به نام ایران به عشق ایران برای ایران |

اول شهريور ماه سالروز تولد حکيم بوعلي سينا , روز پزشک و
روز همدان اين پايتخت تاريخ و تمدن ايران زمين گرامي باد
انجمن ايران شناسي کهن دژ

بيانيه سازمان جوانان بازار همدان در مورد خريد اوراق قرضه ملي و اوضاع جاري روز وپيشبيني آينده در زمان دولت ملي دکتر مصدق
بيانيه زير نمونه اي از اسناد مربوط به سازمان جوانان بازار همدان که به عنوان يکي از اولين نهادهاي مدني دوران معاصرايران در دوران حکومت ملي دکتر مصدق فعاليت مي کرده است و نه به عنوان شعبه اي از يک حزب تهراني که مجموعه اي از جوانان فعال در يک شهرستان بوده اند و تشکيل و فعاليت اين سازمان از جهات مختلفي همچون موارد زير داراي اهميت است
1) تشکيل اين مجموعه را مي توان سرآغازي بر شکل گيري انجمن هاي مدون شکل يافته و علني جوانان در ايران دانست
2) اين مجموعه را به عنوان اولين سازمان رسمي صنفي در ايران مي توان قلمداد کرد که بدون دخالت بيگانگان و يا ايادي آنان شکل گرفته و داراي انديشه هايي کاملا مترقيانه و ملي بوده و تفکرات آنان ريشه اي کاملا ايراني داشته است
3) با وجود صنفي بودن اين مجموعه و جو خاص آن دوران در گرايش احزاب و سازمانهاي صنفي به مسائل کارگري اين مجموعه از دل بازار وآن هم عموما پيشه وران خرده پا تاسيس گرديده و از اين حيث نيز در نوع خود بي نظير است و اولين باري است که حذبي مشخصا از دل بازار تشکيل شده ودر عين حال داراي انديشه هايي سنتي نبوده و بسيار هم مترقيانه عمل مي کند
در پايان با درود به ابر مرد تاريخ ايران مصدق کبير, ياد روانشاد علي پوينده را که از بنيان گزاران و تلاشگران خستگي ناپذيرسازمان جوانان بازار همدان بوده و چندي پيش پس از عمري تلاش درراه آزادي و استقلال وطن ياران خود را بدرود گفت گرامي ميدارم و شما را به مطالعه اين سند تاريخي به مناسبت سالروزکودتاي 28 مرداد فرا مي خوانم تا بار ديگر لحظه اي به فکر فرو برويم که تلاشگران اين سرزمين در بيش از نيم قرن پيش چگونه مي انديشيدند و چه شد؟؟؟!!!!
بابک مغازه اي
28 /5/1387
بيانيه
سازمان جوانان بازار همدان
هموطنان محترم
همه از درد و الم شام و سحرناله کنان وين عجب هيچکس اندر پي درماني نيست
يک بحران اقتصادي شديد ويک فقر دامنه دار که نطفه آن از مدتها پيش بسته شده دولت وملت ما را تحت فشار قرار داده همه را از آينده مبهم دچار نگراني کرده است دولت ملي ومورد اعتماد کنوني در حاليکه در صف مقدم جنگ با استعمار قرار گرفته با تمام قوا مي کوشد به مضيقه مالي که گرفتار آن است پايان بخشد ملت غيور و فداکار هم در حالي که پشت سر دولت ملي خود در مبارزه با استعمار قدم به قدم جلو رفته است سعي مي کند تا آنجا که در قوه دارد در رفع بحران مالي به دولت کمک کند روي اين منظور است که وقتي اوراق قرضه ملي انتشار مي يابد صفوف پيشه وران , زارعين , کارگران , محصلين,صنعتگران , اداري و بازرگانان در تمام شهرستانها به حرکت وجنبش در آمده با اينکه در تنگدستي بسر مي برند معذالک با خريد اوراق قرضه ملي منتهاي فداکاري و ميهن پرستي خويش را به ثبوت مي رسانند , ملل زنده يعني مللي که به پايداري و بقاء خود علاقمندند هميشه در مواقع خطير و بحراني با اتحاد و يگانگي و بذل مال وجان موجوديت خود را در مقابل حوادث وجريانات نامطلوب زود گذر محافظت کرده اند در جنگ بين الملل اول آلمان متلاشي شده و مغلوب وقتي ابواب سعادت را بروي خود مسدود ودنيارا در نظر خويش تيره وتار ديد به يگانه ملجا و به تنها محل اميدي که سراغ داشت يعني به ملت غيور خويش دست استمداد دراز کرد همان ملت زنده از بزرگ و کوچک , زن و مرد بخصوص زنان فداکار آن ملت آنقدر حلقه هاي انگشتري طلا در راه وطن خود نثار نمودند که ذکر آن همه فداکاري موي را بر اندام شنونده راست مي کند هم اکنون مردم مصر مردمي که مي خواهند آزاد زندگي کنند آنچنان صف متشکل و واحدي از نيروهاي ملت بوجود آورده اند که حتي زنان دلاور و فداکار آنها تفنگ به دوش در صف مقدم جبهه قرار گرفته به جهانيان درس مليت و وطن پرستي تدريس مي کنند در يک اجتماع و در يک جامعه اي که به خود حق زندگي مي دهد بايد تمام افراد به تناسب قوه و قدرتشان در راه پيشرفت سعادت اجتماع تشريک مساعي و فعاليت کنند همچنين در مواقع خطير و بحراني بايد تمام منابع ملي در راه تقويت اجتماع و دفاع از هر گونه خطري بسيج شود ديگر آن روزگاراني که سرنوشت ملت را هميشه عده معدودي در دست داشته اند سپري شده است ديگر آن ايامي که اکثريت ملت در مکتب انزوا درس گوشه گيري مي آموختند به پشت سر گذاشته شده است امروز دوران حکومت مردم بر مردم است آن فردي که در مبارزه انتخاباتي خود را کنار مي کشد به خود و ملت و مملکت ضربه مي زند آن تاجري که با وارد کردن اجناس لوکس ارز مملکت را در يک همچو موقعي به هدر مي دهد به هموطنان خود خيانت مي کندآن سرمايه داري که از خريداوراق قرضه ملي خودداري ميکند بر روي ملت و دولت شمشير کشيده است در جامعه از هر فردي کاري که بر مي آيد موظف است انجام دهد از يک نفر سرباز آن ساخته است که در سنگر از خاک وطن دفاع کند از نماينده مجلس آن ساخته است که از دولت خوب و مورد اعتماد تقويت و پشتيباني نمايد , ز اصناف وافراد ملت آن ساخته است که با حفظ وحدت و يگانگي خود نقشه هاي شيطاني بيگانگان استعمار گر را نقش بر آب کند از سرمايه دار هم آن ساخته است که در اين ايام تنگدستي از کيسه پر فتوت خود خزانه دولت را پر نمايد , در اين مبارزه اي که ملت ايران عليه متجاوزين و ستمگران بيگانه آغاز کرده بسياري از نيروهاي ملي بسيج شده و حالا موقع آنست که عموم اهالي از هر طبقه و علي الخصوص ثروتمندان و سرمايه داران با خريد تمام اوراق قرضه رل خود را ايفا کنند , انجام اين وظيفه ملي و وجداني کشور را به سوي سعادت و عظمت رهبري خواهد کرد بالعکس قصور در اين امر حياتي ممکن است شيرازه امور را از هم بگسد و آنوقت است که انقلابي عظيم کشتي مصيبت ديده مملکت را در امواج خشمگين خود در هم خواهد شکست و آنوقت است که همه بايد در عزاي آزادي و استقلال و سعادت از دست رفته خود خون گريه کنند
سازمان جوانان بازار همدان
چاپخانه ناطق همدان
اعتراض گروهي از ايراندوستان به مقاله نشريه اشپيگل در مورد کورش کبير
ملت ايران و فرهنگ دوستان جهان
سياست هاي خشن و دور از تمدن و فرهنگ ايراني به قدرت نشستگان، چنان فضائي عليه ايران و ايراني بوجود آورده که هر چه به اين فرهنگ و تمدن وابستگي دارد، مورد خشم و هجوم بيگانگان قرار گرفته است.
متاسفانه در روزهاي گذشته شاهد توهين غيرمنصفانه ي هفته نامه ي آلماني اشپيگل به بزرگترين فرمانرواي تاريخ ايران و بلکه جهان ,و منجي و نماد آزادي – کوروش بزرگ – بوده ايم که به سزاوار او را بايد پدر حقوق بشر ناميد.
ما ايراندوستان ضمن محکوم کردن اين عمل به دور از خرد اشپيگل، بيان مي کنيم که تازش به فرهنگ و تمدن ايراني، تازش به فرهنگ و تمدن بشري است و آناني که خود را متمدن مي نامند، نبايد به چنين تحريف هاي تاريخي متوسل شوند. از اسفناکتر آنکه در درون کشور ما هم گروهي از قدرت بدستان، خود بزرگترين آسيب ها را به فرهنگ و تمدن ايراني و به چهره ي ايرانيان در نزد جهانيان زده اند. در اين سال ها ما شاهد روزي نبوده ايم که در آن خبر ناگواري از تخريب آثار مادي و معنوي ايرانيان به گوش نرسد.
ما امضاکنندگان اين بيانيه ضمن محکوم کردن هر دوي اين حرکت ها، از قدرتمداران مي خواهيم از کارهائي که منجر به آسيب زدن به هويت ايرانيان شود، بپرهيزند و به فرهنگ دوستان جهان اعلام مي کنيم که اعمال اين کاربدستان را به حساب مردم و تاريخ پربار ايرانيان نگذارند و با ملتي که در طول تاريخ خدمات شاياني به تمدن و فرهنگ بشري کرده است، عناد نورزند. به باور ما اينگونه کارها نهايت بي خردي و فرهنگ ستيزي نزد افکار عمومي جهانيان و نسل هاي آينده خواهد بود.
اديب برومند، الاهه اميرانتظام، مهندس عباس اميرانتظام، بانو دکتر لقا اردلان، بانو فرشيد افشار، ابوالقاسم آخته، دکتر داود هرميداس باوند، مهندس مرتضي بديعي، دکتر جهانشاه برومند، تيرداد بنکدار، دکتر چنگيز پهلوان، بانو گيتي پورفاضل، ابوالحسن پازوکي، سرهنگ بازنشسته نصرالله توکلي، بيژن جانفشان، عيسي خان حاتمي، دکتر علي حاج قاسمعلي، علي حيدري، مهندس حميدرضا خادم، دکتر پرويز دبيري، جمال درودي، مهندس آرش رحماني، بهرام رحماني وحيد، دکتر علي رشيدي، دکتر محسن رهامي، مهندس اشکان رضوي، مهندس کورش زعيم، دکتر احمد ساعي، بانو توران شهرياري، مهندس مجيد ضيايي، يوسف فلاح، دکتر محسن فرشاد، سرلشکر بازنشسته ناصر فربد، دکتر باقر قديري اصلي، دکتر عليقلي محمودي بختياري، هرمز مميزي. دکتر محمد ملکي، مهندس حميدرضا مسيبيان، مهندس علي اکبر معين فر، بانو پريچهر مبشري، دکترعلي اکبر نقي پور، دکتر عبدالرضا هوشنگ مهدوي، مهندس حبيب يکتا.
بيستم امرداد 1387

در صورت ادامه تخريب ها
اسپهبد خورشيد غروب خواهد کرد
به گزارش گروه غارنوردي و سنگ نوردي استان اصفهان ، به خاطر بي توجهي مسئولان و انجام خاک برداري غير مجاز و استفاده از دژغار اسپهد خورشيد و محوطه اطرافش به عنوان سيبل و ميدان تير پادگان ارتش ، روند تخريب اين دژغار به عنوان يکي از يادمان هاي با ارزش تاريخي و طبيعي ايران زمين به شدت ادامه دارد.
در بخش آغازين اين گزارش که برپايه مشاهده و بررسي دقيق دژغار تهيه شده ، درباره موقعيت جغرافيايي و پيشينه تاريخي دژغار « اسپهبد خورشيد » آمده است : تنگه دو آب سواد کوه ، دروازه ورود به خطه مازندران شمرده مي شود چون از سمت جنوب مي توان با عبور از گردنه گدوک و روستاي ورسک ، به تنگه دو آب « خطير کوه » رسيد. همچنين از سوي خاور با گذر از سمنان و روستاي چاشم به اين دره دست توان يافت.تنگه خطير کوه نزد بوميان به نام لاپ کمر شناخته مي شود. به اين دلايل دوآب درگذشته محل اصلي پس زدن تهاجم بيگانگان از خطه مازندران به شمار مي رفته است .
حاکمان ايراني مازندران از امکانات منطقه در بهترين نقطه ، بالاترين سود را برده و به ايجاد دژ صخره هايي که هنوز آثار آن ها برجاي مانده، دست زده اند . اين رشته کوه ها مربوط به دوران دوم تا سوم زمين شناسي بوده و جنس کاني هاي تشکيل دهنده آن ها، آهکي لايه اي يا « شيست» مي باشد.اين گونه غارها در اثر زلزله يا چنين خوردگي زمين پديد آمده اند. در بخشي که لايه ها سست تر بوده ، فرسايش خود را نشان داده و حفره هايي زير برخي از تاقديس ها پديد آورده است .
معماران آن روزگاران و سازندگان دژصخره هاي دفاعي ، از اين حفره ها سود برده و دژهايي دست نايافتني درون غارها بنا کرده ، که امروز پاي نهادن به درون آن ها تنها در توان سنگ نوردان و غارنوردان کارآزموده ، آن هم با بهره گيري از ابراز و وسايل ايمني و فني کامل خواهد بود. سازندگان چيره دست اين گونه دژها در بخشي که گذر از ديواره ها ناممکن بوده اقدام به ساختن پله هايي از سنگ و ساروج روي ديواره کوه نموده ، تا به غار که محل مناسبي براي ايجاد تعدادي سرپناه بوده، مي رسيده اند سپس با استفاده از پله ها به بالا بردن آب و مصالح ساختماني همت گمارده ، تعدادي اتاق ، انبار و آب انبار درون غار ساخته و آنها را آماده استفاده جهت روزهاي رويارويي با تهاجم بيگانگان نموده اند.اما تازيان، پس از تسخير اين دژ براي آن که ديگر بار مورد استفاده ميهن پرستان قرار نگيرد، سازه هاي دروني و پله هاي دست يابي به آن را از بالا به پايين ويران کرده و امکان به کار گيري دوباره آن را از ميان بردند و آن را به شکل امروزي درآورده اند.
مهرداد حاجي هاشمي عضو تيم غار نوردي و سنگ نوردي استان اصفهان و لطف اله حاج هاشمي پژوهش گر ، در ادامه اين گزارش افزوده اند: ابتداي دره خطير کوه « لاپ کمر» تا ديواره روبروي پادگان موجود ، سه دژ صخره اي وجود دارد که نخستين آنها دژ اسپهبد خورشيد، يا به گفته بوميان « دژ افسانه اي » نام دارد. دومين دژ « کيلي » و سومين آنها « کيجا کجالي» نام دارد. اما از کنار جاده روستاي دوآب، با کمي تيزبيني دهانه غار اسپهبد خورشيد به چشم مي خورد و نزديک غار و در دوسوي بيرون دهانه، ساختمان هاي سنگي ساروجي ساخته شده است که اين بناها به دليل شيب تند ديواره کوه ، کم و بيش بر روي يکديگر قرار گرفته اند و از راه پله سنگي به همديگر راه مي يابند. بين اين دو مجموعه ساختمان و از ميان ديواره کوه راهي سنگي ساروجي وجود دارد که به دليل تخريب و ريزش قسمت هايي از آن اکنون بدون استفاده مي باشد. غار اسپهبد خورشيد، در بالاي ساختمان ها و در سمت راست قرار دارد و براي ورود به آن بايد از ديواره صخره اي و با وسايل کامل فني سنگ نوردي دست به اين کار زد. دهانه اين غار کم و بيش دايره اي شکل و به قطر تقريبي 85 متر مي باشد .
غار اسپهبد خورشيد ، فقط داراي يک تالار ساده تخم مرغي شکل به درازاي 20 متر و پهناي 35/14 متر و بلندي 15 متر مي باشد. چون سنگ هاي اين غار ريزشي بوده با گذشت زمان درون تالار به گونه اي ريزش کرده و از سويي پيش از آن به دست بيگانگان تازي تخريب شده است که توده اي انبوه از خاک و سنگ آثار و سازه هاي درون دژ را در زير خود پنهان نموده است. در برخي از قسمت هاي دژ ، به شدت تخريب و ريزش به اندازه اي بوده که تپه هايي به بلندي 2 متر يا بيشتر را به وجود آورده است. جلوي دهانه غار ديواري پهن از سنگ و ساروج به بلندي 11 متر از کف ايجاد شده که تا جلوي ورودي بالا آمده است. قسمت سرديوار که به منزله پايۀ « پيش بند » غار محسوب مي شده نيز فروريخته است .
از نقطه ورودي غار راهروي باريکي به پهناي حدود 20/1 متر آغاز و تا انتهاي تالار ادامه دارد. در دو سوي راهرو چندين اتاق خودنمايي مي کند، دو اتاق بزرگ در سمت راست ، و چند اتاق کوچک در سمت چپ ، در انتهاي دژ نيز بناهايي موجود بوده که براساس شواهد، با استفاده از تنه درختان جنگلي تيرپوش شده بودند. قطعه تيري به درازاي حدود 5/3 متر و کلفتي 80 سانتيمتر در حال حاضر در گوشه يکي از اتاق ها به چشم مي خورد که اين خود گواه بر چنين گماني است. همچنين تعداد زيادي ظروف شکسته سفالين در دژ به صورت پراکنده ديده مي شود.
ديدني ترين بخش دژ ، بناي سمت چپ ورودي بوده که سالم تر بر جاي مانده است و با بررسي بيشتر مي توان تا اندازه زيادي به وضعيت معماري اين دژ باستاني پي برد. در کنار دهانه غار راه پله اي است که يکي از جلوه هاي زيباي اين دژ صخره ايي به شمار مي رود و در اثر تخريب و ريزش زياد سنگ و خاک تعداد پله ها به درستي مشخص نيست اما پهناي اين راه پله در حدود 80 سانتيمتر است که چندين پله به بلندي 27 سانتيمتر در حال حاضر نمايان مي باشد و پله ششم آن حالت پاگرد داشته و از اين محل با يک گردش به چپ « به سمت شمال » بالا رفته ، وارد بناهاي بالايي مي شويم. اين قسمت با ديواره سنگ و ساروجي پهن و به گونه اي ماهرانه قالب ريزي و به پرتگاه وحشتناکي پايان مي يابد. در کنار راهرو، تاق هلالي درگاه اتاقي است که خوشبختانه هنوز برجاي مانده است و نمونه خوبي از سبک معماري اين دژ پر افتخار باستاني را مي نماياند. پهناي تاق 80/1 متر بوده و اکنون 90 سانتيمتر آن قابل ورود و بقيه در زيرآوار پنهان مي باشد. سقف اين تاق هلالي بدون استفاده از تيرچوبي و به سبک تاق چشمه ضربي با استفاده از سنگ و ساروج چيدمان شده ، که نقوش بسيار زيبايي را ايجاد کرده است. در انتهاي هلال دهانه قاب بندي ظريفي به پهناي 5/2 سانتيمتر و با استفاده از گچ روکش گرديده است .
نويسندگان اين گزارش در ادامه با در نظر گرفتن بررسي هاي باستان شناسي و مشاهدات به عمل آمده به جمع بندي ويژگي هاي ساختاري دژغار اسپهبد خورشيد پرداخته و يادآور شده اند:
دفن دوباره كاخ هخامنشي نورآباد
جام جم آنلاين: كاخ هخامنشي نورآباد ممسني فارس كه از سوي هيات باستانشناسي ايران و استراليا طي 2فصل كاوش از دل خاك بيرون آمده بود، به دليل نبود امكانات حفاظتي مناسب و به منظور حفاظت بيشتر دوباره مدفون شد.
عليرضا برزگر، رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان فارس با اعلام اين خبر گفت: مهمترين وظيفه ما حفاظت از آثار است به همين دليل آثاري كه طي كاوشهاي باستانشناسي از زير خاك بيرون آورده ميشوند، پس از مطالعه، در صورتي كه طرح حفاظتي مناسبي نداشته باشند، دوباره مدفون ميشوند.
به گزارش ميراث خبر، كاخ هخامنشي نورآباد بر اساس شواهد بهدست آمده يكي از مقرهاي حكومتي هخامنشيان در مسير فارس به خوزستان بوده و باستانشناسان به شباهتهاي زيادي ميان اين اثر با تختجمشيد رسيده بودند.
بر اين اساس تيم باستانشناسي دانشگاه سيدني كه به سرپرستي دنيل پاتس به ايران آمده بود، از سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور درخواست برپايي موزهاي كنار اين كاخ هخامنشي كرده بود تا به اين ترتيب از آثاري كه بيرون آورده شده است، حفاظت شود.
به گفته برزگر، كاخ هخامنشي نورآباد از جمله آثار كاوش شدهاي است كه قابليت تبديل به موزه و محل گردشگري را دارد، اما براي اين كار طرح، برنامه و همچنين اعتبار زيادي لازم است و سازمان ميراث فرهنگي فارس بر اين اساس تصميم گرفته است تا زمان تهيه طرح و برنامه تامين اعتبارات لازم، اين اثر مدفون بماند.
وي افزود: در صورت ارائه طرحهاي عظيم با سيستمهاي حفاظتي و نگهبانيهاي مكرر و همچنين امكان حصاركشي محوطه، ميتوان اين آثار را دوباره از دل خاك بيرون آورد.
اين بناي هخامنشي ستونهاي بلندي داشته كه ضخامت پايه ستونهاي آن بيش از يك متر است
حفاريهاي غيرمجاز در اطراف پاسارگاد
سازمان ميراث فرهنگي مرودشت:
کار زياد و نيرو كم است و در اين ميان، ممكن است كه يكي دو حفاري غيرمجاز نيز انجام شوند
در چند سال اخير بارها منطقهي تاريخي پاسارگاد بهنوعي سوژهي خبرها بوده است؛ البته موضوعهايي مانند سد سيوند، كاوشهاي تنگهي بلاغي و حتا اين اواخر، افزايش رطوبت در پاسارگاد و بخصوص آرامگاه كوروش سبب شدهاند كه اين منطقهي ثبت جهاني در خبرها مطرح شود.
اينبار مطلبي ديگري دربارهي پاسارگاد و محوطههاي اطراف آن شنيده ميشود، اما نه بهدليل سد سيوند و تبعات حاصل از آبگيري آن، بلكه بهدنبال حفاريهاي غيرمجاز در اطراف اين محوطهي تاريخي!
به گزارش خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفته ميشود كه در چند سال گذشته، حفاريهاي غيرمجاز در پاسارگاد افزايش يافتهاند. مشكلي كه سالهاي سال است گريبانگير بسياري از محوطههاي شناختهشدهي كشور يا حتا محوطههاي كاملا گمنام بوده است.
در اينباره يك دوستدار ميراث فرهنگي بيان كرد: در دو سال اخير، حفاريهاي غيرمجاز زيادتر شدهاند. در تل نخودي، تل سه آسياب، منطقهي سعادتشهر و حتا تنگهي بلاغي حفاري غيرمجاز انجام ميشود. در مسيري نرسيده به پاسارگاد نيز زير زمين تونلي ايجاد كردهاند.
اسماعيل شهوند به خبرنگار ايسنا گفت: سازمانهاي منابع طبيعي و ميراث فرهنگي زميني را به شخصي واگذار كردهاند و او در آن قطعه زمين، باغي را ايجاد كرده است. درحاليكه عكسهاي هوايي نشان ميدهند، يكي از سازههاي بزرگ ورودي پاسارگاد، جايي است كه اكنون روي آن اين باغ ايجاد شده است.
وي همچنين تأكيد كرد: حفاري غيرمجاز فقط در اطراف پاسارگاد انجام نميشود.
همچنين مدير ادارهي ميراث فرهنگي و گردشگري شهرستان مرودشت دربارهي حفاريهاي غيرمجاز در اين منطقه به خبرنگار ايسنا گفت: با وجود اينكه نيروهاي حفاظتي هرچند محدود در محل مستقرند، ولي در كل، منكر اينكه حفاريهاي غيرمجازي در آنجا انجام ميشوند، نيستيم.
محسن ضيايي بيان كرد: حفاريهاي غيرمجاز زيادي انجام ميشوند، يعني علاوه بر تجاوزها به حريم، تعداد زيادي حفاري غيرمجاز انجام ميشوند كه عاملان آنها به سرعت دستگير و به مقام قضايي تحويل داده ميشوند. در طول يكماه، يكي دو حفاري غيرمجاز داريم كه خوشبختانه به نتيجهاي نميرسند و دستگير ميشوند.
او دربارهي انجام حفاريهاي گستردهتر در مدت اخير، توضيح داد: ما نيز شنيدههايي داشتهايم، ولي چون اطمينان حاصل نكرديم، كارشناسان را براي بررسي موضوع فرستاديم كه هنوز نتيجهي آن مشخص نشده است.
ضيايي ادامه داد: از نظر حفاظتي، مشكل خاصي نداريم؛ ولي با كمبود نيرو مواجه هستيم، بويژه اينكه منطقه بسيار وسيع است و ما فقط چهار نيروي گشتي داريم. اين نيروها چند وظيفه را مانند جلوگيري از تجاوز به حريم و ساختوسازهاي غيرمجاز در حريم برعهده دارند.
مدير ادارهي ميراث فرهنگي و گردشگري مرودشت تأكيد كرد: كار زياد و نيرو كم است و در اين ميان، ممكن است كه يكي دو حفاري غيرمجاز نيز انجام شوند.
ايسنا
منبع تارنماي کميته نجات پاسارگاد
شيرها را به سرزمين شير و خورشيد راه ندادند
شاهين سپنتا
پنج روز پس از نصب دوباره دو پيکره شير بدون خورشيد بر سردر مجلس شوراي ملي ، ظهر روز سه شنبه 22 امردادماه به دلايل نامعلومي بار ديگر اين دو شير از سردر مجلس پايين کشيده شدند.
هرچند درباره نصب و عزل دوباره اين پيکره هاي برنزي ، هنوز هيچ موضع رسمي از سوي هيات رئيسه و نمايندگان مجلس و حتا روابط عمومي، خبرگزاري مجلس شوراي اسلامي ، موزه مجلس و روابط عمومي کتابخانه مجلس اعلام نشده است ، اما احمد محيط طباطبايي مسوول مرمت موزه مجلس از ارائه طرحي براي نمايش اين دو شير در موزه مجلس سخن به ميان آورده است.
اگرچه نصب دوباره اين دو پيکره که نماد اقتدار ملي و نشانگر سابقه قانونگذاري در ايران به شمارمي روند ، با استقبال مردم و دوستداران ميراث فرهنگي همراه بود و حتا اين اميد را در دل ها زنده کرده بود که پس از آن ، نشان جمعيت شير و خورشيد سرخ نيز بار ديگر مورد توجه قرار گيرد ، اما به نظر مي رسد که دست هاي پنهان دوباره موفق شدند که ديدگاه خود را به هيات رئيسه مجلس تحميل کنند و از آن ها بخواهند تا بدون سر و صدا اين دو پيکره تاريخي را پايين بياورند.
نصب و عزل دوباره اين دو پيکره شير بر سردر مجلس به هر دليلي که صورت گرفته باشد ، نمونه اي از تصميم گيري هاي لحظه اي ، سليقه اي و بي ضابطه مديريت مجلس و اعمال قدرت و نفوذ گروهاي فشار بر تصميم گيري هاي آن هاست.
به اين ترتيب ، اگرچه مسئول مرمت موزه از امکان نگهداري و نمايش آن ها در موزه مجلس سخن گفته است اما بيم آن هست که در اثر بي توجهي مسئولان ، آسيب هاي اساسي به اين دو پيکره تاريخي وارد آيد.
آيا شيرها به سرزمين شير و خورشيد باز خواهند گشت؟
« شاهين سپنتا »
سرانجام دو پيکره « شير و خورشيد » روز پنجشنبه 17 امردادماه به دور از چشم مردم و خبرنگاران ، به جاي خود بازگردانده شدند ، در حالي که هر دو يک زخم بزرگ را بر پشت دارند که نشان مي دهد ، خورشيد ها را از پشت آن ها برداشته اند و گويا کسي نمي داند که چه بر سر اين خورشيدها آمده است.
دو پيکره شير و خورشيد که سال ها بر سردر مجلس شوراي ملي ايستاده بودند و حتي لياخوف روسي هم هنگام به توپ بستن مجلس نتوانسته بود به آن ها آسيبي وارد کند ، در يکي دو روز نخست انقلاب با اين تصور اشتباه که نشان شير و خورشيد نماد نظام سلطنتي است ، توسط گروه هاي تندرو از سردر مجلس شوراي ملي پايين کشيده شدند و چندي پس از آن نيز نشان شيرو خورشيد از روي پرچم ملي ايران حذف شد و نام و نشان جمعيت شير و خورشيد سرخ نيز به هلال احمر تغيير يافت.
اگرچه در سال هاي پس از انقلاب ، درخواست هايي پراکنده اي از سوي گروه هاي مختلف مردم براي بازگرداندن اين نشان هاي ملي بر سردر مجلس شوراي ملي مطرح شده بود اما نخستين درخواست رسمي را دکتر کورش نيکنام نماينده پيشين زرتشتيان ايران در روز نهم خردادماه سال 1386 خورشيدي در دومين نطق پيش از دستور خود بيان کرد. وي در آن سخان ضمن اين که از نشان شير و خورشيد به عنوان يکي از کهن ترين نمادهاي ملي ايرانيان ياد کرد ، به غلامعلي حدادعادل رئيس مجلس در آن دوره پيشنهاد داد: « .. تا پيکر زيباي شير و خورشيد بالاي ستون هاي ورودي مجلس قديم در ميدان بهارستان را که نماد پيروزي ، شجاعت و غرور است دوباره بر جاي خود قرار دهند. پيشنهاد دوم اين که سازمان حفاظت از محيط زيست ، تعدادي از شير هاي نژاد ايراني را که هنوز در کشور هندوستان به سر مي برند ، به جنگل هاي حفاظت شده ايران بازگردانند ». پيشنهاد سوم دکتر نيکنام در آن سخنان نيز بکارگيري دوباره نشان شير و خورشيد سرخ به جاي هلال احمر بود.
چند روز پس از آن حدادعادل درباره درخواست بازگرداندن نشان شير و خورشيد بر سردر مجلس شوراي ملي گفت : « قرار شد رسانه ها در اين خصوص کمک کنند و نطر سنجي انجام دهند که آيا بالا رفتن شيرها بر سردر مجلس از نظر افکار عمومي جامعه نوعي احياي شعار سال هاي قبل از انقلاب محسوب نمي شود؟ اگر اين تلقي ايجاد نمي شود ، ما نيز مشکلي نداريم . مساله مهم اين است که بدانيم مردم چه تلقي دارند. »
پيگيري هاي به عمل آمده در دوره ششم مجلس شوراي اسلامي در اين مورد سرانجام به ارائه پيشنهادي از سوي سازمان اداري مجلس به مرکز پژوهش ها براي انجام پژوهشي درباره پيشينه نشان شير و خورشيد انجاميد و نتيجه اين پژوهش اين بود که « نشان شير و خورشيد هيچ ارتباطي به سلطنت ندارد و يک نشان ملي – اسلامي است ».
اگرچه اکنون شيرها با شمشير هاي آخته بر سر مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان سايه انداخته اند اما جاي خورشيدها همچنان بر پشت آن ها خالي ست و بجاست که با پيگيري مردم و رسانه ها نه تنها خورشيد ها بر پشت شير ها باز گردند بلکه نماد شير و خورشيد سرخ نيز بار ديگر جايگزين هلال احمر شود.
گفتني است که نماد شير و خورشيد سرخ به کوشش « صمدخان ممتاز السلطنه » وزير مختار وقت ايران در زمان مظفر الدين شاه ، در سومين کنفرانس بين المللي صليب سرخ در سال 1284 خورشيدي براي ايران به تصويب رسيد. اما در سال 1359 خورشيدي و در تب و تاب انقلاب ، دولت جمهوري اسلامي با ارسال نامهاي به دولت سوئيس به عنوان امين و نگاهدارنده قراردادهاي چهارگانه ژنو ، اعلام كرد كه استفاده از شير و خورشيد سرخ را به تعليق درآورده و به جاي آن، از نشان هلال احمر استفاده خواهد كرد. از آن پس جمعيت شير و خورشيد سرخ ايران به جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران تغيير نام داد.
شير ايراني نيز از ديرباز در اين سرزمين مي زيسته است و در بسياري از اسناد و متون تاريخي ردپاي اين اين جاندار زيبا و قدرتمند را مي توان ديد. براي نمونه حمداله مستوفي در سال 740 هجري در کتاب نزهتالقلوب از فراواني شير در بيشه زارهاي دشت ارژن سخن به ميان مي آورد . ظل السلطان حاکم شکارگر اصفهان در دوره قاجاريه نيز که لطمات زيادي به گنجينه هاي جانوري ايران وارد کرده ، در خاطرات خود از شکار شيرهاي دشت ارژن فارس ياد کرده است. ويليام اوزلي برادر سر گور اوزلي (سفير انگليس در دوران قاجار) نيز ضمن اشاره به وجود شير در جنوب ايران مينويسد که بوشهر به علت داشتن شير زياد به معدن شير معروف بوده است. همچنين گزارش هايي نيز از مشاهده دسته هاي 2 تا 5 تايي شير ايراني در بيشه زارهاي جنوب شوش در دست است. ولي از سال 1321 خورشيدي که آخرين شير ايراني در شمال غربي دزفول شکار شده است ، اطلاعات ديگري مبني بر مشاهده شير ايراني ثبت نشده است. اگر چه به خاطر عواملي همچون شکار ، طعمه گذاري و تخريب زيستگاه هاي طبيعي ، نسل شير ايراني در ايران از ميان رفته است اما زيرگونه اي از آن همچنان در جنگل هاي گير در کتياور در شمال غربي هندوستان زندگي مي کنند و متاسفانه شير ايراني که نقش آن زماني نماد و نگهبان هويت ملي و زينت بخش پرچم کشور ايران بوده است امروز چنان از سوي ايرانيان با بي مهري مواجه شده است که علاقمندان شير در هندوستان به خود اجازه داده اند تا شير ايراني را به جاي نام علمي Panthera Leo Persica به نام شير هندي يا Panthera Leo Indiaca بنامند.
و اما نشان شير و خورشيد نيز ريشه در فرهنگ و باورهاي چند هزارساله ايرانيان دارد و از اين روي نگاره هاي ارزشمندي از اين نشان تاريخي و ملي را بروي بسياري از ساختمان ها، مساجد ، تکيه ها ، سکه ها ، نامه ها ، لباس ها ، پارچه ها ، جواهرات ، تابلوها ، اسلحه ها و ديگر آثار تاريخي در نواحي مختلف ايران مي توان يافت، از اين روي بسياري افراد ايران را سرزمين شير و خورشيد ناميده اند.
آيا اکنون بازگشت پيکره شيرها - هرچند بدون خورشيد- بر سردر مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان ، اين نويد را خواهد داد که روزي شير ها به سرزمين شير و خورشيد بازخواهند گشت؟
نگاهي به فعاليت هاي انجام شده باستان شناسي در ايران
(به بهانه سالگر درگذشت آن استاد علی سامی)
تنظيم : واحد آشنايي با مفاخر انجمن
«گدار» در خرداد ماه 1332ش. از سوي دولت متبوع خود بازنشسته شد ولي به نظر ميرسد كه تا سال 1339 ش. يعني هفت سال ديگر در ايران بود و در اين سال براي هميشه ايران را ترك گفت. پس از وي مرحوم «محمدتقي مصطفوي» كه سابقه طولاني در تشكيلات باستانشناسي ايران داشت و به همراه هيأتهاي خارجي كار كرده بود به جانشيني وي منصوب شد و تا سال 1337 ش.م كه بازنشسته گرديد در رأس تشكيلات باستانشناسي قرار داشت.
در اين دوره، همراه با فعاليت هيئتهاي باستانشناسان خارجي، تعدادي برنامه صحرايي باستانشناسي را باستانشناسان ايراني به شرح زير به مرحله اجرا درآوردند:
1ـ كاوش تپه «اسماعيلآباد» و «تپه موشلان» بين كرج و هشتگرد درسالهاي 38ـ1337ش. به سرپرستي مهندس علي حاكمي؛
2ـ ادامه كاوشهاي «پاسارگاد و تخت جمشيد» به سرپرستي علي سامي كه تا سال 1338ش. دنبال گرديد؛
3ـ كاوش و پيگردي «گنبد سلطانيه» در سال 1335ش. توسط صادق صميمي و محمود علمي؛
4ـ كاوش در «گرمابك» و «تماجان» و «اُمام» حوزه املش گيلان در سال 1335 به سرپرستي حبيبالله صمدي و محمود راد؛
5ـ كاوش «تپه ميل» ورامين در سال 1334 به سرپرستي مهندس علي حاكمي؛
6ـ كاوشهاي حوزه شهرستان «فسا»ي فارس درسالهاي 1338 و 1337ش. به سرپرستي فريدون توللي؛
7ـ گمانهزني در «بيستون» كرمانشاه (محل كشف مجسمه مشهور به هركول) در سال 1337ش. به سرپرستي مهندس علي حاكمي.
ضمناً در زمان سرپرستي مرحوم مصطفوي چند موزه جديد در شهرستانها راهاندازي شد كه از آن ميان ميتوان از «موزه پارس» شيراز و موزههاي «قزوين» و «چهلستون» اصفهان نام برد.
وزارت فرهنگ و هنر در خرداد ماه 1343ش. با ادغام اداره كل باستانشناسي و موزه ايران باستان و كتابخانه ملي و اداره كل هنرهاي زيباي كشور كه به امور هنرهاي سنتي وتجسمي و موسيقي ميپرداخت، شكل گرفت.
اداره كل باستانشناسي با اداره فرهنگ عامه در هم ادغام شده وادارهاي را تحت عنوان «اداره كل باستانشناسي و فرهنگ عامه» تشكيل دادند. اداره فرهنگ عامه از سال 1339ش. با انتقال موزه مردمشناسي از ساختمان اميربهادر به كاخ ابيض (كاخ وزارت دربار قديم در جبهه جنوبي كاخ گلستان) تشكيل يافته و به كار مردمشناسي به معني عام آن و اعزام گروههايي به نقاط گوناگون كشور براي گردآوري فرهنگ عامه و مردمنگاري، سرگرم بود.
موزه ملي ايران (= ايران باستان) زير چتر اداره كل ديگري به نام «اداره كل موزهها و حفظ بناهاي تاريخي» قرار گرفت. اين اداره كل به امور موزهها وثبت و مرمت بناهاي تاريخي ميپرداخت.
ضمناً در همين ايام سازمان ملي حفاظت آثار باستاني وظيفه مهم حفاظت و مرمت بناهاي تاريخي كشور را به عهده گرفت.
بخشي ازمسئوليت تعمير و بازسازي و احداث يادمانها و آرامگاههاي مشاهير و شعرا، ايران نيز به انجمني موسوم به «انجمن آثار ملي» واگذار شد كه از سالها پيش با ياري گرفتن از منابع غيردولتي و گاه دولتي موجوديت داشت و پس از تأسيس وزارت فرهنگ و هنر، تحت پوشش آن وزارتخانه درآمد.
در اين دوره يعني از سال 1343 تا 1351ش. فعاليت هيئتهاي باستانشناسي و مردمشناسي، ايراني و خارجي رونق گرفت. موزههاي بزرگ و كوچك چندي در شهرستانها تأسيس شد. ضمناً پنجمين كنگره باستانشناسي وهنر ايران در فروردين ماه 1347ش. در تهران و اصفهان و شيراز برگزار گرديد.
در سال 1351ش. اداره كل باستانشناسي و فرهنگ عامه، به دو مركز تحقيقاتي جداگانه تجزيه شد، يكي «مركز پژوهشها و كاوشهاي باستانشناسي و تاريخ هنر ايران» كه پس از مدتي به دليل طولاني بودن اسم آن، به «مركز باستانشناسي ايران» تغيير نام داد و ديگري «مركز مردمشناسي ايران». از تجزيه «اداره كل موزهها وحفظ بناهاي تاريخي» نيز دو ادارةكل «موزهها» و «اداره كل حفاظت آثار باستاني و بناهاي تاريخي ايران» بوجود آمد و «موزه ايران باستان» بعنوان يك واحد مستقل با داشتن مدير، تحت نظارت و در جوار مركزباستانشناسي ايران كه محققان و باستانشناسان را تغذيه ميداد، باقي ماند.
اين شكلِ سازماني و روند كار تا سال 1358 ش. و آغاز انقلاب اسلامي وجود داشت. ازمهمترين رويدادهاي اين دوره در زمينه باستانشناسي، تشكيل مجمع سالانه كاوشها و پژوهشهاي باستانشناسي ـ سمپوزيوم باستانشناسي ـ را بايد ذكر كرد كه همه ساله در فصل پاييز، باستانشناسان ايراني و خارجي را كه يك فصل كار صحرايي در نقاط مختلف كشور انجام داده بودند، موظف ميساخت تا گزارش و نتايج كار خود را در مجمعي با حضورمتخصصان و باستانشناسان عرضه كنند و يا مطالعات و پژوهشهاي جديد خود را ارائه نمايند. اين مجمع پنج سال متمادي تشكيل شد و گزارش سه مجمع آن به چند زبان چاپ و منتشر گرديد.
در زمينه مردمشناسي نيز كنگره بزرگ مردمشناسي در سال 1365 در اصفهان تشكيل شد كه به جمعبندي كارها و تحقيقات انجام شده پرداخت.
از اقدامات سودمند اين دوره لغو تقسيم اشياء مكشوفه و نويافته حاصل از كاوشهاي هيئتهاي خارجي بود كه تا آن وقت با استناد به قانون عتيقات و سنت موجود ساليان متمادي، دنبال ميشد. ازسال 1352ش. ديگر تقسيمي صورت نگرفت و هيئتها ناچار سهم خود را به موزه ملي ايران (موزه ايران باستان) اهدا ميكردند و چنانچه هيئتي از اين تصميم سر باز ميزد، براي انجام كاوش در آينده اجازه
كار نمييافت.
با پيروزي انقلاب اسلامي ايران به فعاليتهاي متخصصان و هيئتهاي خارجي در تمام زمينهها خصوصاً در حيطه باستانشناسي و مردمشناسي پايان داده شد و بارسنگين پژوهش و حفاظت، مرمت و معرفي آثار و مواريث فرهنگي كشور به عهده باستانشناسان، معماران و مردمشناسان و متخصصان ايراني واگذار شد و آنان نشان دادند، كه عاشقانه و صادقانه قادر به انجام وظايف و مسئوليتهاي خطير فرهنگي هستند.
وزارت فرهنگ و هنر به وزارت فرهنگ تبديل شد و براي مدتي به عنوان واحدي مستقل دركنار وزارتخانه «علوم وآموزش عالي» ادامه حيات داد. قائم مقامي از سوي وزير علوم و آموزش عالي وقت مستقيماً وزارت فرهنگ را اداره ميكرد.
چندي بعد با تصويب مجلس شوراي اسلامي واحدهايي از «وزارت فرهنگ» (فرهنگ و هنر سابق) از جمله تمام تشكيلات معاونت حفظ ميراث فرهنگي آن با وزارت علوم تلفيق شد و با نام «وزارت فرهنگ و آموزش عالي» به كار پرداخت.
اداره كل حفاظت آثار باستاني ايران پس از چندي تغيير نام داد وعنوان دفتر آثار تاريخي به خود گرفت و سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران تا تشكيل سازمان ميراث فرهنگي كشور همچنان به حيات خود ادامه داد. از آنجا كه پس از انقلاب تعدادي از واحدهاي سازماني وزارت فرهنگ و هنر (سابق) خصوصاً واحدهاي اجرايي در شهرستانها به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتقل گرديده بود، اين امر موجب بروز ناهماهنگيهايي در امور مربوط به ميراث فرهنگي شد، در تاريخ دهم بهمن ماه 1364ش. مجلس شوراي اسلامي به وزارت فرهنگ و آموزش عالي اجازه تشكيل سازماني با نام «سازمان ميراث فرهنگي كشور» را با تلفيق ادارات زير داد:
مركز باستانشناسي ايران، اداره كل هنرهاي سنتي، مركز مردمشناسي ايران و موزه مردمشناسي، دفتر آثار تاريخي، موزه ملي ايران (= ايران باستان)، اداره حفظ ميراث فرهنگي شهرستانها، اداره كل موزهها، اداره كل بناهاي تاريخي، اداره كل كاخها، سازمان ملي حفاظت آثار باستاني ايران.
مركز باستانشناسي ايران با نام جديد خود (مديريت پژوهشهاي باستانشناسي و سپس پژوهشكده باستانشناسي) به فعاليت خود در زير پوشش سازمان ميراث فرهنگي ادامه داده است.
براساس تصويب مجلس شوراي اسلامي، سازمان ميراث فرهنگي كشور از تاريخ 1371 از وزارت فرهنگ و آموزش عالي جدا شد، و در حوزه تشكيلاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به انجام وظيفه ميپردازد.
جدول 1 ـ كاوشهاي مهم، هيئتهاي باستانشناسي ايراني در سالهاي پس از انقلاب اسلامي از 1357 تا 1370 ش.
رديف تپه، محوطه شهر، استان زمان كاوش پيشينه مؤسسه، موزه يا دانشگاه سرپرست، سرپرستان هيئت1تپه باستاني نورآباد نورآباد، لرستان1360ش.هزاره دوم تا اوايل هزاره اول ق.م.مركز باستانشناسي ايران منصور سيدسجادي2ارجان بهبهان، خوزستان1361 ش.عيلامي جديدمركز باستانشناسي ايران اسماعيل يغمايي 3ارجان بهبهان، خوزستان1367 ش.عيلامي جديد مديريت پژوهشهاي باستانشناسي ميرعابدين كابلي4تپه ماسور خرمآباد ، لرستان1363 ش.هزاره دوم تا اول ق.م.مركز باستانشناسي ايران ميرعابدين كابلي
5مسجد جامع ابرقوابرقو، يزد1364 ش.دوره اسلامي مركز باستانشناسي ايران محمود موسوي6قلعه مشكين شهرمشكينشهر، اردبيل1364 ش.ساساني، دوره اسلاميمركز باستانشناسي ايرانعقيل عابدي7تپه حصارك لواسان، تهران1364 ش.هزاره چهارم تا اول ق.م.مركز باستانشناسي ايرانعلي ولي نوري8گورستان باستاني پيشواپيشوا، ورامين، تهران1363ـ1364ش.اواخرهزاره دوم تا اوايل هزارهاولق.ممركز باستانشناسي ايران احمد تهراني مقدم9محوطه باستاني كهريزك كهريزك، تهران1364ش.اواخرهزاره دوم تا اوايل هزارهاولق.م مركز باستانشناسي ايران سيفالله كامبخش فرد10شهرباستاني دره شهردره شهر، ايلام1362 ش.ساساني، دوره اسلامي مركز باستانشناسي ايران، دفتر آثار تاريخي سيفالله كام بخش فرد11گورستان باستاني مهديآباد سوخته (گلاك)شوشتر، خوزستان1366ـ1370ش.دوره پارت (اليمائي)مديريت پژوهشهاي باستانشناسي مهدي رهبر 12شهر قديم سلطانيه سلطانيه ، زنجان 1368ـ 1370 ش.دوره اسلامي ( ايلخاني ) مديريت پژوهشهاي باستانشناسي علياصغر ميرفتاح13تپه باستاني هگمتانههمدان1363ـ1370ش.ماد، هخامنشي، دوره اسلامي مركز باستانشناسي ايران ، مديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمد رحيم صراف 14مسجد جامع
اردبيل 1368ـ1371ش.دوره اسلامي مركز باستانشناسي ايران، مديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمود موسوي15داش كسنروستاي وير، زنجان1369ـ1370ش.دوره اسلامي (ايلخاني)مركز باستانشناسي ايران، مديريت پژوهشهاي باستانشناسي علي اصغر ميرفتاح16شهرتاريخي جزيره جزيره كيش،هرمزگان 1370ـ1371ش.دوره اسلامي مديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمود موسوي 17شهر تاريخي توس توس خراسان1367ـ1369ش.دوره اسلامي مديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمود موسوي 18 شهر قديم نيشابور نيشابور خراسان1366ـ1369ش.دوره اسلامي تا حمله مغولمديريت پژوهشهاي باستانشناسي محمود موسوي
جدول 2ـ كاوشهاي مهم ، مناطق باستاني ايران
كه در دهه 70 به بعد بررسي و كاوش آنها آغاز شده و هنوز پژوهش تعدادي از آنها ادامه دارد.
رديف تپه، محوطه، بناشهر، استان زمان كاوش
شروع ، پايان پيشينه مؤسسه، موزه يا دانشگاه سرپرست، سرپرستان هيئت1اسب سرا طالش طالش، گيلان1375ـ ادامه داردهزاره4 اول ق.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسيمحمدرضا خلعتبري2واوانتهران، استان تهران1374ـ ادامه داردساساني سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي جعفر مهركيان3بندياندره گز، خراسان1374ـ ادامه داردساسانيسازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي مهدي رهبر4زيويه سقز،كردستان1372ـ ادامه دارد مانائي ـ هزاره اول ق.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي نصرتالله معتمدي5تپه هگمتانه همدان، استان همدان1362ـ ادامه دارد پارت ، هخامنشي ، ماد سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي محمد رحيم صراف 6 سرخ دمكوهدشت، لرستان1377ـ ادامه داردهزاره اول پ.م .سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي نصرتالله معتمدي7سگز آباددشت قزوين، استان قزوين1377ـ ادامه داردهزاره چهارم و سوم پ.م.سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي با همكاري مؤسسه باستانشناسي دانشگاه تهران حسين طلايي8دره شهرپل دختر، استان لرستان1376ـ ادامه داردساساني واوايل اسلام سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي سيمين لك پور9بررسي اسلامآباد غرب اسلامآباد،كرمانشاه 1377 ادوارمختلف پژوهشكده باستانشناسي، موسسه باستانشناسي كاميار عبدي10چغابنوت دزفول، خوزستان 1376 آغازكشاورزي سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي با همكاري دانشگاه شيكاگو عباس عليزاده11مجموعه شيخ صفي (جبهه غربي)اردبيل1374ـ ادامه دارداسلامي سازمان ميراث فرهنگي كشور، پژوهشكده باستانشناسي محمود موسوي

آيين بزرگداشت انقلاب مشروطيت و يادبود سردار اسعد بختياري ، سرداربزرگ مشروطه ، به فراخوان کانون بارگاه مهر و با حضور پرشور گروهي از جوانان اصفهاني و بختياري ، پنج شنبه 17 امردادماه در آرامگاه وي در تخت فولاد اصفهان برگزار شد. علي قلي خان بختياري نامدار به سردار اسعد ( ۱۲۷۴ ق - ۱۳۳۶ ق ) از سرداران بختياري و از آزادکنندگان تهران در روند انقلاب مشروطه در ايران است. در جريان انقلاب مشروطيت سردار اسعـد با هـمراهي بخـتياري ها و آزادي خواهان ديگر، سپاهـي گردآورد و راهي تهـران شد و سرانجام با ياري گروهي از آزادي خواهان شمال، در ۲۴ جمادي ثاني ۱۳۲۷ ق. وارد تهـران شدند. سردار اسعد و آزادي خواهان در هنگام ورود به تهـران از سوي مردم با آغوش باز مورد استـقبال قرار گرفـتـند و پس از درگـيري هاي پـراکنده، شهـر را آزاد ساختند و در روز جـمعه ۲۷ جمادي ثاني سال ۱۳۲۷ ق. ( ۲۱ تـير ۱۲۸۸ خورشيدي - ۱۶ ژوئيه ۱۹۰۹ ميلادي ) نبرد پايان يافت و در ساعت هشت و نيم بامداد ، مـحـمد علي شاه با 500 تن از سربازان و بستگـان و جنگ سالارانش به سفارت روس در زرگـنده پـناهـند شد.

برگرفته از تارنگار ايران نامه www.drshahinsepanta.blogsky.com

21 امرداد ماه سالروز جدايي بحرين از خاک وطن ياد آور وظيفه فزندان ايران در جلوگيري از تعرض و زياده خواهي بيگانگان نسبت به اين خاک اجدادي است
بيست و يکم امرداد ماه ياد آور رويداد تلخ جدايي قطعي بحرين اين جنوبي ترين قطعه از پيکر مام ميهن است که با دخالت بريتانيا پير استعمار و پذيرش حکام بي کفايت وقت صورت گرفت و همه گان نيک مي دانيم که اگر امروز بحرين جزوي از خاک ايران بود چه ثمرات مهمي را مي توانست براي پيشرفت اقتصادي و بين المللي ميهن ايفا نمايد هر چند که فرزندان وطن بايد بيدار باشند که جدايي بحرين در سال 1350 بيت آخر اين قصيده اندوهناک نيست و همسايگان پرمدعاي ما از هرسو به فکرجدا ساختن بخشي از سزمين ما هستند و کوچکترين کوتاهي کار بدستان مسئول مي تواند بهانه اي براي اين ياوه گويي ها باشد که در اين باب مي توان به کاهش سهم سرزمينمان در درياي کاسپين و تعرض به حاکميت بر جزاير سه گانه ايراني خليج پارس اشاره نمود که در مورد اخير اين وظيفه بر دوش وطن دوستان ميهن است تا اجازه ندهند که اين جزاير نيز به سرنوشت بحرين دچار شوند
هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ
21 امرداد 1378 خورشيدي
بيانيه احزاب در دفاع از محيط زيست و لزوم پيگيري اصل پنجاهم قانون اساسي
شماري از احزاب، پنجشنبهي گذشته، در حاشيهي نشست فصلي خانهي احزاب ايران، بيانيهاي را در دفاع از محيط زيست صادر كردند. متن كامل اين بيانيه كه شرح دغدغههاي اين گروه از احزاب بهعنوان بخشي از بدنهي فعالان جوامع مدني است، به شرح زير است:
شوربختانه ضعف مسؤولان سازمان حفاظت از محيط زيست از سويي، و نيرومندي پيمانكاراني كه از طريق وزارتخانهها اهداف سودجويانهشان را در قالب طرحهايي به ظاهر عمراني پي ميگيرند، كار را به جايي رسانده كه ايران از نظر شاخصهاي پايداري محيط زيست در ميان 146 كشور جهان رتبهي 132 را بهدست آورد. همچنين براساس شاخصهاي جهاني عملكرد زيستمحيطي سال 2008 كه در مجمع جهاني اقتصاد – داووس منتشر شد و بر دو هدف اصلي حفاظت از محيط زيست و مديريت صحيح منابع طبيعي استوار است، ايران در مقايسه با سال 2006 ميلادي با 14 پله نزول به رتبه 67 رسيده است.
به راستي سازمان حفاظت محيطزيست كه دير زماني است وظايف خود را از حفاظت از حيات وحش به مفهوم كليتر بستر حيات ارتقا داده است در اين چرخهي رو بهزوال چه نقشي را ايفا ميكند؟! گرچه ضرورت وظايف محوله و حجم تشكيلاتي، سازمان حفاظت محيطزيست را ميتواند در قامت يك وزارتخانه قرار دهد اما به لحاظ اينكه در حال حاضر رييس آن از معاونان رييسجمهور است، عملا به جاي پاسخگويي به مجلس، تنها توسط مقام مافوق خود حسابرسي ميشود. اين در حالي است كه در شرايط كنوني، سياستهاي حفاظت از محيط زيست در دولت كاملا ناديده گرفته شده و در اكثر مواقع و با وجودي كه از لحاظ قانوني و به پشتوانهي اصل پنجاهم قانون اساسي، سازمان حفاظت محيطزيست ميتوانسته از اقدامات مخرّب وزارتخانهها و سازمانهاي ديگر جلوگيري كند، اما در نهايت ناباوري تفاهمنامههايي را امضا كرده است كه در آنها حق محيط زيست ناديده گرفته شده است.
جنگلزدايي، تخريب مراتع و توسعهي بيضابطه اراضي كشاورزي، تخليه پسابهاي آلوده صنايع و زهكشهاي كشاورزي به رودخانهها و تالابها، آلودگي سفرههاي آب زيرزميني با انواع آلودگيهاي صنعتي و شهري بهويژه دفع زبالههاي بيمارستاني، سدسازيهاي بيرويه، جادهسازيهاي غيراصولي، انقراض گونههاي جانوري، كمرونق شدن و از بين رفتن مزارع كشاورزي و افزايش بيماريهاي ناشي از آلودگي هوا، آب و خاك و... همه و همه نگرانيهاي جامعهي مدني كشور را افزايش داده است؛ نگرانيهايي كه متأسفانه پاسخِ وزيران و مديران مربوطه را هم در پي نداشته است.
هر جا كه پوشش گياهي در نتيجهي بهرهبرداري بيرويه و يا آلودگيهاي زيستمحيطي و يا جادهسازي و سدسازي و تغيير كاربري اراضي جنگلي و مرتعي از بين رفت، بيابان با سرعتي هر چه تمامتر جايگزين ميشود. وقتي سدهايي ساخته ميشود كه دِبي درياچه اروميه را به صفر ميرساند تا 150 هزار هكتار از درياچه به شورهزار تبديل شود، وقتي بهرهبرداري بيرويه از سفرههاي آب زيرزميني، ۶۰۰ دشت كشور را با بيلان منفي مواجه ميكند، وقتي در شيب ۴۰ درجه و در قلب جنگلهاي زاگرس، زمين را شخم ميزنند و يا مجوز ساخت شهركها و ويلاها صادر ميشود،... در واقع به رشد بيابانهاي كشور كمك كردهايم. روند تخريب جنگلها و از بين بردن منابع آب و خاك (كه با ادامهي آن تا كمتر از 20 سال ديگر خاك مرغوبي براي كشاورزي و نزديك به 60 سال ديگر جنگلي نخواهيم داشت) و روند ويران شدن مناطق حفاظتشده، پاركهاي ملي و تالابها و درياچهها، به اندازهاي سهمگين است كه براي كاستن از شتاب اُفت كارايي سرزمين مادريمان، ايران، تنها عزمي ملي را نيازمنديم.
احداث بزرگراه در ذخيرهگاه زيستكره و پارك ملي گلستان، احداث جاده در تالاب انزلي، احداث جاده در جنگل ابر شاهرود، احداث نيروگاه در پناهگاه حياتوحش كيامكي، واگذاري 7500 هكتار از اراضي تالاب هورالعظيم به وزرات نفت، خشك شدن تالابهاي بينالمللي ايران – نه بهخاطر خشكسالي، بلكه بهخاطر قطع حقآبهي حياتي آنان همچون درياچههاي اروميه، بختگان،... – احداث صنايع آلايندهي نفت و پتروشيمي در جنگلهاي گيلان و تالابهاي گلستان، واگذاري اراضي پاركهاي ملي و مناطق براي عبور خطوط لوله نفت و گاز، و موارد بيشمار ديگر كه شوربختانه در بيشتر مواقع، موافقت و يا سكوت پرسشبرانگيز سازمان محيط زيست را هم بهدنبال دارد ما احزاب سياسي بهعنوان بخشي از بدنهي فعالان جوامع مدني كشور را بر آن داشت تا خواهان تغييرِ رياست سازمان مربوطه، و خواستار پيگيري مجدانهي اصل پنجاهم قانون اساسي باشيم.
احزاب امضاكنندهي اين بيانيه عبارت هستند از:
حزب آزادي، حزب اتحاد ملي ايران، حزب ارادهي ملّت ايران، حزب اسلامي رفاه كارگران، حزب اعتماد ملي، حزب پاك ايران، حزب ترقي ايران، حزب جامعهي مدني استان همدان، حزب فرزندان ايران، حزب مردم، حزب وحدت ملي، كانون مهستان، كانون دانشجويان و دانشآموختگان استان ايلام، كانون فارغالتحصيلان و دانشآموختگان استان آذربايجان غربي، كانون همبستگي دانشجويان و فارغالتحصيلان، مجمع فرهنگيان ايران اسلامي، مجمع دانشجويان و دانشآموختگان استان گلستان، سازمان رهروان فردا، جمعيت اسلامي وكلاي دادگستري،
سلسه نشستهاي باستان شناسي خوزستان(1)
ديدهبان يادگارهاي فرهنگي و طبيعي ايران با همکاري انجمن عيلام شناسي ايران و موسسه فرهنگي – پژوهشي خجند برگزار ميکند.
همايش شهر تاريخي- اسلامي "ارجان" (بهبهان)
زمان: يکشنبه، 20 امرداد 1387، ساعت 13
مکان: فرهنگسراي ورشو، خيابان شهيد نجات الهي(ويلا)، نبش خيابان ورشو
سخنرانان
کاوش در آرامگاه کيدين هوتران:1361 / احسان يغمايي
تکمله اي برکاوشهاي مقبره کيدين هوتران،1368 / ميرعابدين کابلي
پروژه باستان شناسي دشت بهبهان: پيشينه، پرسشها و اهداف / کاميار عبدي
تعيين حريم شهر تاريخي – اسلامي ارجان بهبهان / محمد تقي عطايي
بررسيهاي باستانشناسي در دشت بهبهان: فصل يکم / شهرام زارع
گزارشي از آسيبها و تخريبهاي ميراث فرهنگي در دشت بهبهان / مختاران.

هشدار گروه کارشناسي کميته بين المللي نجات پاسارگاد
خطر سست شدن بستر و همچنين سنگهاي پي در پاسارگاد کاملا جدي مي باشد
از: مهندس حميد رضا خادم

مدت هاست بخش هايي از نهادهاي قدرت بدون اندکي ملاحظه و دلسوزي کمر به نابودي، ميراث به يادگار مانده از تاريخ و تمدن با شکوه اين مرز پر گوهر، بسته اند و نمادهاي عظمت و بزرگي اين کشور را که براي ايران و ايرانيان مايه افتخار و مباهات است يکي پس از ديگري مي بخشند، مي فروشند و يا به شکلي عمدي به ويراني مي کشانند.
به غير از آثار باستاني که دائما و بدون توقف ، سالهاست به صورت برنامه ريزي شده اي سر از موزه ها و کلکسيون هاي دولتي و خصوصي خارج از کشور در مي آورند ، بناهاي تاريخي نيز يک به يک در حال تخريب و نابودي مي باشند ، سد باستاني جره رامهرمز ، کتيبه هاي مدفون شده در زير سدهاي کارون 3 و 4 ، هرمز اردشير ، کتيبه خليج فارس در جزير خارک ، پاسارگاد در سد سيوند و ... آثار ديگري که يا با عدم توجه مسئولان و يا به بهانه توسعه در حال نابودي مي باشند .
پروژه سد سيوند که از سالها پيش توسط مهندسين مشاور و پيمانکار دولتي وابسته به نهادهاي نظامي آغاز شده تا به امروز و با وجود اعتراضات گسترده مردم و نهادهاي غير دولتي و مدني در داخل و خارج از ايران همچنان ادامه دارد پروژه اي است کاملا زيان بخش. اين سد عواقبي خطرناک و غيرقابل جبران براي پاسارگاد و آثار ديگر تاريخي و حتي طبيعي آن منطقه به همراه داشته است.
متاسفانه نه تنها احداث اين سد عملي کاملا غير فني و غير کارشناسانه بوده بلکه به ساده ترين اصول سد سازي هم در اين مورد توجه نشده است. به طور مثال:
ـ در وقت ساختن يک سد به دلايل فني ضرورت دارد که تمامي خروجي ها و منافذ در اطراف سد و مخزن که مي تواند باعث خروج آب گردد با احداث ديوار و پرده آب بند مسدود شود . با وجود آبهاي زير سطحي و حرکت آن در مسير و جهت رودخانه و شيب زمين ، احداث اين ديوار و پرده آب بند سبب شده که سطح آبهاي زيرزميني بالا آمده و پي آرامگاه کورش بزرگ در پاسارگاد مستقيما در معرض آب قرار گيرد . اين رخداد خطرناک مي تواند فاجعه بسيار بزرگي را براي اين اثر تاريخي و مهم ايجاد نمايد چراکه با توجه به وجود آب در زير سازه اي سنگي با ارتفاع چهارده متر و مساحت بيش از يکصدو شصت متر مربع مي تواند بدليل سست شدن زمين طبيعي در زير مقبره کورش، باعث نشست آن و در نهايت فروريزي پاسارگاد گردد
ـ خطر ديگر، به دليل آهکي بودن سنگ هاي بکار برده شده در بناي پاسارگاد و قرار گرفتن مستقيم آن در برابر آب مي تواند به دليل وجود پديده کارست که سنگ هاي آهکي را سست و اسفنجي مي نمايد ، پي آنرا از بين برده و ساختمان پاسارگاد دچار ريزش و نابودي شود .
ـ اين موضوع جداي از رطوبت حاصل از هواي منطقه و تاثير آن بر سنگهاي بنا مي باشد که آن نيز به تنهايي و به دليل احداث سد و بالا رفتن ميزان رطوبت مي تواند در طول زمان آثار مخرب فراواني را با تشديد هوازدگي بر روي سنگ هاي بنا داشته باشد .
به اين ترتيب و با توجه به گزارش هاي دقيق کارشناسي که تا به حال انجام شده و همچنين عکسهاي موجود در منطقه ، اعلام مي کنيم که تراز آبهاي زير سطحي به يک متري سطح زمين رسيده و خطرات ذکر شده در خصوص سست شدن بستر و همچنين سنگهاي پي در پاسارگاد کاملا جدي مي باشد، لذا ضمن اعلام خطر ، وظيفه حرفه اي و ملي خود مي دانيم که ضمن اطلاع به مردمان ايران صريحا هشدار دهيم که اگر مسئولين مربوطه هرچه سريعتر نسبت به برطرف کردن وضعيت موجود و تعطيلي سد و رفع خطر از آن منطقه اقدام نکنند به زودي شاهد فاجعه اي غير قابل جبران خواهيم بود که شرمساري آن متوجه مردمان با فرهنگ ايران نيز خواهد شد.
حميد خادم، مسئول گروه کارشناسي کميته بين المللي نجات پاسارگاد
http://www.savepasargad.com/ برگرفته از تارنماي کميته نجات پاسارگاد :

تقاضاي ياري از مردمان جهان براي نجات پاسارگاد
رفتارهاي غير مسئولانه، غير منطقي و ناعادلانه جمهوري اسلامي ايران نه تنها بدترين مشکلات و مصيبت ها را براي مردمان ايران بوجود آورده بلکه دولت ها و متاسفانه برخي از مردمان جهان را نيز به اين فکر انداخته که ما مردماني خشن و ماجراجو هستيم. و به نظر مي آيد همين برداشت سبب شده که به طور مستقيم و غير مستقيم منافع حقوقي و فرهنگي ما، به عنوان بخشي از مردمان کره خاک، که بر اساس قوانين بين المللي بايد مورد توجه موسسات بين المللي باشد مورد بي توجهي قرار گرفته است.
يکي از رفتارهاي غيرمسئولانه دولت ايران بي توجهي و يا تخريب هاي عمدي بخشي از محوطه هاي باستاني و يا بناهايي است که متعلق به قبل از اسلام يا متعلق به مذاهب ديگر است.
در چهار سال گذشته ما، بخشي از مردمان فرهنگدوست در سراسر جهان، و بر اساس بيانيه حقوق بشر، و کنوانسيون 1972 حفظ آثار ملي و جهاني، در «کميته ي بين المللي نجات پاسارگاد» گرد آمده ايم و با انجمن ها و گروه هاي همراه يا وابسته به آن در خارج و داخل ايران براي نجات اين ميراث هاي ملي و بشري تلاش کرده ايم. ما بارها و بارها نامه هايي به سازمان هاي حقوق بشر و سازمان يونسکو، نوشته ايم و با عکس ها و مدارکي مستند و کارشناسانه آن ها را در جريان ويراني هاي هر روز فزاينده قرار داده ايم.
مهمترين اين ويراني مربوط است به آرامگاه کورش بزرگ است ـ رهبري سياسي که در راستاي برابري حقوقي مردمان و صلح ميان آن ها تلاش مي کرد. کسي که به تصديق و نظر اکثر باستانشناسان و تاريخ دانان جهان به عنوان اولين گوينده حقوق بشر در 2500 سال پيش شناخته شده است.
آنچه آرامگاه کورش را تهديد مي کند از جانب سدي به نام سيوند است که در نزديکي اين محل ساخته شده و از طريق بالا بردن رطوبت هوا و سطح آب هاي زيرزميني اين اثر را به سوي ويراني مي راند.
اما متاسفانه نه تنها دولت و سازمان ميراث فرهنگي ايران تا اين لحظه هيچ واکنشي جز لجبازي انجام نداده بلکه يونسکو نيز در اين مورد سکوت کرده است. در عين حال و همزمان با بخشي از حکومت ايران که سعي دارد کورش را، به عنوان نشانه اي از فرهنگ قبل از اسلام ايران رد کند، دو نشريه اروپايي نيز دست به انتشار مقالاتي عليه کورش بزرگ زده اند که پاسخ آن ها به طور مستند و تاريخي و بوسيله افرادي متخصص داده شده است.
در واقع آن چه که ما اکنون براي نجات آن تلاش مي کنيم چيزي نيست جز يک فرهنگ خردمدار که از سلطه جويي و جنگ و خشونت و تبعيض به دور است و خواستي انساني است براي زيستني متمدنانه، و توام با آشتي و مهر با مردمان سراسر جهان، و بر کنار از هر نوع تبعيض مذهبي يا عقيدتي.
اما اکنون، آن گونه که کارشناسان و مهندسين خبر مي دهند و آن چنان که از خبرها و عکس هاي موجود برمي آيد آرامگاه يکي از مهم ترين پايه گذاران اين فرهنگ متمدن، يعني کورش بزرگ، در خطري جدي و عمدي ناشي از فرو رفتن در آب است.
خانم ها، آقايان، ما براي نجات اين منطقه که جزو ميراث جهاني، و در واقع جزو ميراث همه ي مردمان جهان است، از شما ياري مي طلبيم و مي خواهيم که از يونسکو و ديگر سازمان هاي مربوط به آثار باستاني در کشور محل اقامت خود بخواهيد که براي حفظ اين اثر مهم بشري همراه ما باشند و نگذارند که به دليل غرض هاي سياسي تبعيض آلود ماجراي تخريب مجسمه بودا به دست طالبان يک بار ديگر و اين بار در کشور ما اتفاق بيفتد.
با مهر و احترام
شکوه ميرزادگي
از سوي کميته بين المللي نجات پاسارگاد
هفتم اگوست 2008
متن انگلسي را مي توانيد در قسمت ادامه مطلب مشاهده فرماييد
آخرين گزارش از مشاهده
يک خانواده يوزپلنگ ايراني در نايين
انجمن يوزپلنگ ايراني ، به تازگي گزارشي از مشاهده چهار يوزپلنگ ايراني را که يکي از گونه هاي جانوري در معرض خطر انقراض نسل مي باشد ، در منطقه شکار ممنوع عباس آباد نايين منتشر نمود.
بر اساس گزارش انجمن يوزپلنگ ايراني : صبح يکي از روزهاي تير ماه سال جاري، در يکي از زيستگاه هاي منطقه شکار ممنوع عباس آباد نايين 4 قلاده يوزپلنگ توسط يکي از همياران محيط زيست مشاهده شد. براساس توصيف او، يکي از يوزها بزرگ تر از سايرين بوده و 3 يوز ديگر داراي موهاي بلندي پشت گردن خود بودند. اين مشاهده مبين آن است که جانوران مذکور احتمالا خانواده اي متشکل از يک مادر و سه توله پارسالي ( کمتر از يک و نيمه ساله ) مي باشد. مشاهدات او بلافاصله توسط اکيپي از مأمورين اداره محيط زيست نايين مورد بررسي دقيق قرار گرفته و تأييد گرديد.
مسأله زماني جالبتر مي شود که در اواسط آذر ماه 1386، محيط بانان پارک ملي سياهکوه واقع در جنوب اين منطقه که در حوزه شهرستان اردکان يزد واقع گرديده، براي نخستين بار به يک خانواده چهاد قلاده اي يوزپلنگ که از يک مادر همراه با 3 توله جوان امسالي تشکيل شده بود، برخورد مي نمايند. ظاهرا پس از آن مشاهده، اين يوزها ديگر در حوزه سياهکوه به صورت رسمي گزارش نشده اند. به نظر مي رسد که يوزهاي عباس آباد احتمالا همان يوزهاي سياهکوه هستند که يک منطقه دشتي موسوم به کفه ميانکوه را به طول حدود 50 کيلومتر به سمت شمال طي نموده و پس از 6 ماه سر از جنوب عباس آباد درآورده اند.
يوزپلنگ ها داراي مرگ و مير بالايي، بخصوص در سال هاي نخست زندگي خود هستند و زنده ماندن 3 توله در اين دو منطقه، نشانه اميدبخشي براي آينده اين گونه ارزشمند در مناطق مرزي دو استان اصفهان و يزد مي باشد. محدوده مذکور، تنها زيستگاه جبير در مناطق فوق الذکر بوده که احتمالا بخشي از غذاي اين خانواده پرجمعيت را طي اين ماهها تشکيل داده است. طبق مطالعات انجمن يوزپلنگ ايراني، مناطق جنوبي عباس آباد احتمالا يکي از اصلي ترين نقاط زادآوري جبيرها در حوزه سياهکوه و عباس آباد بوده و همين مسأله احتمالا خود مي تواند يکي از عوامل فرضي مهاجرت از سياهکوه به سمت عباس آباد باشد. البته، اين فرضيه نيازمند بررسي هاي طولاني تر و دقيق تر مي باشد. طبق آخرين بررسي هاي صورت گرفته، يوزپلنگ ها همچنان در محدوده مذکور در تردد بوده و حتي به تازگي اقدام به شکار يک رأس ميش نيز نموده اند. بلافاصله پس از اين اقدام، چندين دستگاه دوربين تله اي از سوي اداره کل محيط زيست استان اصفهان و انجمن يوزپلنگ ايراني به اين منطقه ارسال و در مناطق اصلي محل رفت و آمد اين خانواده نصب گرديد.
اين اتفاق همواره به کارشناسان يادآوري مي کند که هنوز بخش هايي از کشور هستند که به رغم آن که خبر موثقي از زيست يوزپلنگ در آنها در دست نيست، با اين حال اين گربه سان ارزشمند همچنان به بقاي خود در اين مناطق ادامه مي دهد. از اين ميان مي توان به مناطق حوزه شهرستان هاي کازرون، نيشابور و رفسنجان اشاره نمود که اخيرا مدارک قطعي دال برحضور يوز در اين مناطق نيز به دست آمده است. ولي آنچه مهم تر است لزوم حفاظت در وراي مرزهاي سياسي است. ادارات کل محيط زيست استان هاي همسايه بايد براي حفاظت کارآمدتر گونه هاي خود، به خصوص آنهايي که مانند يوزپلنگ از گستره خانگي و شعاع حرکتي وسيع تري برخوردار مي باشند، اقدامات حفاظتي هماهنگي را انجام داده و حتي به لحاظ علمي و کارشناسي با يکديگر در تبادل باشند. پيامد اقدامات حفاظت مؤثر را گاهي اوقات نمي توان در همان منطقه مورد ارزيابي قرار داد، بلکه نيازمند پايش زيستگاه هاي پيراموني نيز مي باشد که همه فراتر از مرزهاي سياسي مي باشد.
* پايگاه آگاهي رساني انجمن يوزپلنگ ايراني
*روابط عمومي انجمن حمايت از حيوانات اصفهان
برگرفته از تارنگار دکتر سپنتا به آدرس : www.drshahinsepanta.blogfa.com
به پاس هر وجب خاکي از اين ملک چه بسيار است آن سرها که رفتند
16 امرداد ماه سالروز تخليه همدان اين کهن شهر تاريخي ايران از اشغال قواي روسيه به هنگام جنگ اول جهاني در سال 1295 را گرامي مي داريم و اميدواريم هيچ گاه حتي يک وجب از خاک اين سرزمين مورد تعرض بيگانگان قرار نگيرد و کوتاه سخن اينکه:
خاک وطنم آزاد جان وطنم آباد تا باد چنين بادا
هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ
دعوتنامه عام انجمن کهن دژ براي پاکسازي کوهستان
پاکيزگي و طراوت ايران فردا وظيفه امروز ماست وجلوگيري از آلودي و نابودي طبيعت و زيست بوم بشري جزئي از ميثاق پذيرفته شده تمامي ملت ها براي توسعه اي پايدار با نگاه به حفظ ذخاير زيستي و بشري براي نسلهاي آينده است
با توجه به اينکه در چندين مورد از اصول هفت گانه منشور انجمن کهن دژ به خصوص اصل هفتم بر توسعه پايدار بر مبناي حفظ محيط زيست اشاره گرديده است و و تمامي هموندان کهن دژ پاسداری از محيط زيست را جزو مهمترين وظايف خود مي دانند لذاهيئت راهبري انجمن به نماينگي ازکليه هموندان و هواداران از تمامي علاقه مندان به محيط زيست و فعالان مدني دعوت مي نمايد تا در برنامه پاکسازي کوهستان که همه ساله در آخرين جمعه تابستان برگزار مي گردد شرکت نموده و گامي هر چند اندک براي پاکسازي محيط زيست از آلودگيهاي ساخته دست بشر بردارند
انجمن کهن دژ نيز به همين مناسبت مراسمي را در اين روز برگزار خواهد نمود که جزئيات آن در آينده به اطلاع هواداران و علاقه مندان خواهد رسيد
کليه افرادي که علاقه مند به همکاري با انجمن کهن دژ در اين زمينه هستند می توانند به وسيله رايانامه زير با کميته برگزاري اين مراسم در انجمن ايرانشناسي کهن دژ تماس حاصل فرمايند
و يا به رايانامه اصلي انجمن پيام فرستاده و با مراجعه به تارنگار انجمن به آدرس زير در جريان جزئيات برگزاري قرار گيرند
پاينده ايران
هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ
15 امرداد 1387 خورشيدي
چهاردهم امرداد ماه سالروز پيروزي قيام مشروطيت بر تمامي کوشندگان جامعه مدني ايران گرامی باد
هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ
نگاهي به روند همکاري تشکل هاي ملي- تاريخي کشور
سد سيوند را آبگيري نمودند اما تلاش جامه مدني ا يران در مخالفت با تخريب ميراث ملي براي هميشه بر تارک تاريخ ايران زمين خواهد درخشيد
همگامي بسياري از تشکلهاي غير دولتي در جهت اعتراض به احداث و آبگيري سد سيوند که موجب نابودي و يا آسيب رساندن به بسياري از آثار تاريخي و فرهنگي ايران زمين ودر نگاهي ديگر ذخاير تمدن بشري همچون مقبره کورش کبير , تخت جمشيد وبناهاي باستاني و زيست بوم غني وارزشمند تنگ چشمه (بلاغي) ميگرديد, از سويي آبگيري سد را براي مدتي به تاخير انداخت وبانيان اين نابودي عمدي را به تمامي جهانيان معرفي ساخت و از سوي ديگري گام بزرگي براي همراهي تشکلهاي ملي تاريخي ايران در جهت پيگيري هدفي مشترک بود که هر چند به نتيجه دلخواه منجر نشد اما سرآغازي نويني بود براي حرکتهاي بعدي اين سازمان ها از جمله : پيگيري و ثبت جشن يلدا در تقويم رسمي و صدور بيانيه انتخاباتي اين تشکل ها که در آن براي اولين بار به صلاحيتها لازم يک کانديدا از منظر توجه به مسائل فرهنگي , تاريخي و محيط زيستي اشاره شده بود و هر چند که اين بيانيه کاربرد چنداني براي اين انتخابات نداشت اما به عنوان اولين سندي که در آن به معيارهاي غير سياسي لازم براي يک کانديداي برتر پرداخته شده بود به منزله الگويي براي شرايط مساعد آينده باقي ماند
اکنون نيز اين تشکلها در آخرين بيانيه خود به پنج مورد از مسائل حساس در ارتباط با يادمنهاي باستاني پرداختند که اين بيانيه با استقبال خبرگزاري هاي مختلف روبرو گرديد و انجمن کهن دژ نيز مفتخر است که در تمام موارد و بيانه ها در کنار ديگر سازمان ها حضور داشته است به اين اميد که همکاري هاي اين تشکلهاي مردمي در موارد ديگري نيز ادامه يابد
پاينده ايران
بابک مغازه اي
دبير و سخنگوي انجمن ايرانشناسي کهن دژ
14 امرداد ماه 1387 خورشيدي
بريا مشاهده اين بيانيه ميتوانيد به قسمت بيانيه ها در فهرست موضوعي تارنگار انجمن کهن دژ مراجعه فرماييد
امرداد ماه در گذر از تاريخ معاصر (1255تا1۲۸۸)
بخش اول
(تنظيم بابک مغازه اي)
يک گام به پيش ده گام به پس
در اين ماه جامعه ايران تحولات بزرگي را پشت سر نهاده است که باعث گرديده تا اين ماه براي هميشه در ذهن هر ايراني با هاله اي از غم و شادي باقي بماند
امضاي فرمان مشروطيت گامي سترگ در راه تشکيل دولت - ملت ايراني
و برقراري مردم سالاري
14 امرداد ماه 1285 روزي بود که سرانجا م پس از سعي و تلاش بسيار مشروطه خواهان مظفر الدين شاه فرمان مشروطيت را امضاء نمود
16 امرداد 1285 مظفرالدين شاه در اين روز طي دست خط ديگري فرمان صريحي نسبت به تاسيس مجلس منتخبين ملت داد
17 امرداد 1285 متحصنين به تحصن پايان دادند
26 امرداد 1285 در جلسه با شکوهي که در عمارت مدرسه نظام با حضور رجال , اعيان و اشراف , بازگانان ,اصناف و شاهزادگان براي تهيه نظامنامه انتخابات تشکيل شده بود پس از نطق هاي پرشوري که ايراد شد پنج نفر زير جهت تنظيم نظامنامه مجلس انتخاب شدند 1- ميرزا حسن خان مشير الملک 2- مرتضي قلي خان صنيع الدوله 3- ميرزا حسين خان موتمن الملک 4- مهديقلي خان مخبرالسلطنه 5- ميرزا حسن خان محتشم ال سلطنه
محاصره ستارخان در تبريز و گسترش فشار بر مشروطه خواهان
درامرداد 1287 قواي دولتي ابتدا تبريز را محاصره نمودند و پس از اشغال بخشهايي از آن ستارخان را زير فشار بيشتري قرار دادند ( هر چند که در ماه هاي بعد ستارخان موفق شد نيروهاي دولتي را شکست داده و در نجات مشروطيت مشارکت نمادند )
2امرداد1288 روزنامه ارگان حزب دموکرات به مديريت محمود شبستري آذربايجاني انتشار يافت
6امرداد 1288به مناسبت جلوس احمد شاه قيمت گوشت از چارکي 22 شاهي به 18 شاهي تنزل پيدا کرد
(هر چهارک 75% کيلو و هر 20 شاهي يک ريال بوده است)
8 امرداد 1288 شيخ فضل الله نوري دستگير و تحويل دادگاه گرديد
9امرداد 1288 فروش ترياک ممنوع اعلام شد
ادامه دارد ...............
برخي منابع :
روز شمار تاريخ ايران نوشته باقر عاقلي
چهاردهم امرداد ماه سالروز پيروزي قيام مشروطيت بر تمامي کوشندگان جامعه مدني ايران گرامی باد
هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ
هفتم امرداد ماه سالگرد تاسيس انجمن ايرانشناسي کهن دژ گرامي باد
ساحل افتاده گفت گرچه بسي زيستم آه نه معلوم شد هيچ که من کيستم
موج ز خود رفته اي تيز خراميد گفت هستم اگر مي روم گر نروم نيستم
هفتم امردادماه برابر است با دهمين سالگرد پايه گذاري و هفتمين سالروز تاسيس و سازماندهي انجمن ايرانشناسي کهن دژاين روز را به کليه هموندان و حاميان اين انجمن شادباش مي گوييم و خرسنديم که نهال کهن دژدر تمامي اين سالها فارغ از طوفان هاي روزگار هر روز پايا تر و پويا تراز ديروز استوار ايستاده است وهر چند که ضربهاي دشمنان جامعه مدني باعث گرديده تا هرسال برخي از شاخه هاي جوان اين نهال جدا گردند اما شادمانيم که اين هرس ناخواسته باعث تنومندي بيشترمان گرديده و اکنون شاخه هاي جوان آن بيشتر از هر زمان ديگري رشد و نمو يافته اند.
انجمن کهن دژ باروري هرچه بيشتر خود را مديون پويش هاي بي دريغ اعضاء خود مي داند و تا بحال تلاش نموده است تا در حد توان خويش به پاسباني از فرهنگ و تمدن کهن سال ايران زمين کوشا باشد و در اين راه تنها به ياري اعضاء و حاميان غير دولتي خود متکي بوده و هست و هيچگاه از اصول و باورهاي بنيادين خويش که والاترينش عشق به سرفرازي ايران مي باشد فروگذار ننموده است و همواره به اصول هفت گانه مندرج درمنشور انجمن پايبند بوده است.
در سال گذشته انجمن گامهاي موفقي را برداشت که از مهمترين آنها مي توان به پايان موفقيت آميز جمعه بازار کتاب , سازماندهي دوباره تشکيلاتي , بازخواني دوباره منشور کهن دژ , ارتباطات هر چه بيشتر با ديگر تشکلهاي همسو و همکاري با آنها در صدور بيانيه هاي انجمنهاي غير دولتي دوستار ميراث فرهنگي و محيط زيست و اعلام موضع خود از طريق پيامها و بيانيه متعدد در جهت آشنا ساختن هر چه بيشتراعضاء و مخاطبين خود با مناسبتهاي تاريخي و يا وقايعي که اعلام يا تاکيد دوباره آنها از نظر هيئت راهبري لازم مي نموده است اشاره نمود
اما در راستای نگاه نقادانه از درون اعلام مي داريم که وظيفه ما تاکنون بيش از آن چيزي بوده است که به انجام رسانده ايم و با وجود تمامي محدوديتهايي که با آن روبرو بوده ايم که مانع از انجام برخي برنامه هايمان شده است کاستيهاي خود را نيز پذيرفته و تلاش خواهيم نمود تا در سال پيش رو با رفع آنها هر چه بيشتر به وظيفه خود در جهت آبادي و سرفرازي سرزمينمان کوشا باشيم و در پايان به نمايندگي از کليه هموندان کهن دژ همکاري تمامي کساني را که به هر طريق در اين سالها ما را ياري نموده اند سپاس مي گوييم
پاينده ايران
هيئت راهبري انجمن ايرانشناسي کهن دژ
هفتم امرداد ماه 1387 خورشيدي
بوعلي سينا و فردوسي هم تاجيک شدند!!!!!؟؟؟؟؟؟
خبري که تارنماي پارسه در تاريخ 1/5/ 87 به اطلاع ايران دوستان رساند و به واقع جاي شگفتي و تاسف دارد مربوط است به درج عکس بوعلي سينا در اسکناس20 سوموني کشور تاجيکستان وادعاي برخي سايتهاي اين کشور در مورد تاجيک بودن فردوسي , عمرخيام و بوعلي سينا !!!!؟؟؟
البته از آنها نمي شود ايرادي گرفت چرا که هر يک از کشورها در دنياي امروز به دنبال ايجاد پيشينه فرهنگي براي خود مي باشند اما بايد پرسيد براستي رسالت سازمانها و وزارتخانه هاي فرهنگي ما چيست؟ و آيا اين گونه سرقتهاي فرهنگي که آشکارا و بي هيچ واهمه اي از پاسخ در خور مقامات ذي ربط ايراني صورت مي گيرد سزاوار عکس العمل مناسبي نيست ؟و فرزندان اين سرزمين تا کجا بايد شاهد تاراج فرهنگ و تمدن اين ميهن خود باشند که يک روزسهم ايران در درياي کاسپين را وجه المسالحه قرار مي دهند , ديگر روز خليج پارس و جزاير هميشه ايراني آن را عربي مي خوانند و دست آخر هم که بزرگان علم و ادب اين سرزمين کهن را ترک و عرب و تاجيک و مغول قلمداد مي کنند و يا با تحريک گروهي از هموطنان محروم نگاه داشنته ايران زمين روياي جدايي پاره اي از خاک اين کهن بوم را در سر مي پرورانند و افسوس , آنهايي که مي بايد در چنين مواردي به دفاع از تماميت ارضي و تمدن کهن سال ميهنمان همت گمارند بي هيچ پاسخ در خوري از کنار اين ياوه گويي ها وزياده خواهي هاي بيگانگان مي گذرند و تنها جوانان دلير ايران هستنند که با وطن دوستي و احساس مسئوليت خود نشان داده اند که از هيچ تلاشي در راه دفاع از اين سرزمين و فرهنگ پربارش فروگذار نخواهند کرد
بابک مغازه اي
دبير انجمن ايرانشناسي کهن دژ
سوم امرداد 1387 خورشيدي
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|