تبليغاتX
امضای درخواستنامه برای ثبت نوروز در تقویم سازمان ملل  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب برای ایران
 
به نام ایران به عشق ایران برای ایران
 

« استعفاي ادبي »

اين هم نمونه اي از شاهکار نامه نگاري که يکي از دوستان برايم فرستاد و من هم مناسب ديدم ديگران را نيز در جريان اين سبک جديد نگارش قرار دهم !!!!؟؟؟؟؟

 

متن استعفاي رييس هيات کشتي استان فارس

رياست محترم تربيت بدني استان فارس

باسلام

نظر به اينکه اين اداره به خاطر عدم توجه به هيئت کشتي استعفاء خود را از مسئولين هيئت کشتي استان را دارم انشااله با مديريت جنابعالي در ورزش استان هيئت کشتي را موفق باشد.

برادر شما عرب

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 18:47  توسط بابک مغازه ای  | 

شهريورگان

يادآور نبرد کيومرث با اهريمن وآغاز شهرياري بشر بر روي زمين

شاهين سپنتا

شهريور ، در اوستا « خشَثرَ وَيريه » و در پهلوي « شَهرِوَر » و در فارسي « شَهريوَر » يا « شَهرير » به معناي « شهرياري دلخواه » يا شهرياري آرماني » يا « توانايي مينُوي آرماني يا آرمان شهر » ، در گاهان يکي از فروزه هاي «مزدا اهوره » و در اوستاي نو نام يکي از امشاسپندان که در جهان مينوي نماد شهرياري و فّر و فرمان روايي اهورا مزدا و در جهان استومند نگاهبان فلز ها و پاسدار فَر و پيروزي شهرياران دادگر و ياور بينوايان و دستگير مستمندان است و او را مينوي مهرباني و جوانمردي خوانده اند ( اوستا ، دوستخواه ، ص 1015 )

در گاهشماري ايراني ، ششمين ماه سال و چهارمين روز از هر ماه شهريور نام دارد ، از اين روي نياکان ما در روز شهريور از شهريور ماه ، جشن شهريورگان را برگزار مي نمودند. بر بنيان بندهش گل شاه اسپَرغَم ( ريحان ) ويژه شهريور است (بندهش - مهرداد بهار، ص ٨٨ )

نگارنده ، براي آگاهي بيشتر از ريشه هاي استوره اي و تاريخي اين جشن کهن و  آيين هاي ديرينه ي آن که با گذر زمان به فراموشي رفته اند ، در آغاز نگاهي به کتاب بندهش ( / زند آگاهي ) دارد:

در بخش چهارم کتاب « بندهش » که « درباره چگونگي و علت آفرينش آفريدگان براي نبرد » سخن به ميان مي آيد ، مي خوانيم که « ... او [هرمز] همه امشاسپندان را به همکاري [ در ] نبرد آفريدگان چنان گمارد و ايستاند که چون اهريمن آمد، هرکس آن دشمن خويش را به نبرد فراز گيرد که فرمان تازه اي در نيابد ... ».  سپس در ادامه به نقش هريک از امشاسپندان در اين نبرد مينوي پرداخته مي شود و درباره شهريور مي آيد : « چهارم از مينويان شهريور است. او از آفرينش مادي فلز را به خويش گرفت. به ياري و همکاري او خور و مهر و آسمان و اََنغران، سوگ نيکو ، اردويسور و هوم ايزد ، بُرزيرد و دهمان آفرين داده شدند؛ زيرا فلز را استواري از آسمان است و آسمان را بُن گوهر آبگينه گون فلز است و او را قرار از انغزان است – انغزان [ همان ] انغز روشن ، خانه زرين گوهر نشان است که [ در ] بالا [ به ] گاه امشاسپندان پيوسته است – تا بدين همکاري ، ديوان را در [ دوران ] اهريمني توانِ از ميان بردنِ فلز نباشد »

در بخش پنجم نيز که به « تازش اهريمن بر آفرينش » مي پردازد ، به چگونگي نبرد گيومرث با اهريمن پرداخته و در ادامه ، در بخش هشتم از بندهش که « درباره نبرد کردن آفريدگان گيتي به مقابله اهريمن » ويژه شده است ضمن اشاره غير مستقيم به ارتباط شهريور با استوره شهرياري گيومرث تگاور ، دوباره از نبرد او با اهريمن ياد مي شود: « ششم نبرد را کيومرث کرد. از آن جا که بر سپهر کيومرث پيدا بود ، در تازش اهريمن بر اثر نبرد اختران و اباختران ، سي سال زيست ». اما سرانجام « به سبب تفوق کيوان بر هرمزد ، کيومرث را مرگ بر آمد ... ». اما گويا نبرد گيومرث و اهريمن با مرگ گيومرث به پايان نمي رسد و  پس از مرگ او، فرزندانش نبرد او با اهريمن را ادامه مي دهند که به نابودي ديوان و از کارافتادگي اهريمن مي انجامد: « از آن جا که تن کيومرث از فلز ساخته شده بود ، از تن کيومرث هفت گونه فلز به پيدايي آمد. [ از ] آن تخم که در زمين رفت ، به چهل سال مشي و مشيانه برُستند که از ايشان رونق جهان و نابودي ديوان و از کارافتادگي اهريمن بود. اين نخستين کارزار را کيومرث با اهريمن کرد».

گيومرث ، در اوستا « گيه مرتن » و در پهلوي « گيومرد » به معني « زنده ميرا » يا « جان نيستي پذير » نام نخستين بشر آفريده اهوره مزداست. گيومرث نخستين کسي است که انديشيد و آموزش و منش اهوره مزدا را دريافت و از اين روي با با صفت « نخست انديش » از وي ياد شده است . درباره کيومرث در فروردين يشت ، کرده 24 ، آمده است : « فَرَوَشي گيومرت اَشَون را مي ستاييم ، نخستين کسي که به گفتار و آموزش اهوره مزدا گوش فرا داد و از او خانواده سرزمين هاي ايراني و نژاد ايرانيان پديد آمد»

استوره نخستين بشر و نبرد او با اهريمن با تغييراتي در کيش مانوي نيز راه يافت چنان که نخستين بشر در کيش مانوي « مادر زندگان » نام داشت و از او مردي به وجود آمد که مانويان او را نخستين نر يا « فرَدومين نر » يعني نخستين مرد ناميدند و اوست که با پيشوا و راهبر اهريمنان به جنگ برخاست.

گرچه بين داستان گيومرث در شاهنامه فردوسي با متون ديني همچون اوستا ، دينکرد و بندهش تفاوت هايي ديده مي شود با اين همه در شاهنامه نيز از گيومرث به عنوان نخستين شاه ياد مي شود و به نبرد او با اهريمن اشاره مي شود:


ادامه مطلب
  نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:8  توسط بابک مغازه ای  | 

شيرها را به سرزمين شير و خورشيد راه ندادند

شاهين سپنتا

 

پنج روز پس از نصب دوباره دو پيکره شير بدون خورشيد بر سردر مجلس شوراي ملي ، ظهر روز سه شنبه 22 امردادماه به دلايل نامعلومي بار ديگر اين دو شير از سردر مجلس پايين کشيده شدند.

هرچند درباره نصب و عزل دوباره اين پيکره هاي برنزي ، هنوز هيچ موضع رسمي از سوي هيات رئيسه و نمايندگان مجلس و حتا روابط عمومي، خبرگزاري مجلس شوراي اسلامي ، موزه مجلس و  روابط عمومي کتابخانه مجلس اعلام نشده است ، اما احمد محيط طباطبايي مسوول مرمت موزه مجلس از ارائه طرحي براي نمايش اين دو شير در موزه مجلس سخن به ميان آورده است.

اگرچه نصب دوباره اين دو پيکره که نماد اقتدار ملي و نشانگر سابقه قانونگذاري در ايران به شمارمي روند ، با استقبال مردم و دوستداران ميراث فرهنگي همراه بود و حتا اين اميد را در دل ها زنده کرده بود که پس از آن ، نشان جمعيت شير و خورشيد سرخ نيز بار ديگر مورد توجه قرار گيرد ، اما به نظر مي رسد که دست هاي پنهان دوباره موفق شدند که ديدگاه خود را به هيات رئيسه مجلس تحميل کنند و از آن ها بخواهند تا بدون سر و صدا اين دو پيکره تاريخي را پايين بياورند.

نصب و عزل دوباره اين دو پيکره شير بر سردر مجلس به هر دليلي که صورت گرفته باشد ، نمونه اي از تصميم گيري هاي لحظه اي ، سليقه اي و بي ضابطه مديريت مجلس و اعمال قدرت و نفوذ گروهاي فشار بر تصميم گيري هاي آن هاست.

به اين ترتيب ، اگرچه مسئول مرمت موزه از امکان نگهداري و نمايش آن ها در موزه مجلس سخن گفته است اما بيم آن هست که در اثر بي توجهي مسئولان ، آسيب هاي اساسي به اين دو پيکره تاريخي وارد آيد.

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 10:27  توسط بابک مغازه ای  | 

آيا شيرها به سرزمين شير و خورشيد باز خواهند گشت؟

« شاهين سپنتا »

 

سرانجام دو پيکره « شير و خورشيد » روز پنجشنبه 17 امردادماه به دور از چشم مردم و خبرنگاران ، به جاي خود بازگردانده شدند ، در حالي که هر دو يک زخم بزرگ را بر پشت دارند که نشان مي دهد ، خورشيد ها را از پشت آن ها برداشته اند و گويا کسي نمي داند که چه بر سر اين خورشيدها آمده است.

دو پيکره شير و خورشيد که سال ها بر سردر مجلس شوراي ملي ايستاده بودند و حتي لياخوف روسي هم هنگام به توپ بستن مجلس نتوانسته بود به آن ها آسيبي وارد کند ، در يکي دو روز نخست انقلاب با اين تصور اشتباه که نشان شير و خورشيد نماد نظام سلطنتي است ، توسط گروه هاي تندرو از سردر مجلس شوراي ملي پايين کشيده شدند و چندي پس از آن نيز نشان شيرو خورشيد از روي پرچم ملي ايران حذف شد و نام و نشان جمعيت شير و خورشيد سرخ نيز به هلال احمر تغيير يافت.

اگرچه در سال هاي پس از انقلاب ، درخواست هايي پراکنده اي از سوي گروه هاي مختلف مردم براي بازگرداندن اين نشان هاي ملي بر سردر مجلس شوراي ملي مطرح شده بود اما نخستين درخواست رسمي را دکتر کورش نيکنام نماينده پيشين زرتشتيان ايران در روز نهم خردادماه سال 1386 خورشيدي در دومين نطق پيش از دستور خود بيان کرد. وي در آن سخان ضمن اين که از نشان شير و خورشيد به عنوان يکي از کهن ترين نمادهاي ملي ايرانيان ياد کرد ، به غلامعلي حدادعادل رئيس مجلس در آن دوره پيشنهاد داد: « .. تا پيکر زيباي شير و خورشيد بالاي ستون هاي ورودي مجلس قديم در ميدان بهارستان  را که نماد پيروزي ، شجاعت و غرور است دوباره بر جاي خود قرار دهند. پيشنهاد دوم اين که سازمان حفاظت از محيط زيست ، تعدادي از شير هاي نژاد ايراني را که هنوز در کشور هندوستان به سر مي برند ، به جنگل هاي حفاظت شده ايران بازگردانند ». پيشنهاد سوم دکتر نيکنام در آن سخنان نيز بکارگيري دوباره نشان شير و خورشيد سرخ به جاي هلال احمر بود.

چند روز پس از آن حدادعادل درباره درخواست بازگرداندن نشان شير و خورشيد بر سردر مجلس شوراي ملي گفت : « قرار شد رسانه ها در اين خصوص کمک کنند و نطر سنجي انجام دهند که آيا بالا رفتن شيرها بر سردر مجلس از نظر افکار عمومي جامعه نوعي احياي شعار سال هاي قبل از انقلاب محسوب نمي شود؟ اگر اين تلقي ايجاد نمي شود ، ما نيز مشکلي نداريم . مساله مهم اين است که بدانيم مردم چه تلقي دارند. »

پيگيري هاي به عمل آمده در دوره ششم مجلس شوراي اسلامي در اين مورد سرانجام به ارائه پيشنهادي از سوي سازمان اداري مجلس به مرکز پژوهش ها براي انجام پژوهشي درباره پيشينه نشان شير و خورشيد انجاميد و نتيجه اين پژوهش اين بود که « نشان شير و خورشيد هيچ ارتباطي به سلطنت ندارد و يک نشان ملي – اسلامي است ».

اگرچه اکنون شيرها با شمشير هاي آخته بر سر مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان سايه انداخته اند اما جاي خورشيدها همچنان بر پشت آن ها خالي ست و بجاست که با پيگيري مردم و رسانه ها نه تنها خورشيد ها بر پشت شير ها باز گردند بلکه نماد شير و خورشيد سرخ نيز بار ديگر جايگزين هلال احمر شود.

گفتني است که نماد شير و خورشيد سرخ به کوشش « صمدخان ممتاز السلطنه » وزير مختار وقت ايران در زمان مظفر الدين شاه ، در سومين کنفرانس بين المللي صليب سرخ در سال 1284 خورشيدي براي ايران به تصويب رسيد. اما در سال 1359 خورشيدي و در تب و تاب انقلاب ، دولت جمهوري اسلامي با ارسال نامه‌اي به دولت سوئيس به عنوان امين و نگاهدارنده قراردادهاي چهارگانه ژنو ، اعلام كرد كه استفاده از شير و خورشيد سرخ را به تعليق درآورده و به جاي آن، از نشان هلال احمر استفاده خواهد كرد. از آن پس جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران به جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران تغيير نام داد.

شير ايراني نيز از ديرباز در اين سرزمين مي زيسته است و در بسياري از اسناد و متون تاريخي ردپاي اين اين جاندار زيبا و قدرتمند را مي توان ديد. براي نمونه حمداله مستوفي در سال 740 هجري در کتاب نزهت‌القلوب  از فراواني شير در بيشه زارهاي دشت ارژن سخن به ميان مي آورد . ظل السلطان حاکم شکارگر اصفهان در دوره قاجاريه نيز که لطمات زيادي به گنجينه هاي جانوري ايران وارد کرده ، در خاطرات خود از شکار شيرهاي دشت ارژن فارس ياد کرده است. ويليام اوزلي برادر سر گور اوزلي (سفير انگليس در دوران قاجار) نيز ضمن اشاره به وجود شير در جنوب ايران مي‌نويسد که بوشهر به علت داشتن شير زياد به معدن شير معروف بوده است. همچنين گزارش هايي نيز از مشاهده دسته هاي 2 تا 5 تايي شير ايراني در بيشه زارهاي جنوب شوش در دست است. ولي از سال 1321 خورشيدي که آخرين شير ايراني در شمال غربي دزفول شکار شده است ، اطلاعات ديگري مبني بر مشاهده شير ايراني ثبت نشده است. اگر چه به خاطر عواملي همچون شکار ، طعمه گذاري و تخريب زيستگاه هاي طبيعي ، نسل شير ايراني در ايران از ميان رفته است اما زيرگونه اي از آن همچنان در جنگل هاي گير در کتياور در شمال غربي هندوستان زندگي مي کنند و متاسفانه شير ايراني که نقش آن زماني نماد و نگهبان هويت ملي و زينت بخش پرچم کشور ايران بوده است امروز چنان از سوي ايرانيان با بي مهري مواجه شده است که علاقمندان شير در هندوستان به خود اجازه داده اند تا شير ايراني را به جاي نام علمي  Panthera Leo Persica به نام شير هندي يا Panthera Leo Indiaca  بنامند.

و اما نشان شير و خورشيد نيز ريشه در فرهنگ و باورهاي چند هزارساله ايرانيان دارد و از اين روي نگاره هاي ارزشمندي از اين نشان تاريخي و ملي را بروي بسياري از ساختمان ها، مساجد ، تکيه ها ، سکه ها ، نامه ها ، لباس ها ، پارچه ها ، جواهرات ، تابلوها ، اسلحه ها و ديگر آثار تاريخي در نواحي مختلف ايران مي توان يافت، از اين روي بسياري افراد ايران را سرزمين شير و خورشيد ناميده اند.

 آيا اکنون بازگشت پيکره شيرها - هرچند بدون خورشيد- بر سردر مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان ، اين نويد را خواهد داد که روزي شير ها به سرزمين شير و خورشيد بازخواهند گشت؟

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 10:26  توسط بابک مغازه ای  | 

نگاهي به فعاليت هاي انجام شده باستان شناسي در ايران 

(به بهانه سالگر درگذشت آن استاد علی سامی)

تنظيم  : واحد آشنايي با مفاخر انجمن

 

«گدار» در خرداد ماه 1332ش. از سوي دولت متبوع خود بازنشسته شد ولي به نظر مي‌رسد كه تا سال 1339 ش. يعني هفت سال ديگر در ايران بود و در اين سال براي هميشه ايران را ترك گفت. پس از وي مرحوم «محمدتقي مصطفوي» كه سابقه طولاني در تشكيلات باستانشناسي ايران داشت و به همراه هيأتهاي خارجي كار كرده بود به جانشيني وي منصوب شد و تا سال 1337 ش.م كه بازنشسته گرديد در رأس تشكيلات باستانشناسي قرار داشت.

در اين دوره، همراه با فعاليت هيئتهاي باستانشناسان خارجي، تعدادي برنامه صحرايي باستانشناسي را باستانشناسان ايراني به شرح زير به مرحله اجرا درآوردند:

1ـ كاوش تپه «اسماعيل‌آباد» و «تپه موشلان» بين كرج و هشتگرد درسالهاي 38ـ1337ش. به سرپرستي مهندس علي حاكمي؛

2ـ ادامه كاوشهاي «پاسارگاد و تخت جمشيد» به سرپرستي علي سامي كه تا سال 1338ش. دنبال گرديد؛

3ـ كاوش و پي‌گردي «گنبد سلطانيه» در سال 1335ش. توسط صادق صميمي و محمود علمي؛

4ـ كاوش در «گرمابك» و «تماجان» و «اُمام» حوزه املش گيلان در سال 1335 به سرپرستي حبيب‌الله صمدي و محمود راد؛

5ـ كاوش «تپه ميل» ورامين در سال 1334 به سرپرستي مهندس علي حاكمي؛

6ـ كاوشهاي حوزه شهرستان «فسا»ي فارس درسالهاي 1338 و 1337ش. به سرپرستي فريدون توللي؛

7ـ گمانه‌زني در «بيستون» كرمانشاه (محل كشف مجسمه مشهور به هركول) در سال 1337ش. به سرپرستي مهندس علي حاكمي.

ضمناً در زمان سرپرستي مرحوم مصطفوي چند موزه جديد در شهرستانها راه‌اندازي شد كه از آن ميان مي‌توان از «موزه پارس» شيراز و موزه‌هاي «قزوين» و «چهلستون» اصفهان نام برد.

وزارت فرهنگ و هنر در خرداد ماه 1343ش. با ادغام اداره كل باستانشناسي و موزه ايران باستان و كتابخانه ملي و اداره كل هنرهاي زيباي كشور كه به امور هنرهاي سنتي وتجسمي و موسيقي مي‌پرداخت، شكل گرفت.

اداره كل باستانشناسي با اداره فرهنگ عامه در هم ادغام شده واداره‌اي را تحت عنوان «اداره كل باستانشناسي و فرهنگ عامه» تشكيل دادند. اداره فرهنگ عامه از سال 1339ش. با انتقال موزه مردمشناسي از ساختمان اميربهادر به كاخ ابيض (كاخ وزارت دربار قديم در جبهه جنوبي كاخ گلستان) تشكيل يافته و به كار مردمشناسي به معني عام آن و اعزام گروههايي به نقاط گوناگون كشور براي گردآوري فرهنگ عامه و مردم‌نگاري، سرگرم بود.

موزه ملي ايران (= ايران باستان) زير چتر اداره كل ديگري به نام «اداره كل موزه‌ها و حفظ بناهاي تاريخي» قرار گرفت. اين اداره كل به امور موزه‌ها وثبت و مرمت بناهاي تاريخي مي‌پرداخت.

ضمناً در همين ايام سازمان ملي حفاظت آثار باستاني وظيفه مهم حفاظت و مرمت بناهاي تاريخي كشور را به عهده گرفت.

بخشي ازمسئوليت تعمير و بازسازي و احداث يادمانها و آرامگاههاي مشاهير و شعرا، ايران نيز به انجمني موسوم به «انجمن آثار ملي» واگذار شد كه از سالها پيش با ياري گرفتن از منابع غيردولتي و گاه دولتي موجوديت داشت و پس از تأسيس وزارت فرهنگ و هنر، تحت پوشش آن وزارتخانه درآمد.

در اين دوره يعني از سال 1343 تا 1351ش. فعاليت هيئتهاي باستانشناسي و مردمشناسي، ايراني و خارجي رونق گرفت. موزه‌هاي بزرگ و كوچك چندي در شهرستانها تأسيس شد. ضمناً پنجمين كنگره باستانشناسي وهنر ايران در فروردين ماه 1347ش. در تهران و اصفهان و شيراز برگزار گرديد.

در سال 1351ش. اداره كل باستانشناسي و فرهنگ عامه، به دو مركز تحقيقاتي جداگانه تجزيه شد، يكي «مركز پژوهشها و كاوشهاي باستانشناسي و تاريخ هنر ايران» كه پس از مدتي به دليل طولاني بودن اسم آن، به «مركز باستانشناسي ايران» تغيير نام داد و ديگري «مركز مردم‌شناسي ايران». از تجزيه «اداره كل موزه‌ها وحفظ بناهاي تاريخي» نيز دو ادارةكل «موزه‌ها» و «اداره كل حفاظت آثار باستاني و بناهاي تاريخي ايران» بوجود آمد و «موزه ايران باستان» بعنوان يك واحد مستقل با داشتن مدير، تحت نظارت و در جوار مركزباستانشناسي ايران كه محققان و باستانشناسان را تغذيه مي‌داد، باقي ماند.

اين شكلِ سازماني و روند كار تا سال 1358 ش. و آغاز انقلاب اسلامي وجود داشت. ازمهمترين رويدادهاي اين دوره در زمينه باستانشناسي، تشكيل مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهاي باستانشناسي ـ سمپوزيوم باستانشناسي ـ را بايد ذكر كرد كه همه ساله در فصل پاييز، باستانشناسان ايراني و خارجي را كه يك فصل كار صحرايي در نقاط مختلف كشور انجام داده بودند، موظف مي‌ساخت تا گزارش و نتايج كار خود را در مجمعي با حضورمتخصصان و باستانشناسان عرضه كنند و يا مطالعات و پژوهشهاي جديد خود را ارائه نمايند. اين مجمع پنج سال متمادي تشكيل شد و گزارش سه مجمع آن به چند زبان چاپ و منتشر گرديد.

در زمينه مردمشناسي نيز كنگره بزرگ مردمشناسي در سال 1365 در اصفهان تشكيل شد كه به جمع‌بندي كارها و تحقيقات انجام شده پرداخت.

از اقدامات سودمند اين دوره لغو تقسيم اشياء مكشوفه و نويافته حاصل از كاوشهاي هيئتهاي خارجي بود كه تا آن وقت با استناد به قانون عتيقات و سنت موجود ساليان متمادي، دنبال مي‌شد. ازسال 1352ش. ديگر تقسيمي صورت نگرفت و هيئتها ناچار سهم خود را به موزه ملي ايران (موزه ايران باستان) اهدا مي‌كردند و چنانچه هيئتي از اين تصميم سر باز مي‌زد، براي انجام كاوش در آينده اجازه

كار نمي‌يافت.

با پيروزي انقلاب اسلامي ايران به فعاليتهاي متخصصان و هيئتهاي خارجي در تمام زمينه‌ها خصوصاً در حيطه باستانشناسي و مردمشناسي پايان داده شد و بارسنگين پژوهش و حفاظت، مرمت و معرفي آثار و مواريث فرهنگي كشور به عهده باستانشناسان، معماران و مردمشناسان و متخصصان ايراني واگذار شد و آنان نشان دادند، كه عاشقانه و صادقانه قادر به انجام وظايف و مسئوليتهاي خطير فرهنگي هستند.

وزارت فرهنگ و هنر به وزارت فرهنگ تبديل شد و براي مدتي به عنوان واحدي مستقل دركنار وزارتخانه «علوم وآموزش عالي» ادامه حيات داد. قائم مقامي از سوي وزير علوم و آموزش عالي وقت مستقيماً وزارت فرهنگ را اداره مي‌كرد.

چندي بعد با تصويب مجلس شوراي اسلامي واحدهايي از «وزارت فرهنگ» (فرهنگ و هنر سابق) از جمله تمام تشكيلات معاونت حفظ ميراث فرهنگي آن با وزارت علوم تلفيق شد و با نام «وزارت فرهنگ و آموزش عالي» به كار پرداخت. 

اداره كل حفاظت آثار باستاني ايران پس از چندي تغيير نام داد وعنوان دفتر آثار تاريخي به خود گرفت و سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران تا تشكيل سازمان ميراث فرهنگي كشور همچنان به حيات خود ادامه داد. از آنجا كه پس از انقلاب تعدادي از واحدهاي سازماني وزارت فرهنگ و هنر (سابق) خصوصاً واحدهاي اجرايي در شهرستانها به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتقل گرديده بود، اين امر موجب بروز ناهماهنگيهايي در امور مربوط به ميراث فرهنگي شد، در تاريخ دهم بهمن ماه 1364ش. مجلس شوراي اسلامي به وزارت فرهنگ و آموزش عالي اجازه تشكيل سازماني با نام «سازمان ميراث فرهنگي كشور» را با تلفيق ادارات زير داد:

مركز باستانشناسي ايران، اداره كل هنرهاي سنتي، مركز مردمشناسي ايران و موزه مردمشناسي، دفتر آثار تاريخي، موزه ملي ايران (= ايران باستان)، اداره حفظ ميراث فرهنگي شهرستانها، اداره كل موزه‌ها، اداره كل بناهاي تاريخي، اداره كل كاخها، سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران.

مركز باستانشناسي ايران با نام جديد خود (مديريت پژوهشهاي باستانشناسي و سپس پژوهشكده باستانشناسي) به فعاليت خود در زير پوشش سازمان ميراث فرهنگي ادامه داده است.

براساس تصويب مجلس شوراي اسلامي، سازمان ميراث فرهنگي كشور از تاريخ 1371 از وزارت فرهنگ و آموزش عالي جدا شد، و در حوزه تشكيلاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به انجام وظيفه مي‌پردازد.

جدول 1 ـ كاوش‌هاي مهم، هيئتهاي باستانشناسي ايراني در سالهاي پس از انقلاب اسلامي از 1357 تا 1370 ش.

رديف تپه، محوطه شهر، استان زمان كاوش پيشينه مؤسسه، موزه يا دانشگاه سرپرست، سرپرستان هيئت1تپه باستاني نورآباد نورآباد، لرستان1360ش.هزاره دوم تا اوايل هزاره اول ق.م.مركز باستانشناسي ايران منصور سيدسجادي2ارجان بهبهان، خوزستان1361 ش.عيلامي جديدمركز باستانشناسي ايران اسماعيل يغمايي 3ارجان بهبهان، خوزستان1367 ش.عيلامي جديد مديريت پژوهشهاي باستانشناسي ميرعابدين كابلي4تپه ماسور خرم‌آباد ، لرستان1363 ش.هزاره دوم تا اول ق.م.مركز باستانشناسي ايران ميرعابدين كابلي

5مسجد  جامع ابرقوابرقو، يزد1364 ش.دوره اسلامي مركز باستانشناسي ايران محمود موسوي6قلعه مشكين شهرمشكين‌شهر، اردبيل1364 ش.ساساني، دوره اسلاميمركز باستانشناسي ايرانعقيل عابدي7تپه حصارك لواسان، تهران1364 ش.هزاره چهارم تا اول ق.م.مركز باستانشناسي ايرانعلي ولي نوري8گورستان باستاني پيشواپيشوا، ورامين، تهران1363ـ1364ش.اواخرهزاره دوم تا اوايل هزاره‌اول‌ق.ممركز باستانشناسي ايران احمد تهراني مقدم9محوطه باستاني كهريزك كهريزك، تهران1364ش.اواخرهزاره دوم تا اوايل هزاره‌اول‌ق.م مركز باستانشناسي ايران سيف‌الله كامبخش فرد10شهرباستاني دره شهردره شهر، ايلام1362 ش.ساساني، دوره اسلامي مركز باستانشناسي ايران، دفتر آثار تاريخي سيف‌الله كام بخش فرد11گورستان باستاني مهدي‌آباد سوخته (گلاك)شوشتر، خوزستان1366ـ1370ش.دوره پارت (اليمائي)مديريت پژوهشهاي باستانشناسي مهدي رهبر 12شهر قديم سلطانيه سلطانيه ،  زنجان 1368ـ 1370 ش.دوره اسلامي  ( ايلخاني ) مديريت پژوهشهاي باستانشناسي علي‌اصغر ميرفتاح13تپه باستاني هگمتانههمدان1363ـ1370ش.ماد، هخامنشي، دوره اسلامي مركز باستانشناسي ايران ، مديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمد رحيم صراف  14مسجد جامع

 اردبيل  1368ـ1371ش.دوره اسلامي مركز باستانشناسي ايران، مديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمود موسوي15داش كسنروستاي وير، زنجان1369ـ1370ش.دوره اسلامي (ايلخاني)مركز باستانشناسي ايران، مديريت پژوهشهاي باستانشناسي علي اصغر ميرفتاح16شهرتاريخي جزيره  جزيره كيش،هرمزگان 1370ـ1371ش.دوره اسلامي مديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمود موسوي 17شهر تاريخي  توس توس خراسان1367ـ1369ش.دوره اسلامي مديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمود موسوي 18 شهر قديم نيشابور نيشابور خراسان1366ـ1369ش.دوره اسلامي تا حمله مغولمديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمود موسوي

جدول 2ـ كاوش‌هاي مهم ، مناطق باستاني ايران

كه در دهه 70 به بعد بررسي و كاوش آنها آغاز شده و هنوز پژوهش تعدادي از آنها ادامه دارد.

رديف تپه، محوطه، بناشهر، استان زمان كاوش

شروع ، پايان پيشينه مؤسسه، موزه يا دانشگاه سرپرست، سرپرستان هيئت1اسب سرا طالش طالش، گيلان1375ـ ادامه داردهزاره4 اول ق.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمحمدرضا خلعتبري2واوانتهران، استان تهران1374ـ ادامه داردساساني سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي جعفر مهركيان3بندياندره گز، خراسان1374ـ ادامه داردساسانيسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي مهدي رهبر4زيويه سقز،كردستان1372ـ ادامه دارد مانائي  ـ هزاره اول ق.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده  باستانشناسي  نصرت‌الله معتمدي5تپه هگمتانه همدان، استان همدان1362ـ ادامه دارد پارت ، هخامنشي ، ماد سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي محمد رحيم صراف 6 سرخ دمكوهدشت،‌ لرستان1377ـ ادامه داردهزاره اول پ.م .سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي نصرت‌الله معتمدي7سگز آباددشت قزوين، استان قزوين1377ـ ادامه داردهزاره چهارم و سوم پ.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي با همكاري مؤسسه باستانشناسي دانشگاه تهران حسين طلايي8دره شهرپل دختر، استان لرستان1376ـ ادامه داردساساني واوايل اسلام سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي سيمين لك پور9بررسي اسلام‌آباد غرب اسلام‌آباد،كرمانشاه 1377 ادوارمختلف پژوهشكده باستانشناسي، موسسه باستانشناسي كاميار عبدي10چغابنوت دزفول، خوزستان 1376 آغازكشاورزي سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي با همكاري دانشگاه شيكاگو عباس عليزاده11مجموعه شيخ صفي (جبهه غربي)اردبيل1374ـ ادامه دارداسلامي سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي محمود موسوي 

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:44  توسط بابک مغازه ای  | 

آخرين گزارش از مشاهده

يک خانواده يوزپلنگ ايراني در نايين

 

انجمن يوزپلنگ ايراني ، به تازگي گزارشي از مشاهده چهار يوزپلنگ ايراني را که يکي از گونه هاي جانوري در معرض خطر انقراض نسل مي باشد ، در منطقه شکار ممنوع عباس آباد نايين منتشر نمود.

 بر اساس گزارش انجمن يوزپلنگ ايراني : صبح يکي از روزهاي تير ماه سال جاري، در يکي از زيستگاه هاي منطقه شکار ممنوع عباس آباد نايين 4 قلاده يوزپلنگ توسط يکي از همياران محيط زيست مشاهده شد. براساس توصيف او، يکي از يوزها بزرگ تر از سايرين بوده و 3 يوز ديگر داراي موهاي بلندي پشت گردن خود بودند. اين مشاهده مبين آن است که جانوران مذکور احتمالا خانواده اي متشکل از يک مادر و سه توله پارسالي ( کمتر از يک و نيمه ساله ) مي باشد. مشاهدات او بلافاصله توسط اکيپي از مأمورين اداره محيط زيست نايين مورد بررسي دقيق قرار گرفته و تأييد گرديد.

مسأله زماني جالبتر مي شود که در اواسط آذر ماه 1386، محيط بانان پارک ملي سياهکوه واقع در جنوب اين منطقه که در حوزه شهرستان اردکان يزد واقع گرديده، براي نخستين بار به يک خانواده چهاد قلاده اي يوزپلنگ که از يک مادر همراه با 3 توله جوان امسالي تشکيل شده بود، برخورد مي نمايند. ظاهرا پس از آن مشاهده، اين يوزها ديگر در حوزه سياهکوه به صورت رسمي گزارش نشده اند. به نظر مي رسد که يوزهاي عباس آباد احتمالا همان يوزهاي سياهکوه هستند که يک منطقه دشتي موسوم به کفه ميانکوه را به طول حدود 50 کيلومتر به سمت شمال طي نموده و پس از 6 ماه سر از جنوب عباس آباد درآورده اند.

يوزپلنگ ها داراي مرگ و مير بالايي، بخصوص در سال هاي نخست زندگي خود هستند و زنده ماندن 3 توله در اين دو منطقه، نشانه اميدبخشي براي آينده اين گونه ارزشمند در مناطق مرزي دو استان اصفهان و يزد مي باشد. محدوده مذکور، تنها زيستگاه جبير در مناطق فوق الذکر بوده که احتمالا بخشي از غذاي اين خانواده پرجمعيت را طي اين ماهها تشکيل داده است. طبق مطالعات انجمن يوزپلنگ ايراني، مناطق جنوبي عباس آباد احتمالا يکي از اصلي ترين نقاط زادآوري جبيرها در حوزه سياهکوه و عباس آباد بوده و همين مسأله احتمالا خود مي تواند يکي از عوامل فرضي مهاجرت از سياهکوه به سمت عباس آباد باشد. البته، اين فرضيه نيازمند بررسي هاي طولاني تر و دقيق تر مي باشد. طبق آخرين بررسي هاي صورت گرفته، يوزپلنگ ها همچنان در محدوده مذکور در تردد بوده و حتي به تازگي اقدام به شکار يک رأس ميش نيز نموده اند. بلافاصله پس از اين اقدام، چندين دستگاه دوربين تله اي از سوي اداره کل محيط زيست استان اصفهان و انجمن يوزپلنگ ايراني به اين منطقه ارسال و در مناطق اصلي محل رفت و آمد اين خانواده نصب گرديد.

اين اتفاق همواره به کارشناسان يادآوري مي کند که هنوز بخش هايي از کشور هستند که به رغم آن که خبر موثقي از زيست يوزپلنگ در آنها در دست نيست، با اين حال اين گربه سان ارزشمند همچنان به بقاي خود در اين مناطق ادامه مي دهد. از اين ميان مي توان به مناطق حوزه شهرستان هاي کازرون، نيشابور و رفسنجان اشاره نمود که اخيرا مدارک قطعي دال برحضور يوز در اين مناطق نيز به دست آمده است. ولي آنچه مهم تر است لزوم حفاظت در وراي مرزهاي سياسي است. ادارات کل محيط زيست استان هاي همسايه بايد براي حفاظت کارآمدتر گونه هاي خود، به خصوص آنهايي که مانند يوزپلنگ از گستره خانگي و شعاع حرکتي وسيع تري برخوردار مي باشند، اقدامات حفاظتي هماهنگي را انجام داده و حتي به لحاظ علمي و کارشناسي با يکديگر در تبادل باشند. پيامد اقدامات حفاظت مؤثر را گاهي اوقات نمي توان در همان منطقه مورد ارزيابي قرار داد، بلکه نيازمند پايش زيستگاه هاي پيراموني نيز مي باشد که همه فراتر از مرزهاي سياسي مي باشد.

 

* پايگاه آگاهي رساني انجمن يوزپلنگ ايراني

*روابط عمومي انجمن حمايت از حيوانات اصفهان

برگرفته از تارنگار دکتر سپنتا به آدرس : www.drshahinsepanta.blogfa.com

 

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:48  توسط بابک مغازه ای  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

بدون سانسور| کدهای موزیک