به نام ایران به عشق ایران برای ایران |
« گردآوري پگاه مقدم هموند هيئت راهبري انجمن ايران شناسي کهن دژ»
بطور کلي يکي از مهمترين ويژگيهاي آواشناسي گويش همدان، ابتدا به کسر کردن هنگام تلفظ واژهها وتغييرات حاصل از آن است. اين وضع سابقاً در لهجه يهوديان همدان عموميت داشته، و ابتدا به کسر کردن د در بيشترکلماتي که ادا ميکردند غالب بوده است اخيراً برخي از زبانشناسان اظهار نمودهاند که چنين خصوصيتي درگويش همداني خود معلول (هماهنگي يافتن مصوتها) است، و بسا اين ويژگي آواشناسي متأثر از زبان ترکي باشد که خود يکي از عناصر نسبتاً پايدار لغوي در حيطه فرهنگي استان همدان بشمار ميرود گويش ها از نظر قواعد دستوري و نوع واژه ها با يکديگر تفاوت دارند که به اختصار يادآور مي شود
گويش مردم همدان ميراث گرانبهايي است که از زبان فهلوي به يادگار مانده است و کاربرد واژه هاي کهن در اين گويش بيانگر اين موضوع است براي مثال مصدر هاي : اِشکستن . اِشکفتن . اِشنفتن . اِشناختن . اِساندن . اِسپردن و......که با ابتدا کسر و با اضافه شدن علامت هاي ضمير به فعل تبديل مي شود
مثال از مصدر " اِشنفتن=شنيدن"
اِشنفتم .اِشنفتي. اِشنفت. اِشنفتم .اِشنفتين . اِشنفتن
اضافه شدن حرف اضافه "از" به ضمائر متصل و منفصل به دو صورت "از , اَ "
ضمائراشاره :اي=اين .اُ =آن .اينا=اينها .اُنا=آنها
ضمائر متصل : اَزُم.اَ زِت.اَزِش. اَزُمان.اَزِتان. اَزِشان.
ضمائرمنفصل:اَمَ.اَتو.اَاُ.اَما. اَشما.اَاُنا
ضمائرملکي :اِنِي مِنِه=مال من است . اِنِي تونِه=مال تو است
آوردن حرف "دِ" براي تاکيد قبل يا بعد از فعل امر
"دِبرو. برودِ. دِبگو. بگودِ "
آوردن حرف "آ"و"يا" براي تاکيد بعد از فعل امر
" بگوآ. نگوآ. بِري يا.نِري يا "
ايجازدر کلمات وگروه اسمي
اينجارَم=اينجا+را+هم
شِبارَم=شبها+را+هم
باتوجه به اينکه قاعده کلي وطبيعي در زبان نوشتار اين است که املا زبان نوشتار بايد مطابق با زبان گفتار باشد لکن در پاره اي از موارد صورت گفتاري آن با صورت نوشتاري آن مطابقت ندارد (نامطابقات املائي) که در گويش مردم همدان نيز همين نکته مشهود است وهمانند زبان فارسي معيار فرآيندهاي واجي مانند: کاهش , افزايش , ابدال , ادغام , اتباع و تکرار و....با ويژگي هاي مخصوص اين زبان اعمال مي شود
کاهش: دَس بَن=دست بند , صَحَب=صاحب , بيس دو=بيست ودو
افزايش:خانِه حسن=خانه حسن
ابدال: وا=با , وامَ=با من , وَردار=بردار , شَمه=شنبه , جوق=جوي
ابدال وايجاز در واژه: ميوا =مي بايد
ادغام:زوتر=زودتر ,شِوپَره=شب پره
اتباع وتکرار:چوب موب , درخت مرخت , جان مان , باران ماران
کاربرد مصدر هاي لازم از زبان پهلوي:
بايستن=باييدن=لازم بودن ,واجب بودن
پناميدن=بازداشتن,منع کردن
پَنام کردن=پنهان کردن
کاربردحاصل مصدر از زبان پهلوي:
خوازمني=خواستگاري دختر
کاربرد ترکيبات اصيل:
آفتاب زردي=غروب آفتاب
کاربرد قيد مرکب پسوند با اصالت زبان پهلوي:
تاريکان=به هنگام تاريکي تاريک+آن "تاريکان راه افتاد"
دودمان=خاندان ,خانواده دود+مان "دودمانِشِ بباد داد"
کاربرد مصدر مرکب:
ايسپا=ايستادن
کابرد مصدر "نِه" در صفت اشاره وقيد پرسش به دو حالت ابدال و قلب با توجه به لحن آن :
اينجانِه= در اينجا , خبري
کوجانِه ميري= به کجا ميروي , پرسشي
اُنجانِه= در آنجا ,خبري
کاربرد ترکيبات بصورت مراعات النظيربا "و" عطف:
چک وچانه = فک پايين وچانه , چک و چشم= چانه و چشم
کاربرد " وار = بار=بر , پهلوي :
براي اندازه و مقدار: چَن وار آمِدَم =چند بار آمدم
کاربرد مصدر:
هشتن = هليدن = هِشيدن ( مصدر مرکب) پهلوي (هشته=گذاشته)
بيان "ن" به صورت نون غنه در پاره اي موارد:
مَن = مَ , مَرا در زبان فارسي دري ,من+ را =مَ را
مَ = اول شخص مفرد در گويش همداني
کاربرد "وا" va در معني با معيت:
مَ وا تومي يام =من با تو مي آيم , واتونَم =با تو هستم
کاربرد واژه "وا" به معني باز :
واشد = باز شد , واکردي = باز کردي
تالان =تاراج کردن , ترکي مغولي
جارچي = آواز دهنده , ترکي مغولي
چاپارخانه= محل پيک, ترکي مغولي
قاين = برادر زن , ترکي مغولي
قاين بابا,قاين ننه= پدر برادر زن , مادر برادر زن , ترکي مغولي
باجناق= شوهران دو خواهر يا شوهر خواهر زن , ترکي مغولي
باجي = خواهر , ترکي مغولي
1.جدا ومحصوربودن محلات شهر,که هر يک"کد خدانشين"مستقلي بوده است
2.تعصبات مسلکي وفرقه اي مانند (حيدري) و(نعمتي) ,يا منازعات قومي ومحلي مانند(جولان)و(ورمزيار)
3.نداشتن ارتباط ويا کم ارتباط داشتن برخي از محلات با روستاييان و ترکي زبانان,واشتغال آنان به صحراکاري وباغداري (مانند:ورمزياري ها,درود آبادي ها و بختياري ها)
4.پايدار نگهداشتن و مراقبت برخي محلات و اقوام و خاندان ها ازآداب ورسوم وزبان خود
از اين روست که در همدان چند گويش فرعي وجود داشته است
حصاري , جولاني ,مختاراني و....که برخي واژه ها ي اين گويش ها مخصوص به خود آنها بوده به گونه اي که در مکان ديگر و در لهجه ديگر شنيده يا دانسته نمي شده
« استعفاي ادبي »
اين هم نمونه اي از شاهکار نامه نگاري که يکي از دوستان برايم فرستاد و من هم مناسب ديدم ديگران را نيز در جريان اين سبک جديد نگارش قرار دهم !!!!؟؟؟؟؟
متن استعفاي رييس هيات کشتي استان فارس
رياست محترم تربيت بدني استان فارس
باسلام
نظر به اينکه اين اداره به خاطر عدم توجه به هيئت کشتي استعفاء خود را از مسئولين هيئت کشتي استان را دارم انشااله با مديريت جنابعالي در ورزش استان هيئت کشتي را موفق باشد.
برادر شما عرب

ياد خاطره شهيد راه آزادي و استقلال ميهن
دکتر حسين فاطمي
همواره گرامي و راهش پر رهرو باد

«پگاه مقدم»
زبان فارسي : اغلب ساکنان مرکز استان به زبان فارسي تکلم مي کنند
زبان آذري : اغلب ساکنان شمال غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب به زبان ترکي سخن مي گويند.
گويش لري و لک : ساکنان ملاير ، نهاوند و سامن به اين گويشها تکلم مي کنند
گويش کردي : اغلب ساکنان شمال غرب و غرب استان که در مجاورت استانهاي کرمانشاه و کردستان قرار دارند به زبان کردي صحبت مي کنند
در استان همدان اقوام گوناگوني با آداب و سنن ويژه سکونت دارند که داراي گويشهاي مختلفي مي باشند که عبارتند است از :
ترک ها : در شمال و غرب استان ، به ويژه در شمال و غرب شهرستان همدان ساکن هستند و در 562 روستاي استان سکونت دارند .
لر ولک : اين اقوام در شهرستانهاي ملاير ، نهاوند و بخش سامن در 255 روستا ساکن هستند
کردها : اين قوم در 159 روستا در غرب و شمال غربي و در مجاورت استانهاي کردستان و کرمانشاه سکونت دارند
فارسها : بيشتر ساکنان مرکز استان را تشکيل مي دهند
علل تغيير زبان :
در استان همدان بيشتر اين موضوع به دليل مهاجرت بوده است به طور مثال در 6 کيلو متري شرق شهر همدان روستايي به نام«ابرو» وجود دارد که به دو زبان (لر بختياري و ترکي قشقايي) تکلم مي شود که بختياري هاي آن منطقه کمتر از 200 سال است که از چهارمحال وبختياري به اين منطقه مهاجرت نموده اند و زبان دوم که ترکي قشقايي مي باشد در استان همدان منحصر به فرد بوده و تنها روستايي است که داراي لهجه قشقايي مي باشد از مشخصات بارز دستوري اين گويش استفاده از مصدر "ش" مي باشد .که در زبان ترکي استفاده از آن نادرمي باشد
از نکات جالب توجه ديگر اين است که در اطراف اين روستا و در 2 کيلومتري آن گويشهاي لکي و کردي صحبت مي شود مانند روستاي "خاکو" به زبان لري و کشين به زبان کردي در مورد کيشين لازم است به اين نکته اشاره کنيم که بسياري از ساکنان اين منطقه داراي ظاهري متفاوت همچون قد بلند ،موي بور و چشمان رنگي هستند که خود نشاني از ساکنان اصلي و قديمي آريايي اين منطقه مي باشد .
از سوي ديگر در غرب همدان و در روستاي"گوشالان" به زبان کردي تکلم ميکنند که با زبان هاي کردي ديگر ايران متفاوت است .
در روستا هاي نزديک به سنقر نيز نوعي از ترکي مغولي وجود دارد که در استان همدان بي نظير است
مطابق اسناد تاريخي تا زمان ورود ترکان به ايران هيچ نشانه اي از وجود زبان ترکي در همدان وجود ندارد تا دوران سلجوقيان که بهار يکي از مراکز حکومتي آنها بوده و همين مسئله باعث ترويج زبان ترکي در اين منطقه شده است
در کبودر آهنگ که با بيجار هم مرز است چندين روستاي دو زبانه وجود دارد
کردي همدان بيشتر به کردي کرمانشاه نزديک است
لردي که در ملاير وبخشي از نهاوند وجود دارد با لري خرم آبادي متفاوت مي باشد
ترکي همدان نيز با ترکي آذربايجان کاملاٌ متفاوت است و تا حدودي به ترکي خراسان نزديک است وبيشتر به نظر مي رسد که از زنجان وارد همدان شده است.
زبان ترک هاي منطقه ملاير بيشتر به عشاير قم نزديک است
دراسد آباد چندين زبان فارسي لري،لکي،ترکي و کردي وجود دارد
در بهار هرچه قدر به سمت غرب ميرويم ترکي را با لهجه کردي صحبت مي کنند و واژه هاي کردي در گويش مردم ديده ميشوند
يکي از موارد تاثير گذار بر ترکي صحبت کردن مردم استان به حضور خانها و اجبار آنها باز ميگردد براي نمونه در روستاي شورين به خاطر اين که اربابهاي آن از سه قرن پيش ترک بوده اند مردم نيز به ترکي صحبت ميکنند
ودر بسياري از روستاهاي همدان نام روستا با زبان مردم آن ناحيه هم خواني ندارد
تمام موارد اشاره شده در بالا هر کدام به نحوي نشان دهنده تاثير مهاجرتها و اسکان اقوام مختلف در مناطق گوناگون همدان مي باشد که باعث گرديده تا زبانها و گويشهاي مختلفي در استان تکلم گردد و همه آنها بر همديگر تاثير بگذارند
زبان فارسي در اسدآباد شکسته و منشعب از زبان سانسکريت ، هند و اروپائي است و کلمات پارسي سره باستان در زبان بومي رايج است. تاثيرات کلمات عربي به علت حمله اعراب و جاگيري اهل کوفه در اين منطقه ، در اين زبان مشهود است. برخي از قوميتهاي ساکن در اين شهرستان خاستگاه نژادي ديگري دارند ، مثلا" نژاد اصلي طايفه قهرماني ها که به طايفه (کخا) معروفند به ايل زرگر اصفهان مي رسد ريشه فتوحي ها نيز به ايل نشينهاي جمهور مي رسد خاستگاه نژادي طايفه صوفيان و سبزه اي ها ترک ، طايفه جمالي ها عرب و طايفه سهرابي ها به گروس مي رسد مجهودي ها در اصل ريشه شيرازي دارند . حيدري ها تماما" از نژاد کرد هستند. ترابيان ها خاستگاه همداني دارند . کردهاي منطقه کليائي نيز دو نوع مي باشند : تعدادي از آنها لرهايي هستند که از منطقه لرستان به اين منطقه مهاجرت کرده و تعداي از آنها کردهاي اصيل منطقه مي باشند. ترکهائي که در روستاي حسام آباد زندگي مي کنند، ريشه اصلي آنها شيرازي است، که در زمان قاجار به خاطر درگيري با حکومت وقت به منطقه اي به نام ناصر آباد بين موسي آباد و حسام آباد وارد شده و تعدادي در کرمانشاه و سنندج پراکنده مي شوند. اين گروه معروف به " شني " هستند که صاحب لشگر بوده و با حکومت مخالفت مي کردند . به عنوان مثال مي توان از روستاي مزرعه بيد نام برد که اصالتا" ترک هستند اما حدود بيست خانوار لر از لرستان به آنجا مهاجرت کرده و تعدادي نيز در قاسم آباد لک لک ، صادق آباد و تازه کن مستقر و پراکنده شده اند واين لرها همگي ترک شدند و عامل ديگر رواج زبان ترکي در اين شهرستان ، نزديکي با روستاهاي بلوک بهار مي باشد که گويش ترکي دارند.تعدادي از روستاهاي اين شهرستان از جمله اهالي روستاهاي خنداب و قاسم آباد به زبان لکي که برخي به اشتباه آن را مخلوطي از کردي و لري مي شناسند ، صحبت مي کنند
زبان مردم شهر تويسرکان و بيشتر بخشها و روستاهاي آن فارسي است که با لهجه خاص خود ادا مي شود. معدودي از ساکنين روستاها به زبانهاي کردي, ترکي و لري نيز تکلم مي کنند. هر چند لهجه محلي در برخي بخشها کمي با يکديگر تفاوت دارد ولي به طور کلي مبناي گويش اکثر مردم اين منطقه متاثر از زبان لري بوده و بسياري از کلمات با لحن و لهجه مصطلح در مناطق لرستان ادا مي شود براي مثال در روستاي کُندر علاوه بر زبان کردي ، به زبان لکي نيز گويش مي کنند .
که تشابه لهجه با توجه به سوابق تاريخي و اشتراک نژادي و مجاورت با لرستان يک امر طبيعي است. لغات زيادي در زبان محلي تويسرکان وجود دارد که ظاهرا خاص زبانهاي محلي اين منطقه است مثل چُتِلي (چمباتمه)، کَپُني (ادا در آوردن)، چَقِ چوق (چانه زدن) و ... تصور بر آن است که اين کلمات سابقه تاريخي زيادي داشته و ريشه در زبان پهلوي ساساني دارد که طي قرون متمادي از گزند حوادث مصون مانده و سينه به سينه حفظ شده است. زيرا چنانکه مي دانيم ايرانيان پس از تسلط اعراب علاقه و تلاش زيادي براي حفظ زبان اجدادي خود به کار مي برده اند و در راستاي اين هدف بسياري از لغات پارسي باستان در محاورات معمولي مردم مناطق مختلف ايران باقي مانده است.
يکي از خصوصيات گويش محلي تويسرکان آن است که در بسياري موارد کلمات و جملات به صورت اختصار تلفظ مي شوند و هنگام تکلم حروفي از وسط کلمه و يا کلماتي از وسط جمله حذف مي شود و تلفظ جمله يا کلمه به صورتي در مي آيد که درک آن را براي افراد غير بومي مشکل مي سازد. مثلا محمد صادق را (مَصاق)، جمله چه مي گويي را (شيمي) و جمله من چه مي دانم را (مَچُم) تلفظ مي کنند.
زبان وگويش در رزن
47/99 درصد جمعيت مذکور به زبان ترکي تکلم ميکنند و 53/0 درصد نيز به دو زبان ترکي و کردي (دو زبانه) تکلم دارند.
زبان مردمان اين منطقه غالبا شامل ترکي ، کردي (اقليت) و فارسي است
بيشک چگونگي سخن گفتن اهالي مريانج باز مانده و تغيير يافته گويش پهلوي بوده و ورود واژههاي عربي ترکي و اروپايي به اصالت آن آسيب رسانيدهاست. اما گويش مرگانهاي در بين فارسي زبانان همدان واطراف آن مانند دره مراد بيک، علي آباد، ينگجه، سولان، برفين، حصار، ديزج و... منحصر ميباشد و از اين حيث نسبت به آنها داراي استقلال است.
طبق مقايسههاي انجام شده ميتوان گقت که از لحاظ آوايي و لهجه به لري ميماند وشايد اصالتاً لري بوده که در اثر مقتضيات زمان و مکان تغييراتي يافتهاست.
گويش مرگانهاي همچنين بيشترين تشابه را در بين فارسي زبانان استان همدان با نهاوندي و تويسرکاني و کمترين را با همداني دارد.
در مريانج هنوز بسياري از واژهها به صورت قديمي خود استعمال ميشوند. مانند به کار بردن فتحه (اَ کشيده) در مورد کلماتي که به هاي ملفوظ و غير ملفوظ ختم ميشوند و همچنين حذف علامت مفعولي (را) و قرار دادن مصوت د به جاي آن از ويژگيهاي بارز گويش مرگانهاي ميباشد. و در مورد جملاتي که داراي حرف ربط (هم) بوده نيز به همان صورت عمل ميشود. مانند:
خانه َ د َ ساختم خسته َ د َ شدم. خانه را ساختم وخسته هم شدم.
شيشه َ د َ اشکست. شيشه هم شکست.
در مواردي که اسم نکره باشد حرف ي َ قبل از د َ قرار ميگيرد. مانند: پسره َ ي َ د َ به خدا اِسپردم.
در کلماتي که داراي مصوت (اْ) هستند با مصوت مرکب (اِو) تلفظ ميشوند. مانند: اولاد، گوجه، موز، برو،
موارد مذکور و غيره نوعي تفخيم و تلغيظ را در گويش مريانجيها باعث شدهاست که گويشوران آنرا از ديگران متمايز مينمايد.
گويش مردم شهر نهاوند، نهاوندي و باقيمانده زبان هاي کهن ايران است امّا گويشهاي مختلفي از جمله لري،فارسي، کردي، و لک در اين منطقه تکلم ميشود
بيانيهي تحليلي سازمانهاي مردمنهاد
در اعلام همراهي با مواضعگيري زيستمحيطي کارشناسان و احزاب
و درخواست آنان براي بازنگري پروندهي سدسازي کشور
ما، گروهي از سازمانهاي مردمنهاد، بهعنوان بخشي از نمايندگان ملّت ايران، از احزابي که خواستهاي اضطراري جامعه در زمينهي محيط زيست را جدّي گرفته و آن را در نشست فصلي تابستان خود در خانهي احزاب بازتاب دادند، سپاسگزاريم و ضمن اعلام همراهي کامل در آن خواستها، در کنار شرکتکنندگان در چهارمين همايش علمي «انجمن موسسهي تحقيقات جنگلها و مراتع» که نگرانيهايشان را در بيانيهاي که به امضاي شماري از فعالان فرهنگي و نهادهاي مدني رسيد ، بازتاب دادند، توجه مسؤولان گرامي و نهادهاي تصميمگير (مجلس شوراي اسلامي، مجمع تشخيص مصلحت نظام و وزارتخانههايي همچون نيرو، کشور و غيره) را به مورد اساسي «لزوم بازنگري پروندهي سدسازي کشور» جلب ميکنيم.
هر چند ساخت سد بهضرورت و به عنوان آخرين راهحل ميتواند کارساز باشد اما به باور ما، ادامهي ساخت بيرويهي سدهاي بزرگ مخزني در کشوري که هنوز نميداند يا نميتواند از آب ذخيرهشده در پشت 93 سد بزرگ مخزني خود به درستي و با بازدهي (راندماني) دستکم 50 درصدي بهرهبرداري کند، عملي نابخردانه است، آنهم در کشوري که صاحب يکي از بالاترين نرخهاي فرسايش و جابهجايي خاک است. آيا نبايد نخست اولويت را به اقدامات آبخيزداري و اصلاح مراتع، به ويژه در کوهستانها و دامنههاي پرشيب داد؟ (به گفتهي رييس سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري کشور: در صورتي که اعتبارات مورد نياز تأمين شود، اين سازمان قادر خواهد بود با اجراييکردن برنامههاي خود در حوزهي آبخيزداري، آبخوانداري و اصلاح مراتع، بسيار بيش از ظرفيت کنوني بخش سدسازي در مهار و استحصال آبهاي سطحي مؤثر واقع شده و آب مورد نياز بخش کشاورزي را تأمين سازد. اين ميزان، ده برابر همه ميزان آبي است که وزارت نيرو از طريق سدها در اختيار بخش کشاورزي قرار ميدهد) .در حالي که نرخ فرسايش در ديمزارهاي ما به بالاي 100 تن در هکتار رسيده است، آيا نبايد در گام اول بکوشيم توليد در واحد سطح را ارتقا دهيم؟ چگونه است که وقتي همه ميدانند راندمان آبياري در بخش کشاورزي چيزي در حدود 30 درصد است، به جاي کمک نرمافزاري و سختافزاري به اين بخش، ثروت مملکت را در مسير ذخيرهسازي آبي به هدر ميدهيم که نميتوانيم به درستي آن را به ماده خشک تبديل کنيم؟ و چرا با وجود آنکه قرار بود تا پايان برنامه نخست پنج ساله کشور، بيش از 3 ميليون هکتار از اراضي کشاورزي به سامانه هاي آبياري تحت فشار مجهز شود، اين رقم تا امروز حتي به 700 هزار هکتار هم نرسيده است، يعني حتي نيمي از اهداف يک برنامه پنج ساله را در طول 20 سال هم نتوانستيم محقق سازيم.
طي دهههاي گذشته،مرگ رودخانههاي کشورکه شريانهاي هستي و حيات آبخيزها، دشتها،سيلابدشتها، و دهانهها هستند آهنگ سريعتري داشته است. سدها بهشکل چشمگيري بومسازگان (اکوسيستم) رودخانهاي را با کاهش تراز آب، تغيير زمانبندي جريانات، ممانعت از جابهجايي گونههاي مهاجر و يا تغيير دماي آب و سطح اکسيژن، تحتتأثير قرار ميدهند و باعث ميشوند ويژگيهاي آبشناختي (هيدرولوژي) و کيفيت آب در پاييندست و ريختشناسي رودخانه، تغيير کند.
همچنين حقوق و معيشت جوامع متأثر از طرح را با زير آب بردن غالباً حاصلخيزترين زمينهاي کشور و بيکارکردن شماري از توليدکنندگان ارزشمند کشاورزي، تضعيف ميکنند. همچنين سدها علاوه بر خطر آفرينش زمينلرزه، فقط ميتوانند سيلهاي متوسط و کوچک را مهار کنند و در زمان رخداد سيلابهاي بزرگتر از پيشبينيها غالباً به عاملي خطرناکتر از سيل بدل ميشوند و خطر شکستن دارند.
علاوه بر آن هزاران قنات چند صد يا حتي هزارسالهي پايدار و بارور نيز با هجوم پيمانکاران و مشاوران سدساز به مرگي ابدي محکوم شدند (سد بار نيشابور باعث شد تا قنات هزار سالهيي که تمام اراضي کشاورزي پاييندست منطقه را در طول سالها آبياري ميکرد، خشک شود. مسوولان به بهانهي آبياري زمينهاي کشاورزي، اين سد را احداث کردند تا همان کاري را انجام دهد که سالها توسط قنات مزبور صورت ميگرفت. اما اکنون حجم قابل ملاحظهيي از اين آب تبخير ميشود). ايراني از چند هزار سال پيش، تلاش درخشاني در توسعهي پايدار منابع آب و به ويژه به کمک ساخت قناتها، اين شاهکارهاي مهندسي آب داشته و آن را در جهان از خود به يادگار نهاده است. چگونه است که اين مهندسي شکوفاي سازندهي بند بهمن در دو هزاره پيش، به درستي و آگاهانه و نه از ناتواني، در همهي اين چند هزار سال، حداکثر چند ده سد کوچک از جمله بلندترين سد جهان تا اوايل قرن بيستم به نام سد کريت طبس و يا سد کهن کبار قم را مفيد به فايده تشخيص داده و ساخته است، اما ما در چهار دهه با تقليد کور از کساني که سدسازي را از خود ما آموختند، بيش از 1000 سد ميسازيم که بخش بزرگي از آنها قطعاً در چند دههي آينده بايد برچيده شوند؟
همچنين در ايران – به خاطر کهنسال بودن تمدّن آن – نبايد آسيبهاي طرحهايي همانند سدها به ميراث فرهنگي و تاريخي را از نظر دور داشت. توجه به اين آثار بهخاطر ارتباطشان با موضوعات بسيار مهم و حياتياي همچون هويت و وحدت ملي از سويي، و کسب درآمد و اشتغالزايي از سوي ديگر، بايد از اولويتهاي مسؤولان باشد. نمونهي برجستهي چنين تأثيرات سويي را ميتوان در شدّت گرفتن روند تخريب کهنزادبومهاي موجود در تنگهي بلاغي و دشت پاسارگاد، يعني يکي از مهمترين سازههاي يادماني ايران، به خاطر آبگيري سد سيوند شاهد بود؛ موردي که نهادهاي مدني همچنان بيتابانه منتظر تصميم و عمل عقلايي مسؤولان وزارت نيرو و سازمان ميراث فرهنگي هستند.
چنين است که ميتوان دريافت: در بسياري مواقع، سدها تنها توهم توسعهي منابع آبي را ايجاد ميکنند. آب تجديدپذير کشور سالانه 130-120 ميليارد مترمکعب برآورد ميشود. تجربهي کشور نشان ميدهد کاربرد حقيقي اين آب با سدسازي و تبخير سالانه بين 5 تا 10 ميليارد متر مکعب از سطح مخزن سدهاي کشور کاهش مييابد (سد کرخه که بزرگترين سد کشور است به تنهايي حداقل 40 ميليون متر مکعب تبخير در سال دارد). در حالي که مديريت پايدار آب عبارت است از برنامهريزي کاربرد درست و کارآمد آب تجديدپذير و نيز بازگرداندن آن به محيط با کمترين پيامدهاي زيستمحيطي و آلودگي. راهکارهاي بدون سدسازي تأمين آب و نيرو با شيوهنامههاي توسعهي پايدار نيز همخواني دارند. بخش خصوصي به خوبي ميتواند در اين رويکرد به همکاري بپردازد و البته اين راهکارها از ساخت هر سدي کمهزينهترند.
لازم به اشاره است که اثرات منفي سدها بر محيط زيست فيزيکي، بيولوژيکي و اجتماعي آنقدر زياد است که بسياري از کشورهاي توسعهيافته از دههي 90 به اينسو ديگر نه تنها سدي نميسازند که مجبور به جمع کردن و برچيدن سدهاي خود به قيمتهاي بسيار گزاف شدهاند تا اثرات منفي سدهاي ساختهشده را با سختي هر چه تمامتر از محيط بزدايند و رودخانهها را احيا کنند؟ (بانک جهاني در پنجاهمين سالگرد تأسيس خود اعلام کرد: 80 درصد سدهايي که نسخهي ساختش توسط اين سازمان در طي 50 سال گذشته در جهان و بهويژه کشورهاي در حال توسعه پيچيده شده، نبايد ساخته ميشدند، زيرا ضررهاي زيستمحيطي آنها بيش از منافع آن بودهاند!).
در مجموع تا دههي اخير، متداولترين علت برچيدن سدها، هزينههاي بسيار کمرشکن نگهداري و بهرهبرداري آنها و نگرانيهاي ايمني و هزينههاي زياد تعمير سدهاي ناايمن بوده است، اما امروزه شمار رو به رشدي از برنامههاي حذف سد، بهعنوان روشي براي احياي زيستبوم دنبال ميشوند. افزايش آگاهي در سطح جهان نسبت به هزينههاي هنگفت زيستمحيطي و اجتماعي سدها، در کنار موفقيتهاي فراوان طرحهاي احياي رودخانه، تلاش براي برچيدن سدها را دامن زده است. براي نمونه در آمريکا پس از گذشت چندين دهه تمرکز انحصاري سياستگذاري روي ساخت سدها، اينک نگاهها به سمت برچيدن برخي سازهها و از جمله سدها تغيير کرده است بهطوري که تاکنون حدود 500 سد برچيده شده است. تخريب سدها در آمريکا روند پرشتاب و جاافتادهاي دارد. در کشورهايي چون فرانسه و کانادا هم بهدلايلي همچون احياي رودخانهها يا زيستگاههاي ماهيهاي آزاد، سدها در حال برچيده شدن هستند.
با توجه به مطالب آوردهشده و اين که در ايران تاکنون بيش از 500 سد ساخته شده که حتي براي نمونه يک ارزيابي تطبيقي بر ساخت اين سدها انجام نگرفته است و همچنين با عنايت به اين که آشکار نيست تاکنون چند درصد از کانالهاي آبياري پشت همين سدهاي ساختهشده، به بهرهبرداري رسيده و اگر نرسيده، بايد تکميل آنها - که با روند کنوني به 70 سال زمان نياز دارد – در الويت قرار گيرد، پس نبايد سخن از ساخت سدهاي جديد برانيم، مگر اين که هدف، چيز ديگري باشد.
ما منتظر واکنش شايستهي نهادهاي تصميمگير هستيم.
انجمنهاي تأييدکنندهي بيانيه:
انجمن آهنگ سبز (شهرکرد)، انجمن جوان آواي کاوش (سميرم)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي افراز (تهران)، انجمن دوستداران يادگارهاي تاريخي ايزيرتو (بوکان)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي ايذه (تاريشا)، انجمن اسپادانا (تهران)، انجمن فرهنگي ايرانزمين/ افراز (تهران)، انجمن اسين (تبريز)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي وگردشگري امرتاد (اصفهان)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي بانوان آريا (نطنز)، انجمن انديشهي جوان (اصفهان)، انجمن انديشه سبز (اصفهان)، انجمن ايلامشناسي ايران (تهران)، انجمن کلوب ايرانشناسي (تهران)، انجمن پارسفرهنگ (اليگودرز)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي سپندارمد (تهران)، انجمن تدبير و توسعهي سبز (اصفهان)، انجمن حاميان سبز جوان (اليگودرز)، انجمن حمايت از حيوانات ( اصفهان)، انجمن حقوق زنان ايرانبان (قزوين)، انجمن دوستداران شهرستان دزفول، انجمن فرپاد (شيراز)، انجمن فرهنگي سرزمين پارس (مشهد)، انجمن سليمان صباحي بيدگلي، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي کاسپين (قزوين)، انجمن فرهنگي کورش بزرگ (تهران)، انجمن کوير سبز (کاشان)، انجمن کهندژ (همدان)، انجمن کيمياداران جوان (تهران)، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي گز و برخوار، انجمن دوستداران محيطزيست لنجان (اصفهان)، انجمن دوستداران محيطزيست نجفآباد (اصفهان)، انجمن فرهنگي- ادبي نيستان (تهران)، انجمن مأواي جوان (گرگان)، انجمن موزه داران ايران، انجمن دوستداران ميراث فرهنگي و گردشگري ورزنه ، انجمن ياران سبز( لرستان)، انجمن ياوران محيطزيست (اصفهان)، تشکل زيستمحيطي وحدت سبز (فرخشهر)، تشکل زيستمحيطي آواي طبيعت شهرکرد، تشکل زيستمحيطي حافظان طبيعت (شهرکرد)، تشکل زيستمحيطي حافظان طبيعت شيدا، جمعيت طلايهداران انديشههاي نو (فريمان)، جمعيت پيام سبز (اصفهان)، جمعيت سبز دنا (کهگيلويه و بويراحمد)، جمعيت جوانان عصر سبز (يزد)، جمعيت حاميان محيط زيست (لرستان)، جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيطزيست (اصفهان)، جمعيت مبارزه با اعتياد (قزوين)، جمعيت دوستداران طبيعت زاگرس (شيراز)، جمعيت دوستداران ميراث فرهنگي يادگار (يزد)، خانهي فرهنگ و هنر باغ آيينه (کرج)، خانهي زنان هودانا (همدان)، خانهي فرآوران ايران (تهران)، کانون انديشه سپيد (تبريز)، کانون بارگاه مهر (اصفهان)، کانون پاسارگاد (گرگان)، کانون پرستوهاي آزاد (تهران)، کانون تهرانشناسي (تهران)، کانون دوستداران شاهنامه (توس)، کانون صداي زمين (اصفهان)، کانون صلح سبز دانشگاه( شهرکرد)، کانون سيمرغ انديشه (نجفآباد اصفهان)، کانون گسترش فرهنگ ايران بزرگ (اصفهان)، کانون نفس به نفس (تبريز)، کانون هخامنش (گرگان)، موسسهي پارساسفر جنوب (خوزستان)، موسسهي توفا (شوشتر)، موسسهي جاذبهي تصوير (خوزستان)، موسسهي دانادلان جنوب (شوشتر)، موسسهي کندوکاو (تهران)، موسسهي نداي کرخه (خوزستان)، موسسهي طنين آرتا (تبريز)، موسسهي نداي دانش (تبريز)، موسسهي نوآوران (تبريز)، موسسهي نويدآوران طبيعت (اصفهان)، مؤسسهي غيردولتي مهرآيين (رامهرمز)، موسسهي ميزان (تبريز)، فرزندان اهورايي ايران (مشهد) و شبکهي سازمانهاي غيردولتي زيستمحيطي اصفهان.
گفتاري در باب گويش همداني (1)
«پگاه مقدم»
براي بيان فرهنگ هر قوم زيبا تر آن است که
از زبان همان قوم استفاده شود
بسياري از زبان شناسان امروزه بر اين باورند که زبان فارسي داراي سه دوره کلي مي باشد که عبارت است از: 1) فارسي باستان يا زبان کهن هخامنشي
2) فارسي ميانه که شامل زبانهاي پهلوي اشکاني و پهلوي ساساني است ( ريشه فارسي دري نيز مربوط به دوران ساساني است)
3) زبان فارسي جديد که ادامه همان فارسي دري پس از اسلام مي باشد
اما مهمترين دوره که براي ما حائز اهميت مي باشد فارسي ميانه و يا پهلوي است چرا که زبان يا گويش همداني و به عبارتي کاملتر تمامي زبانها و گويشهايي که امروزه در گستره ايران فرهنگي بزرگ تکلم مي شود برگرفته از اين زبان مي باشد به همين منظور بهتر است که در ابتدا اشاره مختصري به اين زبان بنماييم
به گفته استاد فريدون جنيدي (زبان پهلوي , مادر زبانهاي مردمان ايران از کردستان , بلوچستان ,ديلم مازندران , گيلان , خوزستان , خراسان و پارت , آذربايجان و ماد , اراک و پارس , بلخ , سغد و خوارزم و سمرقند و کومش لرستان و بختياري سپاهان و کرمان و مکران وکوهستان و يزد است و مادران ايراني هر کدام در گوشه اي از اين مرز بيمرز بگونه اي فرزندان خويش را با نغمه هاي اين زبان پرورش مي دهند )
در باب زبان پهلوي بايد گفت :
« پهلو »به معناي کوهستان است و اولين مسکن آرياييان نيز د کوهستان ها بوده چرا که پيش از شش هزار سال پيش در کوهستان ها مي زيستند و پس از کشف قنات بود که توانستند در دشتهاي خشک آن زمان سکنا گزينند لذا پهلوي را به بياني ديگر به معني ايراني و آريائي مي شناسند از سوي ديگر گروهي از نويسندگان اين زبان را منسوب به منطقه پهله که شامل پنج منطقه آذربايجان , همدان , ماه نهاوند , ري و اصفهان مي دانند به عقيده برخي از ايران شناسان غربي پهلوي صورت ديگري از واژه پرتو يا همان پارتي يا اشکاني است که البته در دوران ساسانيان در دربار نيز به اين زبان تکلم ميکردند و به همين دليل اين زبان به فارسي درباري يا دري نيز معروف است
در ادامه اين نوشته به تفصيل اشاره خواهيم نمود که گويش همداني برگرفته از فارسي پهلوي و يکي از اصيل ترين نمونه هاي بازمانده از گويشهاي گذشته ايران زمين است
استان تاريخي همدان با بيش از۳ هزار سال تاريخ که به راستي شايسته لقب پايتخت فرهنگ و تمدن
مي باشد از دير باز داراي فرهنگ غني اي بوده که دگرگوني هاي اتفاق افتاده در اين منطقه غالبا تاثير چنداني بر فرهنگ عامه مردم آن نداشته است
منطقه همدان در دوران پيش از اسلام «ماد»، در دوران ميانه «ايالت جبال» (کوهستان)، و در دوره ي سلجوقي به بعد «عراق عجم» ناميده ميشده است.
نتيجه و برآيند همجواري با مناطق زاگرس و بين النهرين از يك طرف و مركز كويري و مسطح ايران از سوي ديگر، در طول تاريخ همدان را دستخوش تحولات مختلفي نموده که اين تحولات، همدان را که زماني پايتخت حكومت هاي پارسي قبل و بعد از اسلام بوده است، به يكي از مهد هاي تمدن ايران بدل ساخته است و گويش همداني به عنوان يكي از زيرمجموعه هاي زبان پارسي باستان ( در دوران هخامنشي ) , فارسي ميانه (در دوران اشکاني و ساساني ) و پهلوي به عنوان ابزار ارتباطي مردم اين منطقه از گذشته دور تاكنون از اين تاريخ پر تحول اثر گرفته است.
پرويز اذکايي در کتاب همدان نامه خود حدود مادستان را اين گونه عنوان كرده است ( ماد بزرگ از حدود ري و قزوين تا اصفهان و از آنجا تا كرمانشاه و از ماسبذان تا حدود زنجان و ماه نشان است كه امروز شامل آذربايجان، كردستان، لرستان، كرمانشاه و همدان مي باشد).
وي همدان را ميانگاه زبان فهلوي دانسته و آورده است: (ميان گاه طيف زباني فهلوي همانا مركز ايالت ماد، يابه قول طوسي سلماني بلاد فهله يا قهستان همدان است و اين شهر به مثابه چهار راه بزرگ غرب ايران زمين و نقش معدل بين لهجه ها را ايفا مي كند).
گويش همداني در گذر تاريخ
چنان که هايدگر، فيلسوف آلماني مي گويد: زبان خانه هستي است، بر اين مبنا ردپاي هويت تاريخي ساكنان دامنه هاي الوند را بايد در زبان و گويش آنان جست و جو كرد
گويش همداني به عنوان ميراث قرون و يكي از تجلي هاي زيبا در عرصه زبان و فرهنگ امروز تحت تأثير عوامل مختلف فرهنگي و اجتماعي روبه اضمحلال قرار گرفته است. و بايد گفت اين گويش تجلي تاريخ ديريني است كه شايد در دهه هاي آينده سخنوري نداشته باشد. اين گويش غني و زيبا اينك روزگار خوشي نمي گذراند و تحت تأثير تسلط زبان اداري دستخوش انحطاط شده است.
اين لهجه كه زماني ابزار ارتباط بياني همه فارسي زبانان همدان بوده است اينك بيشتر به عنوان لهجه سالمندان و تنها در برخي از محله ها و مناطق قديمي شنيده مي شود.
آثار و ردپاهايي از گويش ها و زبان هاي لري، كردي، عربي و تركي با لهجه مختلف در گويش همداني بازتاب يافته است و براين مبنا گويش همداني را مي توان حد وسط يا ميان گاه گويش هاي غرب، مركز، شمال غربي و جنوب غربي فلات ايران دانست.
به گفته زبان شناسان، ايرانيان باستان به ۵ زبان سخن مي گفته اند: دري، خوزي، سرياني، پارسي و پهلوي كه گويش همداني به دليل قدمت تاريخي آن به عنوان يادگاري زنده از برخي از آنها همچنان بر زبان مردم همدان جاري است که در مناطق شرقي بيشتر به فارسي دري و در مناطق غربي به پهلوي سخن مي گفته اند
پرويز اذكايي يكي از زبان شناسان در كتاب همدان نامه، گويش هاي فهلوي را به ۴ گروه تقسيم كرده و اظهار داشته است: از جمله گويش هاي فهلوي، آذري فهلوي است كه شامل شاخه شمال مادي ميانه است.
وي اضافه مي كند: دومين گويش، رازي يا راجي است كه در مناطقي همچون ري رواج داشته و حتي اشعاري باباطاهر را به اين گويش منسوب مي کنند.
گويش همداني يکي از گويشهاي فارسي است که در استان همدان واقع در منطقه غرب ايران صحبت
ميشود.
زبان مشترک مردم اين منطقه فهلوي مي باشد که بازمانده زبان پهلوي در گويش مردم اين منطقه است و آثار ادبي آن را (فهلويات) گفتهاند، که شامل سرودهها يا ترانه هايي ميباشد. پهلوي اساساً گويشي است ويژه مردم مغرب و جنوب غربي ايران زمين، در مقابل گويش «دري» که ويژهٔ مردم مشرق و خراسان است. سبک ادبي مشهور به «سبک عراقي هم ارز با سبک خراساني و در حقيقت همان سبک فهلوي و در حقيقت دنبالهٔ طبيعي آن مي باشد
چنان که شمسالدين محمدبن قيس رازي، آورده است:
«كافة اهل عراق را از عالم و عامي و شريف و وضيع به انشا و انشاد ابيات فهلوي مشعوف يافتم و به اصغا و استماع ملحونان آن مولع ديدم. بل كي هيچ لحن لطيف و تأليف شريف از طرق اقوال عربي و اغزال دري و ترانه هاي معجز و داستانها، مهيج ، اعطاف ايشان را چان در نميجنبانيد و دل و طبع ايشان را چنان در اهتراز نميآورد»
پس از اسلام تا پيدايش نخستين آثار منثور و منظوم فارسي دري (سده هاي ۴ و ۵ ق)، ادب خواص همدان نزديک به زبان عربي همروند با ادب فهلوي بيان ميگرديد. اديبان همدان تا پايان سده ششم و يا به عبارتي تا هجوم مغول (۶۱۷ ق) و حتي پس از آن هم کم و بيش اشعار و ترانههاي فهلوي، يعني به زبان کهن و بومي نياکان خويش سرودهاند.
مهمترين ويژگي آواشناسي گويش همداني بطوركلي همان به كسر تلفظ كردن واژههاست که مي تواند آن را متاثر از موارد مختلفي دانست از جمله اينکه به گفتهي آقاي فريدون بدرهاي (معلول هماهنگي يافتن مصّوتهاست كه ازمباحث زبان شناسي امروزه است. اين عامل در همهي زبان ها كم و بيش مؤثر است، بخصوص در زبان تركي، كه از ويژگيهاي آواشناسي و ساختمان زباني آن بشمار ميآيد. پس چون اين عنصر زباني گويش همدان چنانكه اشاره رفت تأثير فراوان داشته و مي توان گفت آن «ويژگي» آواشناسي گويش همداني خصوصيت ذاتي آن نبوده باشد، محتمل و ممكن است كه متأثر ازاين ويژگي زبان تركي باشد) البته برخي نيز آن را ناشي از تاثير فرهنگ يهودي مي دانند.
1 ) از سدههاي پنجم و ششم که مصادف است با دوران تسلط ترکان بر برخي ولايات ايران واژههايي از زبان ترکي نيز در گويش شهري و روستايي همدان وارد گشته، و بايد گفت که زبان روستانشينان اين منطقه غالبا ترکي است. ورود اين عناصر عموماً نتيجه تسلط فزاينده ترکان در ايران زمين از سده ۵ و ۶ خصوصا تسلط سياسي و اجتماعي ترکان سلجوقي بر عراق عجم مي باشد که در نزديک به يک قرن (سده۶) همدان پايتخت و توابع آن هر يک در اختيار يکي از سرکردگان سلجوقي و جولانگاههاي نظامي آنان بر يکديگر بوده از سوي ديگر در گذشته زبان بازاريان اين منطقه بيشتر ترکي بوده و امروزه نيز در بخشهاي مرکزي شهر با اين زبان آشنايي دارند
2 ) وجود و رسوخ عنصر يهودي نيز در گويش و لهجه همداني مشاهده مي گردد چنان که مشهور است اين قوم درنگهداري آداب و سنن خود سعي بسياري داشته و گويا درمورد زبان محلي نيز که بدان تکلم مي کرده اند بي تأثير نبوده خصو صا آن که جريانهاي اقتصادي و معاملات تجاري اغلب در اين منطقه توسط آنان صورت ميگرفته است. چنان که مهمترين (راستا بازار) کنوني شهر و يکي دو محله ديگر به نام آنان موسوم بوده است براي نمونه ،يكي از مهمترين ويژگي هاي آواشناسي گويش همدان در حال حاضر به كسر كردن هنگام تلفظ واژهها وتغييرات حاصل از آن است. اين وضع سابقا در لهجه يهوديان همدان عموميت داشته و به اعتقاد بسياري از محققين گويش مردم همدان و زبان كليميان همدان زبان «فهلوي»بود در اين زبان هنگام تلفظ واژه ها يا كلمات به آنها كسره مي داده اند و كليميان به اين زبان اصولا زبان «راجي» ميگفته اند و اين زبان هنوز در برخـي خانواده هاي كليمي تكلم ميگردد اطلاعاتي در مورد تاريخچه بوجود آمدن اين زبان در دست نيست ولي عده اي بر اين عقيده اند كه اين زبان در زمان مغولها بوجود آمده است ولي با توجه به شباهتي كه اين زبان با زبان هموطنان زرتشتي دارد گمان ميرود كه تاريخچه اين زبان به زمان ورود يهوديان به ايران باز گردد. برخي نيز معتقدند كه علت پيدايش و ابداع اين امکان گفتگوي خصوصي بين دو يا چند نفر بوده و نميخواستند كه كسي متوجه گفتگوي بين آنها گردد
3 ) پس از حمله اعراب نيز برخي از واژه هاي عربي وارد آن شده است
0 0 0 0
بيانيه اعلام موجوديت "ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي"
ملت ايران،ملتي است ديرپا و كهنسال كه در طول تاريخ حوادث بسيار بر آن گذشته است و بدون شك تأثيرات فراواني بر عمق روح ، تفكر و فرهنگ آن گذاشته اند. اما آنچه در طول تاريخ ماندگاري اين ملت را به عنوان ملتي زنده و پويا تضمين كرده است ، حفظ موجوديت و جوهرۀ اصلي فرهنگ ايراني در تمامي اين قرون و اعصار بوده است. و اين ميسر نگرديده مگر با كوششهاي نياكانمان كه در هر شرايطي بر هويت ايراني خويش و فرهنگ شكوهمند آن تأكيد كرده اند و در راه تداوم و گسترش آن فداكاري هاي بسيار نمودند. امروز ما به عنوان نسل حاضر ميراث دار آن فرهنگ شكوهمند هستيم و در عين حال وظيفه دار صيانت از آن و تداوم راه نياكانمان.
بديهي است كه دفاع از تماميت سرزميني و موجوديت هر ملتي بر فرزندان آن ملت واجب است. با توجه به موقعيت جغرافياي و ژئوپليتيك خاص ميهنمان ايران ، و مورد توجه بودن آن در عرصه جهاني ، تلاشي مضاعف جهت دفاع از اين سرزمين لازم است. تأكيد بر نيرومندي ايران در عرصه بين المللي بسيار مورد توجه است.
دانشگاه مكاني است كه در آن توليد علم و علم آموزي صورت مي گيرد. فضاي دانشگاه محل برخورد آراء و عقايد مختلف و بيان ديدگاه هاي افراد، شنيدن و آگاه شدن از ديدگاه هاي ديگران است.اين موضوع در كنار شرايط خاص اجتماعي ايران ، دانشگاه را به نوعي تبديل به يكي از كانونهاي تحولات اجتماعي نموده است. لذا فعاليت هاي دانشجويي در غالب تشكل ها و شكل گيري جريان هاي دانشجويي از اهميت فراواني برخوردارند.
«ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي» ، مجموعه اي است متشكل از تعدادي فعالان دانشجويي كه پاسداري از حقوق و منافع ملت ايران و تلاش براي احقاق آن را دغدغه اصلي خود مي شمارند. همچنين دفاع از آرمانهاي دانشجويي و تلاش براي حفظ استقلال دانشگاه ديگر دغدغه اساسي آنان است.
در راستاي آنچه اشاره رفت، "دانشجويان آزاديخواه ملي" مواضع و برنامه هاي خود را به شرح زير بيان مي کنند:
1."دفاع و پاسداري از يکپارچگي ملي و سرزميني ايران" براي ما از مهمترين امور بوده و تلاش مي کنيم که اين وظيفه ملي را در هر شرايطي پيش ببريم. به ويژه اينکه بدبختانه در شرايط خطير امروز ميهنمان، گروهي از جرياناتي که ادعاي آزاديخواهي هم دارند، در پي تحريفاتي که از آن سوي مرزها و با هدايت قدرتهاي
بزرگ و منطقه اي صورت مي گيرد، دانسته و نادانسته يکپارچگي ملي و سرزميني ايران را هدف گرفته اند. در چنين شرايطي است که به اين جمع بندي رسيده ايم که فعاليت مستقل "دانشجويان آزاديخواه ملي" جهت جلوگيري از نفوذ خزنده جريانهاي انحرافي ايران ستيز به جنبش دانشجويي و سو استفاده از موقعيت و اعتبار آن، امري ضروري است.
2. "پاسداري از آزاديهاي فردي و گروهي بر اساس موازين مندرج در اعلاميه جهاني حقوق بشر" را دومين وظيفه مهم خود به شمار مي آوريم. بديهي است که در اين مورد با ارجاع به نص صريح اعلاميه جهاني حقوق بشر و دوري گزيني از تفسيرهاي جهت دار و غير معتبر که درصدد ايجاد پوشش براي فعاليتهاي تجزيه طلبانه هستند، هيچ تضادي ميان ملي گرايي و ميهن دوستي خود با پايبندي به موازين جهاني حقوق بشر نمي بينيم. در همين راستا است که کوشش خواهينم نمود که همواره پيگير حق مسلم ملت ايران در دستيابي به آزاديهاي فردي و گروهي باشيم و در اين راستا از هيچ تلاشي فروگذار نخواهيم کرد.
3. ما باور داريم که ملت ايران در شرايط حاضر تحت ستم و تبعيض مي باشند و اين ستم و تبعيض بيش از هرچيز بر مبناي ايدئولوژي و منافع حاکمان است. اما دو گروه اجتماعي نيز از اعمال ستم مضاعف رنج مي برند. "زنان" و "اقليتهاي ديني و مذهبي" به شدت زير فشار تبعيضهاي هاي مضاعف "جنسي" و "مذهبي" قرار دارند. ما پيگيرانه در راه رفع اين ستم و تبعيض مضاعف خواهيم کوشيد.
4. بنابر ماهيت دانشجويي خود، "پيگيري حقوق صنفي دانشجويي و مطالبه و پاسداري از آزاديهاي آکادميک" را کارويژه خود دانسته و پيگيرانه در اين امور کوشش خواهيم نمود و در مقابل هر فرد، نهاد و يا جرياني که در صدد سلب حقوق و آزاديهاي دانشجويي باشد، مقاومت خواهيم نمود.
5.پاسداشت مولفه هاي "هويت ملي ايرانيان" را از اهم وظايف خود به شمار آورده و در جهت گسترش و ترويج اين مولفه ها خواهيم کوشيد.
6. "ميراث فرهنگي و زيست محيطي" از سرمايه هاي بازگشت ناپذير يک ملت مي باشند. به همين دليل است که پاسداري از اين ميراث را در شمار وظايف تعطيل ناپذير خود مي دانيم.
7. از آنجايي که اکنون شرايط برگذاري پلونوم جهت انتخاب کميته مرکزي براي "ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي" را نداريم، تا اطلاع ثانوي اعضاي هيئت موسس ائتلاف، با نام "کميته موقت ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي" در اين زمينه انجام فعاليت خواهند کرد. اين اعضا به ترتيب حروف الفبا عبارتند از:
1. پيمان اسدزاده (دانشگاه تهران)
2.تيرداد بنکدار (دانشگاه تهران)
3.کورش جنتي (دانشگاه علامه طباطبايي)
4.مهرداد رحيمي (دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکز)
5.شاهين زينعلي (دانشکده علوم اقتصادي)
تهران ۱۹مهرماه ۱۳۸۷
کميته موقت ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي
ملت ايران،ملتي است ديرپا و كهنسال كه در طول تاريخ حوادث بسيار بر آن گذشته است و بدون شك تأثيرات فراواني بر عمق روح ، تفكر و فرهنگ آن گذاشته اند. اما آنچه در طول تاريخ ماندگاري اين ملت را به عنوان ملتي زنده و پويا تضمين كرده است ، حفظ موجوديت و جوهرۀ اصلي فرهنگ ايراني در تمامي اين قرون و اعصار بوده است. و اين ميسر نگرديده مگر با كوششهاي نياكانمان كه در هر شرايطي بر هويت ايراني خويش و فرهنگ شكوهمند آن تأكيد كرده اند و در راه تداوم و گسترش آن فداكاري هاي بسيار نمودند. امروز ما به عنوان نسل حاضر ميراث دار آن فرهنگ شكوهمند هستيم و در عين حال وظيفه دار صيانت از آن و تداوم راه نياكانمان.
بديهي است كه دفاع از تماميت سرزميني و موجوديت هر ملتي بر فرزندان آن ملت واجب است. با توجه به موقعيت جغرافياي و ژئوپليتيك خاص ميهنمان ايران ، و مورد توجه بودن آن در عرصه جهاني ، تلاشي مضاعف جهت دفاع از اين سرزمين لازم است. تأكيد بر نيرومندي ايران در عرصه بين المللي بسيار مورد توجه است.
دانشگاه مكاني است كه در آن توليد علم و علم آموزي صورت مي گيرد. فضاي دانشگاه محل برخورد آراء و عقايد مختلف و بيان ديدگاه هاي افراد، شنيدن و آگاه شدن از ديدگاه هاي ديگران است.اين موضوع در كنار شرايط خاص اجتماعي ايران ، دانشگاه را به نوعي تبديل به يكي از كانونهاي تحولات اجتماعي نموده است. لذا فعاليت هاي دانشجويي در غالب تشكل ها و شكل گيري جريان هاي دانشجويي از اهميت فراواني برخوردارند.
«ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي» ، مجموعه اي است متشكل از تعدادي فعالان دانشجويي كه پاسداري از حقوق و منافع ملت ايران و تلاش براي احقاق آن را دغدغه اصلي خود مي شمارند. همچنين دفاع از آرمانهاي دانشجويي و تلاش براي حفظ استقلال دانشگاه ديگر دغدغه اساسي آنان است.
در راستاي آنچه اشاره رفت، "دانشجويان آزاديخواه ملي" مواضع و برنامه هاي خود را به شرح زير بيان مي کنند:
1."دفاع و پاسداري از يکپارچگي ملي و سرزميني ايران" براي ما از مهمترين امور بوده و تلاش مي کنيم که اين وظيفه ملي را در هر شرايطي پيش ببريم. به ويژه اينکه بدبختانه در شرايط خطير امروز ميهنمان، گروهي از جرياناتي که ادعاي آزاديخواهي هم دارند، در پي تحريفاتي که از آن سوي مرزها و با هدايت قدرتهاي
بزرگ و منطقه اي صورت مي گيرد، دانسته و نادانسته يکپارچگي ملي و سرزميني ايران را هدف گرفته اند. در چنين شرايطي است که به اين جمع بندي رسيده ايم که فعاليت مستقل "دانشجويان آزاديخواه ملي" جهت جلوگيري از نفوذ خزنده جريانهاي انحرافي ايران ستيز به جنبش دانشجويي و سو استفاده از موقعيت و اعتبار آن، امري ضروري است.
2. "پاسداري از آزاديهاي فردي و گروهي بر اساس موازين مندرج در اعلاميه جهاني حقوق بشر" را دومين وظيفه مهم خود به شمار مي آوريم. بديهي است که در اين مورد با ارجاع به نص صريح اعلاميه جهاني حقوق بشر و دوري گزيني از تفسيرهاي جهت دار و غير معتبر که درصدد ايجاد پوشش براي فعاليتهاي تجزيه طلبانه هستند، هيچ تضادي ميان ملي گرايي و ميهن دوستي خود با پايبندي به موازين جهاني حقوق بشر نمي بينيم. در همين راستا است که کوشش خواهينم نمود که همواره پيگير حق مسلم ملت ايران در دستيابي به آزاديهاي فردي و گروهي باشيم و در اين راستا از هيچ تلاشي فروگذار نخواهيم کرد.
3. ما باور داريم که ملت ايران در شرايط حاضر تحت ستم و تبعيض مي باشند و اين ستم و تبعيض بيش از هرچيز بر مبناي ايدئولوژي و منافع حاکمان است. اما دو گروه اجتماعي نيز از اعمال ستم مضاعف رنج مي برند. "زنان" و "اقليتهاي ديني و مذهبي" به شدت زير فشار تبعيضهاي هاي مضاعف "جنسي" و "مذهبي" قرار دارند. ما پيگيرانه در راه رفع اين ستم و تبعيض مضاعف خواهيم کوشيد.
4. بنابر ماهيت دانشجويي خود، "پيگيري حقوق صنفي دانشجويي و مطالبه و پاسداري از آزاديهاي آکادميک" را کارويژه خود دانسته و پيگيرانه در اين امور کوشش خواهيم نمود و در مقابل هر فرد، نهاد و يا جرياني که در صدد سلب حقوق و آزاديهاي دانشجويي باشد، مقاومت خواهيم نمود.
5.پاسداشت مولفه هاي "هويت ملي ايرانيان" را از اهم وظايف خود به شمار آورده و در جهت گسترش و ترويج اين مولفه ها خواهيم کوشيد.
6. "ميراث فرهنگي و زيست محيطي" از سرمايه هاي بازگشت ناپذير يک ملت مي باشند. به همين دليل است که پاسداري از اين ميراث را در شمار وظايف تعطيل ناپذير خود مي دانيم.
7. از آنجايي که اکنون شرايط برگذاري پلونوم جهت انتخاب کميته مرکزي براي "ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي" را نداريم، تا اطلاع ثانوي اعضاي هيئت موسس ائتلاف، با نام "کميته موقت ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي" در اين زمينه انجام فعاليت خواهند کرد. اين اعضا به ترتيب حروف الفبا عبارتند از:
1. پيمان اسدزاده (دانشگاه تهران)
2.تيرداد بنکدار (دانشگاه تهران)
3.کورش جنتي (دانشگاه علامه طباطبايي)
4.مهرداد رحيمي (دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکز)
5.شاهين زينعلي (دانشکده علوم اقتصادي)
تهران ۱۹مهرماه ۱۳۸۷
کميته موقت ائتلاف دانشجويان آزاديخواه ملي
( يکي از مطالب ارائه شده در مراسم روز کورش بزرگ در همدان )
به مناسبت روز کورش و روز ملي ايران
بارزترين نکات اشاره شده در منشور جاودان کورش
و مقايسه آنها با اعلاميه جهاني حقوق بشر
( بابک مغازه اي )
منشور کورش بزرگ که يکي از شکوهمندترين اسناد تاريخ ايران زمين و يکي از نمادهاي ارزشهاي والاي انساني است به راستي مايه افتخار ايرانيان ومباهات جامعه بشري بوده و از ابعاد مختلفي قابل بررسي مي باشد
هر چند که بايد اشاره نمود اين لوح نه تنها گفتار کورش بزرگ که برايندي از خرد و تمدن غني ايراني است که در چندين هزار سال پيش جامعه اي را به نمايش مي گذارد که بشر امروز با انواع قوانين و پيمان نامه ها به دنبال دستيابي به آن مي باشد
در اين گفتار کوتاه سعي مي شود به مهمترين آنها به اختصار اشاره نموده و آن موارد را با اعلاميه جهاني حقوق بشر مقايسه نماييم
1) آزادي مذهب و عدم دخالت حکومت در اين امر
کورش بزرگ با وجودي که به گواهي تاريخ فردي يکتا پرست بوده اما به خدايان بابل و مناطق ديگر احترام گذاشته و حتي بناهاي مذهبي را مرمت نموده و اديان آنان را محترم مي دارد که اين موضوع در اعلاميه حقوق بشر او آمده است و در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف نيز دستور مي دهد تا در اين امر کوشا باشند
قابل مقايسه با اصل هجدهم منشور حقوق بشر
2) منع برده داري و بهره کشي از انسانها
کورش به صراحت در منشورخود اشاره مي کند که برده داري در سرزمين ايران ممنوع است و هيچ کس حق ندارد ديگري را به بردگي بگيرد و کرده نبونيد پادشاه بابل را در به بردگي گرفتن مردم بابل نکوهيده و آن را شايسته مردم بابل نمي داند در ضمن به تمامي فرمانروايان مناطق مختلف ايران نيزتاکيد مي کند که از خريد فروش برده در قسمتهاي تحت فرمان خود جلوگيري نمايند
و حتي در برخي از اسناد کشف شده آمده است که کورش در ساخت کاخهاي هخامنشي و يا ساخت معبد هيکل براي يهوديان هيچگاه کسي را به بردگي نگرفته وتمامي کارگران از حقوق و حتي بيمه برخوردار بوده اند اين موضوع از اين لحاظ حائز اهميت است که کورش در زماني اين کار را صورت داده است که برده داري و بيگاري گرفتن از اسيران امري معمول بوده و به عبارتي ديگر تمامي بناهاي بزرگي که در تاريخ ساخته شده اند بجز تخته جمشيد ، کاخ آپاداناو ديگر بناهاي هخامنشي به اين صورت ساخته شده اند
قابل مقايسه با اصل چهارم منشور حقوق بشر
3) آزادي حق مهاجرت ، اقامت و اشتغال در مناطق مختلف
مطابق سخن صادر کننده اولين منشور حقوق بشر جهان هر کس آزاد است درهر جايي که مايل است زندگي کند به شرطي که به حقوق ديگري لطمه نزند و هر شغلي را که مي خواهد برگزيند و کسي حق ندارد اموال ديگران را بدون پرداخت بهاي آن تصرف کند
قابل مقايسه با اصول هفدهم و بيست و سوم منشور حقوق بشر
4) جلوگيري از تجاوز نيروهاي نظامي غالب در جنگ به حقوق و امنيت افراد غيرمسلح
اين مورد يکي ازمهمترين مواردي است که مي توان گفت در نوع خود بي نظير بوده و حتي امروزه نيز کمتر مي توان شاهد چنين امري بود چرا که در طول تاريخ همواره شاهد اين بوده ايم که در صورت پيروزي يک سپاه بر ارتش سرزميني ديگر سربازان پيروز به مال و جان ساکنين آن منطقه تجاوز نموده و گاه فاجعه اي بزرگتر از خود جنگ به وقوع مي پيوندد و حتي هنوز هم پس از گذشت قرنها از آغاز تمدن بشري و تصويب انواع مختلف قراردادها و کنوانسيون هاي بين المللي در اين زمينه باز هم پس از هر نزاع بين چند کشور، وجدان بشري مي بايد شاهد بروز فجايع انساني باشد اما چنان که مي دانيد نه تنها سربازان کورش به مردم بابل ظلمي روا نداشتند بلکه شهروندان با آغوش باز پذيراي اين سفيران صلح و شادي و آزادي بودند
5) آزادي ملتها در پذيرش و انتخاب حکومت
او در منشورش به صراحت اشاره مي نمايد که سپاه او بدون خونريزي وارد بابل شده است و مردمان تمام ملل تابعه او پادشاهي او را داوطلبانه و با شادي پذيرفتند و او حکومت خود را به هيچ کس تحميل ننموده و هرگز براي تسلط بر ملتها دست به شمشير نخواهد برد حتي اگر آنها حاضر به اطاعت از او نباشند با آنها به جنگ نخواهد پرداخت
قابل مقايسه با مفهوم اساسي منشور حقوق بشر
6) مبارزه با ظلم و بازپس گيري حقوق مظلومان
در اين مورد کورش با تاکيد بيشتري اعلام مي نمايد که اجازه نخواهد داد تا کسي مورد ظلم واقع شود و اگر کسي مظلوم واقع شد حق او را گرفته و ظالم را مجازات مي نمايد
قابل مقايسه با اصل پنجم منشور حقوق بشر
7) نکوهش رفتارناشايست حکمرانان قبلي و برقراري عدالت در بين تمامي افراد
در اين منشور اشاره شده است که " کورش با هر سياه سر ( همه انسان ها ) دادگرانه رفتار کرد"
بسياري از حکمرانان آن دوران کردار غير انساني فراواني همچون قرباني کردن ( خصوصا دختران و پسران جوان ) ، برده داري ، خشونت و بدکرداري با مردمان ، دشواري کارها با وضع قوانين نامناسب ، اجبار مردم به پذيرش ديني خاص ،دخالت در زندگي خصوصي مردم و مهم تر از همه گسترش مرگ ، غم و اندوه در ميان ملتهاي تابعه داشتندکه کورش مطابق گفته هاي افتخارآميزش به تلاشهاي خودبراي تغييراين کردار ناشايست اشاره نموده است آن هم در دوراني که پادشاه آشور در کتيبه اي چنين ميگويد که : " به فرمان آشور و ايشتار خدايان بزرگ و حاميان من ... ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بريدم و سه هزار نفر از اسيران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم ،حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم پوستش را به ديوار شهر آويختم و بسياري را در آتش کباب کردم ودست وگوش و بيني زيادي را بريدم"
8 ) بازگرداندن آباداني ، فراواني ، آرامش ، صلح و مهمتر از همه شادي به مردمان
همانطور که کورش خداوند خويش را به عنوان خالق سرزمينها ، آسمان ، مردم ، شادي و پس از همه اينها کورش هخامنشي معرفي مي نمايد و در حقيقت برعکس تمامي پادشاهان بيش از خود مردمان و شادي آنان را بر خود مقدم دانسته و گسترش صلح و شادي در بين مردمان را مهمترين وظيفه خود مي داند و بارها به اين موارد اشاره مي نمايد وخود را پيام آور آزادي ، آرامش و شادي براي ملتها معرفي نموده و اهورا مزدا را ياري گر خود براي غلبه بر حکمراناني که به ملتها ستم روا مي دارند و به بردگي مي کشند مي داند و اعلام مي کند که بابل را با فرياد شادي مردم گشوده است و در جاي ديگري مي گويد که همه ما شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلند اورا ( خداوند)ستوديم
9) جلوگيري از برخورد نامناسب مردان با زنان
کورش به اين نکته نيز اشاره مي نمايد که هرگز اجازه نخواهد تا مردان با زنان همچون کنيزان خود رفتار کنند
10) مسئوليت هر فرد در برابر اعمال خود و برابري افراد در مقابل قانون
به عقيده کورش هر کس مسئول اعمال خويش است و هرگز نبايد کسي رادر مقابل گناه ديگري مجازات نمودو تمامي افراد در برابر قانون برابر بوده وکسي را نمي توان به بهانه گناه ديگري و حتي اعضاء خانواده اش مجازات نمود
قابل مقايسه با اصول اول و ششم تا يازدهم منشور حقوق بشر
11) اداره کشور بر مبناي راستي و عدالت
کورش اشاره مي نمايد که او کشور را بر مبناي راستي وعدالت اداره مي نمايد و خدايان از اين کردار خوشنودند و به واقع ما در جاي جاي آثار باقيمانده از او راست کرداري و نکوهش دروغ را به وضوح مي بينيم همچنان که در مهمترين نيايش خود از اهورا مزدا مي خواهد که سرزمينش را از دروغ در امان بدارد
و اشاره مي کند که مردم از پادشاهي او شادمان شدند و با چهره هاي درخشان اورا بوسيدند اين نکته نشان دهنده اين موضوع است که آنان براحتي مي توانستند با پادشاه ديدار کرده و چهره او را ببوسند در عين حال کورش تنها حکمراني بوده است که به بوسيدن دست خود اشاره ننموده و حکومت خود را نتيجه پذيرش مردم مي داند
12) آباد نمودن ويراني ها
کورش بزرگ بر خلاف تمامي فاتحان تاريخ بجاي نابودي سرزمينهاي مغلوب در آباداني آنها همت مي گمارد و نه تنها بناهاي حکومتي و عمومي همچون باروي شهر و خندق آن را ترميم نمود که مطابق گفته هاي خود مردمان آواره را به جايگاه هاي خود باز گردانده و خانه هاي ويران شده آنان را آباد ساخت
13) توجه به خشنودي مردم و رضايت آنان از خود
در اين لوح آمده است که مردمان بابل در روزهاي سازندگي ها پادشاه را گرامي مي دارند چرا که او براي آنان جامعه اي آرام فراهم ساخته و صلح و آرامش را به همه اعطا نموده است
همانطور که کاملا مشخص است کورش اهميتي بسياري به رضايت عموي از حکومت و برقراري آرامش در جامعه مي داده است و اجازه نمي داده تا کسي حتي حکومت اموال کسي را بدون اين که بهايش را بپردازد تصرف نمايد
14) توجه به خرسندي خداوند
در نهايت کورش در بخشهايي مختلفي از اين اثر ماندگار خرسندي خداوند و مردمان را در انجام اين اعمال انساني و پرهيز از زشتيهايي مي داند که در اين لوح به آنها اشاره نموده است
گفتاري در باب منشور کورش بزرگ
( حسين زندي)

منشور ملل متحد در ژوئن 1945 برابر با 6تير خورشيدي توسط نمايندگان 50 دولت جهان به تصويب رسيده حدود سه سال پس از آن 10دسامبر 1948برابر با19 آذر 1327 خورشيدي اعلاميه جهاني حقوق بشر را مجمع عمومي سازمان ملل متحد به تصويب رسانده شد که اتفاق مبارکي بود .ايران نيز از امضاء کنندگان آن بوده و هنوز پس از 60 سال بيشتر کشور ها از مفاد اعلاميه در قوانين خود استفاده مي کنند .و از آن با عنوان نخستين سند بين المللي حقوق بشر ياد مي نمايند . اين در حالي است که 2500 سال قبل از آن اعلاميه يا منشور حقوق بشر کورش در ايران اجراء شده است . اما اين دو تفاوت هايي از نظر محتوا و نحوه ي نگارش و اجرا دارند از جمله اين که :
- اعلاميه جهاني حقوق بشر را دولت ها نوشتند تا آن را اجرا کنند در حالي که بيشتر کشور ها به آن اعتقاد نداشتند و شايد تنها براي" ژست هاي سياسي بين المللي بدان پيوستند " و پس از 6 دهه در عين حال که همه
اعلاميه ها , پيمان ها وميثاق نامه هاي سازمان ملل را امضاء کرده اند به آنها عمل نکرده اند و نمي کنند . براي مثال آمريکا و بريتانيا دو اضو اصلي 5 سال پس از امضاء اعلاميه آنرا کاملاً زير پا گذاشتند وتنها اجراء کننده اين اعلاميه يعني دولت ملي دکتر مصدق را ساقط کردند .اما کورش بزرگ قبل از اين که اعلاميه را بنويسد آنرا در سرزمينها ي مختلف به خصوص در بابل اجراء کرد وآن نشانه برتري کورش بزرگ بوده است .
دليل آن نيز اين است که حوق بشر در نهاد کورش بود و اين متشور يک شبه نوشته نشد و ريشه در آموزه ها و انديشه ها ي ايراني داشته و چيزي نبوده که ازبيرون و به صورت دستوري به کورش توصيه شود .
- گرچه اعلاميه جهاني حقوق بشر امروزي تر و کامل تراست اما اين مسئله از اعتبار منشور کورش بزرگ کم نمي کند چرا که پس از 25 قرن هنوز کاربرد دارد و به آن تکيه مي شود.
منتقدين نيز تنها به اين نکته اشاره ميکنند که چرا کورش خود را منتسب به مردوک خداي بابل مي داند . بايد توجه دانست , کورش فردي يکتا پرست بوده و با اينکه تا امروز دين او مشخص نشده اما آزادي ديني ازموارد منشور اوست و اين نشانه مذهبي او وريشه در باورهاي ديني ايرانيان باستان دارد. ايرانيان از دير باز بدين باور بوده اند که شاه فره ي ايزدي دارد و روحانيان نيز آنرا تاييد ميکردند که اين موضوع در دوران کورش تاثير سوئي بر کل اجتماع نداشته و تحميلي از سوي حکومت براي پذيرش و يا غلبه مذهبي خاص در اجتماع صورت نمي گرفته است ولي امروزه با اينکه اديان درايران دچار دگرگوني شده هنوز اين باور وجود دارد و در طول تاريخ بارها از آن سوء استفاده شده ومي شود ، حاکمان همواره خود را نماينده خدا در روي زمين دانسته اند و مدعي روابط فرا انساني ومتافيزيکي بوده اند
اين همه باعث نمي شود پا فشاري بر گذشته پر افتخار ( با اينکه پاس داشت گذشتگان و بزرگان بسيار پسنديده است ) مانع از آن شود که امروز وآينده ناديده گرفته شود امروز ديگر نوشتن وتصويب کردن قوانين به خودي خود کار ساز نيست به ويژه در ايران که قوانين بر پايه اصول ايدئولوژيک تنظيم مي شود بايد تلاش کرد ابزارها و ضمانت اجرايي قوانين ايجاد تقويت شودو چه بسا قوانين و ميثاق نامه هايي که در حد نوشتار باقي مانده اند
برگزاري مراسم روز کورش بزرگ در همدان
دراين نشست که با حضور جمعي از فعالين فرهنگي و اجتماعي همدان به مناسبت روز کورش برگزار گرديد ابتدا مختصري در باب تاريخچه اين روز و اهميت بزرگداشت آن گفتگو گرديد ، سپس برخي از بيانيه ها و پيامهاي صادر شده به اين مناسبت از جمله بيانيه کميته نجات پاسارگاد خوانده شد و در ادامه برخي از حضار مطالبي را در باره کورش ، منشور حقوق بشر او و معرفي اين روز به عنوان روز مرد ايراني ار ئه نمودند که مورد توجه حاضرين قرار گرفت
و در نهايت شرکت کنندگان با آرزوي اين که سال آينده بتوانند اين مراسم را در شکلي گسترده تر و به صورت عمومي برگزار نمايند مراسم را با خواندن سرود اي ايران به پايان رساندند
(متن برخي از سخنراني ها در روز هاي آينده به اطلاع خواهد رسيد )
پاينده ايران
بابک مغازه ای
همدان 7 آبان ماه 1387 خورشيدي
برخی از شرکت کنندگان مراسم:

سخنراني کورش زعيم در پاسارگاد
به مناسبت روز ملي ايران
7 آبان 1387
اين دومين سال است که ما ايرانيان روز هفتم آبان، روز جهاني کورش، را به نام روز ملي ايران جشن مي گيريم. اين روز را در گراميداشت خردمندترين مرد تاريخ جهان، کورش بزرگ، روز ملي خود نام نهاده ايم. اين روز در تاريخ ميهن ما جاودانه خواهد شد.
ما ايرانيان افتخار مي کنيم که فرزندان کورش هستيم، اين بزرگمرد تاريخ بشريت که 26 قرن پيش انديشه نظم نوين جهاني را پيش نهاد، که جهان کنوني تازه در طول عمر ما معناي آن را درک کرده است.
مردي که 26 قرن پيش انديشه جهاني شدن را که در آن همه مردم جهان بتوانند زير يک قانون مردمي، که متضمن امنيت همگان و آزادي هاي مدني و بنيادين همه شهروندان جهان باشد، معرفي کرد. آزادي عقيده و بيان، آزادي انتخاب، برابري کامل در بهره گيري از فرصتها و پرورش استعدادها، آزادي دادو ستد، سهيم بودن در ثروت ملي و مشارکت در تعيين سرنوشت جامعه. و همه اينها بي توجه به جنسيت و مذهب يا نژاد و زبان. او با گفتار، کردار و رهبري خود نشان داد که رعايت حقوق بشر و تامين سعادت مردم امري شدني است. از اين رو همه شهروندان همه سرزمين هاي زير فرمان او، و نيز آنان که آوازه اش را از دور شنيده بودند، دوستش داشتند و او را ستايش مي کردند. جامعه جهاني اکنون کمتر از يک قرن است که متوجه شده او چه مي انديشيد و چه مي گفت و چه مي کرد.
مردي که گراميداشت حقوق بشر را در چنين روزي 26 قرن پيش براي نخستين بار، آنهم بصورت يک بيانيه بين المللي، اعلام کرد و خود آن را اجرا نمود. انديشه برابري همه افراد بشر را که اکنون پس از 26 قرن هنوز براي عملي کردنش مبارزه مي کنيم، او در گستره ايران زمين نهادينه نمود.
کورش در زمان خودش يک مرد استثنايي و بي همتا نبود. اين سرشت ايرانيان زمان بودکه وي با آن پرورش يافته و آموخته شده بود. در آن زمان هزاران هزار کورش در ايران بودند. اکنون هم هزاران هزار کورش در ايران وجود دارند که سرانجام مانند نيلوفر از ميان مرداب سر بر خواهند افراشت.
من افتخار مي کنم ايراني هستم، و هيچ چيز بجز ايراني نمي خواهم بود.
پيام شادباش روز جهاني کورش و روز ملي ايران
ما ايرانيان روز 29 اکتبر، و روز هفتم آبان را به نام روز جهاني کورش و روز ملي ايران جشن ميگيريم. اين روز در تاريخ ميهن ما و براي همه ايرانيان در سراسر جهان جاودانه خواهد شد.
ما ايرانيان افتخار مي کنيم که فرزندان کورش هستيم، بزرگمرد تاريخ بشريت که سه هزاره پيش انديشه نظم نوين جهاني را پيشنهاد کرد، که سه هزاره پيش انديشه جهاني شدن را زير يک قانون مردم گرا و تضمين کننده آزادي انديشه و سخن، امنيت، آزادي گزينش، فرصت برابر و آزادي داد و ستد براي همه مردمان معرفي کرد و با کردار نشان داد که شدني است. مردي که انديشه گراميداشت حقوق بشر را در چنين روزي در نخستين بيانيه جهاني حقوق بشر ابراز و عملي کرد و انديشه برابري همه افراد بشر را نهادينه نمود.
ما افتخار مي کنيم که در ايران ما براي نخستين بار در سه هزاره پيش مردي برخاست که انديشه سکولاريسم يعني آزادي مذهب، آزادي عقيده و هتا آزادي نداشتن هيچکدام را پايه ريزي کرد. او گفت آدمي نمادي از خداوند است و آنچه که خداوند اراده کند در ذهن او جاي مي گيرد.
من افتخار مي کنم که ايراني هستم.
کورش زعيم
روز ملي ايران، 1387
( پيشنهاد تعيين روز کورش به عنوان روز مرد ايراني )
روز کورش وسالروز صدور منشور حقوق بشر او گرامي باد
( بابک مغازه اي – پگاه مقدم )
هفتم آبان ماه سالروز صدور منشور آزادي کورش کبير اين ابر مرد تاريخ ايران زمين گرامي باد
بجاست که در اين روز ضمن تلاش هر چه بيشتر در راستاي گرامي داشت و ارج نهادن به مقام والاي کورش بزرگ و جايگاه ويژه او به عنوان يک ايراني پاک نهاد و تاکيد بر اهميت منشور حقوق بشر او که نشان از آزاد منشي ايرانيان در بيش از 2500 سال پيش از اين مي باشد به منظور توجه هر چه بيشتربه اين مناسبت, اين روز را به عنوان روز مرد ايراني معرفي نموده و گرامي بداريم چرا که ايرانيان نيک انديش روز زن ايراني را مصادف با جشن اسفندگان دانسته وهر ساله آن را مبارک مي دارند و چه زيباست که مناسبتي را به عنوان روز مرد ايراني اختصاص دهيم براي اين منظور به واقع اين روز که به کورش اين مظهر يک مرد راست پندار و راست کردار ايراني اختصاص دارد بهترين زمان مي باشد و از سويي باعث توجه همگاني تري به اين مناسبت مي شود
با درود به تمامي ايران دوستاني که در گرامي داشت اين روز تلاش مي نمايند
آبان ماه 1387 خورشيدي
پيام دبير انجمن به مناسبت روز کورش

روز کورش خجسته باد
هفتم آبان ماه روز کورش ، روز ملي ايران و سالروز صدور اولين منشور حقوق بشر جهان در بيش از 2500 سال پيش از اين که بزرگترين سند افتخار ايرانيان بوده و هست براستي يادآور مردي است که نماد ايرانيان راستين و آزاديش مي باشد
اين مناسبت فرخنده را به تمامي ايران دوستان گرامي در کميته نجات پاسارگاد و تمامي تلاشگران مدني در سرتاسر ايران فرهنگي بزرگ شادباش مي گويم و اميدوارم روزي همه ما در کنار يکديگر و د ر آغوش مام ميهن براي سرفرازي سرزمينمان تلاش نماييم
راهتان پايا وتلاشتان پويا باد
پاينده ايران
بابک مغازه اي
دبيرکل و سخنگوي انجمن ايران شناسي کهن دژ
همدان آبان ماه 1387 خورشيدي

درخواست بنياد ميراث پاسارگاد از وزير فرهنگ بريتانيا
برای ثبت کردن منشور کورش در حافظه ميراث جهانی
به مناسبت 29 اکتبر، روز کورش بزرگ، روز ملی ايران
عاليجناب آقای آندرو موری برن هايم
وزير فرهنگ، رسانه ها و امور ورزش دولت بريتانيا
آقای عزيز
شما، به عنوان بالاترين مقام دولت انگلستان در زمينه ی نگاهداری و نگاهبانی از آثار فرهنگی، در ميان گنجيه هاي بشری موجود در کشور خود، از منشوری کهن نگاهداری می کنيد که اگرچه از نظر تاريخی متعلق به سرزمين و ملت ايران بوده و از نظر اصول و قوانين موجود متعلق به کشور شماست اما در واقعيت بخشی از ميراث کل بشريت محسوب می شود. طبعاً، با آگاهی و درگيری عملی به کار نگاهداری و نگاهبانی از آن مشغوليد.
اگرچه اين اثر نادر جهانی، که منشور کورش بزرگ و اولين اعلاميه ی حقوق بشر خوانده می شود، به دليل محتوای آن، يکی از بی بديل ترين اسناد تاريخی تمدن بشر است اکنون در موزه ی بريتانيا به خوبی نگاهداری می شود اما نقل و انتقال هاي گهگاهی آن که می توانند به برخی ملاحظات سياسی در ارتباط باشند، ممکن است آن را در معرض خطر نابودی قرار دهد.
با توجه به آنچه آمد، بی بديل بودن اين اثر از يکسو و خطراتی که ممکن است برای آن پيش آيد، از سوی ديگر، ضرورت ثبت آن در «حافظه ی ميراث جهانی» را به شدت مطرح می کند. يقيناً خود جنابعالی، که از علاقمندان به ميراث های تاريخی و فرهنگي جهانی هستيد، اطلاع داريد که، بر اساس پيش بينی های مندرج در بنيادنامه ی «حافظه ی ميراث جهانی» که 15 سال پيش از سوی يونسکو تنظيم و اعلام شده، اين «گل نوشته» قابليت ثبت در حافظه ی ميراث جهانی را دارد.
عاليجناب،
ما، به عنوان نهادی غير سياسی و داوطلبانه، که عاشقانه در راه حفظ و نجات محوطه ها و آثار باستانی ايران کهن می کوشيم، از شما تقاضا داريم که، به خاطر مالکيت قانونی کشورتان بر منشور کورش بزرگ، پرونده ی اين اثر گرانبهای بشری را که پيشاهنگ انديشه ی صلح طلبی، عدم خشونت، آزادی مذاهب و ممنوعيت برده داری و بيگاری است، برای ثبت در حافظه ميراث جهانی به يونسکو بفرستيد تا پيش بينی های لازم برای جاودانه کردن اين اثر و محتوای آن بعمل آيد.
با سپاس از اقدامی که خواهيد کرد
10 اکتبر 2008
دکتر محمدعلی دادخواه
مسئول امور حقوقی بنياد ميراث پاسارگاد
رييس کانون وکلای حقوق بشر
شکوه ميرزادگی
موسس و مسئول امور اجرايي بنياد ميراث پاسارگاد
رونوشت به:
آقای رابرت نيل مک گروگر
رييس موزه بريتانيا
آقای دکتر عبدالکريم لاهيجی
نايب رييس فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|