين گويش، رازي يا راجي است كه در مناطقي همچون ري رواج داشته و حتي اشعاري باباطاهر را به اين گويش منسوب مي کنند.
گويش همداني يکي از گويشهاي فارسي است که در استان همدان واقع در منطقه غرب ايران صحبت
ميشود.
زبان مشترک مردم اين منطقه فهلوي مي باشد که بازمانده زبان پهلوي در گويش مردم اين منطقه است و آثار ادبي آن را (فهلويات) گفتهاند، که شامل سرودهها يا ترانه هايي ميباشد. پهلوي اساساً گويشي است ويژه مردم مغرب و جنوب غربي ايران زمين، در مقابل گويش «دري» که ويژهٔ مردم مشرق و خراسان است. سبک ادبي مشهور به «سبک عراقي هم ارز با سبک خراساني و در حقيقت همان سبک فهلوي و در حقيقت دنبالهٔ طبيعي آن مي باشد
چنان که شمسالدين محمدبن قيس رازي، آورده است:
«كافة اهل عراق را از عالم و عامي و شريف و وضيع به انشا و انشاد ابيات فهلوي مشعوف يافتم و به اصغا و استماع ملحونان آن مولع ديدم. بل كي هيچ لحن لطيف و تأليف شريف از طرق اقوال عربي و اغزال دري و ترانه هاي معجز و داستانها، مهيج ، اعطاف ايشان را چان در نميجنبانيد و دل و طبع ايشان را چنان در اهتراز نميآورد»
پس از اسلام تا پيدايش نخستين آثار منثور و منظوم فارسي دري (سده هاي ۴ و ۵ ق)، ادب خواص همدان نزديک به زبان عربي همروند با ادب فهلوي بيان ميگرديد. اديبان همدان تا پايان سده ششم و يا به عبارتي تا هجوم مغول (۶۱۷ ق) و حتي پس از آن هم کم و بيش اشعار و ترانههاي فهلوي، يعني به زبان کهن و بومي نياکان خويش سرودهاند.
مهمترين ويژگي آواشناسي گويش همداني بطوركلي همان به كسر تلفظ كردن واژههاست که مي تواند آن را متاثر از موارد مختلفي دانست از جمله اينکه به گفتهي آقاي فريدون بدرهاي (معلول هماهنگي يافتن مصّوتهاست كه ازمباحث زبان شناسي امروزه است. اين عامل در همهي زبان ها كم و بيش مؤثر است، بخصوص در زبان تركي، كه از ويژگيهاي آواشناسي و ساختمان زباني آن بشمار ميآيد. پس چون اين عنصر زباني گويش همدان چنانكه اشاره رفت تأثير فراوان داشته و مي توان گفت آن «ويژگي» آواشناسي گويش همداني خصوصيت ذاتي آن نبوده باشد، محتمل و ممكن است كه متأثر ازاين ويژگي زبان تركي باشد) البته برخي نيز آن را ناشي از تاثير فرهنگ يهودي مي دانند.
1 ) از سدههاي پنجم و ششم که مصادف است با دوران تسلط ترکان بر برخي ولايات ايران واژههايي از زبان ترکي نيز در گويش شهري و روستايي همدان وارد گشته، و بايد گفت که زبان روستانشينان اين منطقه غالبا ترکي است. ورود اين عناصر عموماً نتيجه تسلط فزاينده ترکان در ايران زمين از سده ۵ و ۶ خصوصا تسلط سياسي و اجتماعي ترکان سلجوقي بر عراق عجم مي باشد که در نزديک به يک قرن (سده۶) همدان پايتخت و توابع آن هر يک در اختيار يکي از سرکردگان سلجوقي و جولانگاههاي نظامي آنان بر يکديگر بوده از سوي ديگر در گذشته زبان بازاريان اين منطقه بيشتر ترکي بوده و امروزه نيز در بخشهاي مرکزي شهر با اين زبان آشنايي دارند
2 ) وجود و رسوخ عنصر يهودي نيز در گويش و لهجه همداني مشاهده مي گردد چنان که مشهور است اين قوم درنگهداري آداب و سنن خود سعي بسياري داشته و گويا درمورد زبان محلي نيز که بدان تکلم مي کرده اند بي تأثير نبوده خصو صا آن که جريانهاي اقتصادي و معاملات تجاري اغلب در اين منطقه توسط آنان صورت ميگرفته است. چنان که مهمترين (راستا بازار) کنوني شهر و يکي دو محله ديگر به نام آنان موسوم بوده است براي نمونه ،يكي از مهمترين ويژگي هاي آواشناسي گويش همدان در حال حاضر به كسر كردن هنگام تلفظ واژهها وتغييرات حاصل از آن است. اين وضع سابقا در لهجه يهوديان همدان عموميت داشته و به اعتقاد بسياري از محققين گويش مردم همدان و زبان كليميان همدان زبان «فهلوي»بود در اين زبان هنگام تلفظ واژه ها يا كلمات به آنها كسره مي داده اند و كليميان به اين زبان اصولا زبان «راجي» ميگفته اند و اين زبان هنوز در برخـي خانواده هاي كليمي تكلم ميگردد اطلاعاتي در مورد تاريخچه بوجود آمدن اين زبان در دست نيست ولي عده اي بر اين عقيده اند كه اين زبان در زمان مغولها بوجود آمده است ولي با توجه به شباهتي كه اين زبان با زبان هموطنان زرتشتي دارد گمان ميرود كه تاريخچه اين زبان به زمان ورود يهوديان به ايران باز گردد. برخي نيز معتقدند كه علت پيدايش و ابداع اين امکان گفتگوي خصوصي بين دو يا چند نفر بوده و نميخواستند كه كسي متوجه گفتگوي بين آنها گردد
3 ) پس از حمله اعراب نيز برخي از واژه هاي عربي وارد آن شده است
0 0 0 0
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|